دوست داشتن؟؟؟؟؟؟!!!!!
همیشه آن چیزی را که دوست میداری به دست بیاور تا مجبور نباشی آنچه را که به دست آورده ای دوست داشته باشی............................جرج برنارد شو
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 8:31 توسط یه قصه گو
|
به نقل از خبرگزاری بازتاب
پسر در خیابان شهید مطهری تهران سوار یک تاکسی شد. راننده تاکسی با تعجب به صورت سیاه پسرک نگاه کرد. از مردی که همزمان با او سوار خودرو شده بود، پرسید: با شماست؟!
پسر سریع تر جواب داد: نه، خودم سوار شدم! کاسبم.
راننده تاکسی گفت: چه مردی! کاسبی می کنی؟
پسر سر درد دلش باز شد و گفت : بله کار می کنم!
راننده تاکسی گفت: پدر و مادرت می دونند این کار( پاک کردن شیشه ماشین) را میکنی؟
پسر گفت: پدرم مرده!
پسر 14 ساله بود و اهل افغانستان. پدرش در زمان طالبان به جرم شیعه بودن کشته شده بود و یک ماهی می شد با خانوادهاش برای گذران زندگی سختی که می گفت در افغانستان طاقت مردم را گرفته، به ایران آمده بودند و در اطراف میدان مولوی تهران سکونت کرده بودند.
اسمش نذیر بود و سواد نداشت و هیچ وقت نتوانسته بود مدرسه برود. ميگفت در طول زندگی سخت خود بارها و بارها صحنه های زجرآور اعدام شیعیان در افغانستان را به چشم دیده است.
نذیر می گفت: روزی 4 تا 5 هزار تومان درآمد دارم و شب همه اش را به مادرم می دهم، 5 تا برادر هستیم که دوتامون کار می کنیم و بقیه کوچک هستند.
سواد نداشت، ولی فوقالعاده حرف می زد، از وضع داخل افغانستان گفت: وضع زندگی مردم بده! همهاش دعوا و درگیری، کار نیست و پول افغان کافی نیست. مردم همهاش جنس های خودشان را با جنس عوض می کنند.
راننده تاکسی از نذیر پرسید: می گویند در افغانستان دلار آوردند و وضع مردم خیلی خوب شده، همه چیز ارزان است؟
پسرک خندید و گفت: کدوم دلار؟ اگر وضع خوب بود که به ایران نمی آمدیم، حداقل اینجا یک جایی برای خوابیدن و درآمدی داریم.
نذیر ادامه داد: . . . هیچ كس کاری نمی کنه، فقط دعوا و کتک کاری است. مردم هم ماندهاند معطل که اتفاق خاصی بیفته.
از پسرک پرسیدم : چقدر این درآمد روزانه را خودت استفاده می کنی؟
با خنده گفت: روزی 400 تا 500 تومان!
گفتم: چیکار می کنی؟
گفت: ظهر یک پیراشکی می خورم، شب هم یک آبمیوه! آخه آبمیوه خیلی دوست دارم.
گفتم: بقیه اش چی؟
گفت: با داداشم سوار اتوبوس پولی می شیم که شب بریم خونه.
نذیر با صراحت حرف می زد و از قشنگی های تهران هم گفت: بستنی فروشی های با حالی هست. ولی من هیچ وقت نمی خرم، آخه مادرم و برادرهای دیگرم که نمی توانند بخورند!
معرفت نذیر و مردانگی اش آنقدر زیاد است که آدم صورت سیاه و کثیف این پسر را فراموش می کند تا قلب سفید و پرمهرش خودنمایی کند.
کودکانی که در پس حمله ارتش سرخ شوروی و حکام خود فروخته سال های رشد را از دست دادند و بعدهم به خاطر مصالح ایالات متحده مجبور به زندگی زیر بار طالبان و آدم کشی های این گروه خونریز شدند.
حالا هم داغ نداشتن پدر، بی سوادی، کارگری در خیابان های تهران و سختی های روزگار را تحمل می کنند.
مطمئن نيستم تمام اين حرفها درست باشد، ولي به نظرم نذیر یکی از هزاران نوجوان افغانی است که زندگی اش در گذر خواستههای قدرت ها از بین رفت.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 13:21 توسط یه قصه گو
|
موافقید؟
به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه نه تشنه ي عشق چون تشنه روزي سيراب مي ش
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 14:21 توسط یه قصه گو
|
به نقل از خبرگزاری انتخاب
عادل فردوسی پور گزارشگر ورزشی تلویزیون، اقدام به راه اندازی سایت ویژه ای به نام پایگاه خبری فارسی زبان یوفا کرده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، عادل فردوسیپور یکی از مشهورترین گزارشگران فوتبال ایران است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف است و هماکنون به ارائهٔ واحد درسی زبان تخصصی مهندسی صنایع در این دانشگاه در کنار گزارشگری فوتبال مشغول است.او پایهگذار و مجری برنامهٔ جنجالی ۹۰ که از شبکهٔ سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش میشود نیز هست. عادل فردوسيپور متولد 1354 واهل استان کرمان و شهرستان رفسنجان است.
وی اولين گزارشگر باسواد و مسلط به زبان خارجي بود که در روزهاي اوج خواندن اشتباه اسامي خارجي در شبکههاي مختلف سيما، به عنوان گزارشگر وارد رسانه ملي شد.
از آن روز به بعد، عدهاي به دليل کمسوادي و عدهاي ديگر به دليل رشد غيرقابل پيشبيني، چشم ديدن اين چهره جوان را در رسانه ملي و به خصوص گروه ورزش شبکه سه سيما نداشتند.
فردوسي پور گزارشگر خوبي بود اما صدايش آنقدرها دلنشين نبود. بعدتر و به مرور زمان، اين صدا هم جا افتاد و سبب شد كه خيلي از بينندگان تلويزيوني آرزو كنند بازي دلخواهشان را فقط و فقط، او گزارش كند.
اين روند محبوبيت تا داغ تر شدن تنور رقابت هاي ليگ ادامه داشت و در همين زمان ها بود كه برنامه نود شكل گرفت. نود همان برنامه هفتگي تحليلي ويژه فوتبال بود كه در تمام جهان اجرا مي شد اما فردوسي پور، از همان ابتدا يك اشتباه كرد. با آن كه خودش قدرت تشخيص عالي و تفسيري به شدت بهتر از خيلي ورزشي نويس ها و كارشناسان ورزشي داشت اما، كنار ايستاد. او تنها نقش مجري برنامه را برعهده گرفت و از كارشناسان دعوت كرد تا در دو بخش داوري و فني، او را همراهي كنند.
در نود، فردوسي پور مجري و تهيه كننده، ديگر نه يك كارشناس و مفسر صريح كه صرفاً كسي بود كه تعادل برنامه را برقرار مي كرد.
آنها كه برنامه جان ماتسون در بي.بي.سي يا برنامه هفتگي تلويزيون تركيه درباره رقابت هاي ليگ تركيه با نام «استاديوم» را ديده باشند، مي دانند كه عمده جذابيت آن برنامه ها به همين صراحت لهجه و اصلاً يكي شدن كارشناس و مجري برمي گردد. اين كه مطرح ترين ستاره فوتبال يا مربي يك تيم ملي، مجبور باشد براي روشن شدن اذهان عمومي در برنامه حاضر شود و پاسخگوي سؤالات آن آدم خاص باشد.
فردوسي پور چنين نكرد و همين سبب شد كه نود، خيلي وقت ها آن تاثيرگذاري لازم را نداشته باشد. تعارفات معمول ايراني، جايگزين صراحت موردنياز مخاطب شد و فردوسي پور كسي شد كه سعي دارد جلوي دعوا را بگيرد. اين عدم دخالت، چندباري حتي به عصبي شدن بيننده هم انجاميد. مخاطبان نود حداقل چندباري اين حالتشان را به ياد دارند ...
عادل فردوسي پور با برنامه نود خود نقش موثري را در پيشرفت فوتبال كشور ايفا كرده و با وجود همه سختي ها همه توهين ها وهمه تمسخرها به راه خود ادامه مي دهد.
وی در چند سال اخير در تمامي نظرسنجي هاي شبكه سوم سيما به عنوان نفر اول گزارشگري برگزيده شده است و نفس گرم و عشق او در فوتبال به همراه توانائيها و زحماتش بر هيچكس پوشيده نيست. وي باعث جذب بسياري از جوانان به فوتبال شده است.
می گویند وی که به همراه گروه فنی این شبکه راهی آلمان شده بود در گیر و دار مسابقات جام جهانی پس از بازی ایران و مکزیک و بعد از آنکه عادل فردوسی پور، گزارشگر صدا و سیما، نسبت به تعویض نشدن علی دایی انتقاد کرد، دایی با او درگیر شد و وی را مورد ضرب و شتم قرار داد.
رادیو جوان دو روز بعد در برنامه ورزشی عصر خود به صورت رسمی اعلام کرد: عادل فردوسی پور گزارشگر فوتبال شبکه سه از یک ملی پوش تیم ملی کشورمان کتک خورده است.
فردوسی پور در انتهای گزارش خود تنها به این نکته اشاره کرده بود که آیا لازم است علی دایی تمام 90 دقیقه را در زمین حضور داشته باشد. همین انتقاد کوچک، آن هم از مربی تیم ملی، کافی بود تا علی دایی پس از پایان بازی به فردوسی پور بگوید: تو چه کاره ای که حرف می زنی؟. سپس با نواختن دو سیلی بر گوش گزارشگر بیچاره حق مطلب را ادا کند.
می گویند پس از این ماجرا فردوسی پور که خیلی از دایی ناراحت بود، خود را كنترل كرده و خطاب به كاپیتان تیم ملی گفت: بخاطر فوتبال مملکت و آبروی ملی جوابت را نمی دهم ولی مطمئن باش به محض رسیدن به تهران از تو شکایت می کنم.
عادل فردوسی پور قصد دارد در اولین برنامه نود، به صورت اختصاصي به موضوع دخالتهاي دايي در تيم ملي و به حضور بدون حجاب همسر علی دایی در هتل محل اقامت تیم ملی در فردریش هافن آلمان بپردازد. شایان ذکر است که حضور بدون حجاب همسر علی دایی در بین باز یکنان تیم ملی که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود با مسامحه مسئولان فدراسیون همراه بوده است.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، عادل فردوسي پور اخیرا با گروه اجرايي نمايش «فنز» به نويسندگي و كارگرداني محمد رحمانيان همكاري داشت.لازم به ذكر است نمايش «فنز» دربارهي يك خانوادهي انگليسي بود كه همگي از طرفداران متعصب تيم منچستر يونايتد بوده و پرويز پرستويي در اين نمايش نقش برادر بزرگتر را ايفا مي کرد كه گزارشگر راديو است در نمايش «فنز علاوه بر پرويز پرستويي،ترانه عليدوستي،حبيب رضايي، مهتاب نصيرپور و احمد مهرانفر به ايفاي نقش مشغول بودند.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 13:19 توسط یه قصه گو
|
جالبه.نه؟
حرف هاي تند و تيز و البته كمي تا قسمتي دير مهران غفوريان درباره استفاده از شخصيت خشايار در مجموعه زندگي به شرط خنده
اگر سريالي بسازم و آن وقت شخصيت داوود برره را بياورم هنر نمي كنم از شخصيتي بهره مي برم كه يكي ديگر آن را خلق كرد
دو سه سال مي شود كه وقتي تلويزيون را روشن مي كنيم، خبري از مهران غفوريان نيست. مجموعه هاي طنز 90 شبي يكي پس از ديگري ساخته مي شود و ما فقط يادمان است كه او را در زير آسمان شهر ديديم. همان زمان بود كه زير آسمان شهر توانست 92 درصد مخاطبان تلويزيون را جذب كند. اين كار بزرگي بود كه مهران غفوريان و عوامل اش كردند. حالا دو سه سال از آن روزها مي گذرد و براي مهران غفوريان، در اين دو سه سال اتفاقات بسياري افتاده. هم در زندگي شخصي و هم در زمينه كاري. از سينما گرفته تا تلويزيون، هيچ كدام براي او خوش يمن نبودند. از شايعه بي اساس خودكشي گرفته تا نگرفتن مجوز كارگرداني سينما. در اين زمان در دو فيلم سينمايي بازي كرد. يكي شارلاتان و يكي انتخاب كه اين روزها در سينماهاي محدودي اكران شده.
گفت وگوي ما با مهران غفوريان چند دليل دارد: اكران فيلم انتخاب، حضور در سينما و مجوز كارگرداني، صحبت درباره خشايار مستوفي و... نكته جالب اين گفت وگو، فضاي فانتزي است كه خود او به مصاحبه داده است.
چند سال بود كه از تلويزيون دور بودي و در سينما كار كردي. فيلم انتخاب هم كه الان اكران شده يكي از آن هاست. چي شد كه در اين فيلم بازي كردي؟
براي خيلي وقت پيش بود، پارسال و پيارسال. زياد يادم نيست. من چون خيلي خوش شانس بودم، فيلم هايي كه بازي كردم، شارلاتان و انتخاب، در جا مجوز اكران گرفتند و هر كدام 2سال بعد از ساخت، اكران شدند. روي همين حساب، زياد يادم نيست چه اتفاقي افتاد و چي شد. فقط يادم هست قرارداد بستم و كار كردم. در حين كار هم 6 روز در CCU بستري بودم.
چرا در CCU؟
براي قلبم. وسط كار، قلبم گرفت و بستري شدم و خوشبختانه چون وقتي ما سر كار مي رويم، بيمه مي شويم، به خاطر همين تمام مخارج بيمارستان را خودم پرداخت كردم! اين هم به خاطر اين بود كه تهيه كننده به وظايفش به خوبي عمل كرد. وقتي از ما ماليات كم مي شود، يعني بيمه هم هستيم و در جريان كار اگر اتفاقي رخ بدهد، بيمه مخارج را مي دهد.
يعني آن ها اصلا به اين موضوع توجهي نكردند؟ پس چه كسي تو را بيمارستان برد؟
آقاي تورج منصوري من را به بيمارستان برد. پس احتمالا سر كار نبودم و توي خيابان من را پيدا كرده و برده. ايشان در بيمارستان مهر توي زرتشت يا بيمارستان زرتشت توي مهر من را بستري كردند؛ نمي دانم كدامش درست است. اتفاق جالبي كه افتاد اين بود كه در اين 6 روز ديدم عوامل خيلي مي آيند و مي روند، نگو اين ها مي گفتند زودتر مرخصش كنيد تا بيايد سر كار و اصلا نگران من نبودند. ولي با همه اين ها آخر سر مبالغ را من خودم پرداخت كردم و اين من را خوشحال و راضي كرد.
سر فيلم شارلاتان چطور بود؟ اتفاق خاصي نيفتاد؟
نه، آن جا مشكلي پيش نيامد. اتفاقا آن ها خيلي خوش حساب بودند و سر وقت قسط ها را پرداخت كردند. ولي در عوض يك ميليارد فيلم فروش كرد و يك تشكر هم نكردند.
پس با اين حساب توي سينما زياد شانس نداشتي، بدبياري هم بود؟
آره، توي سينما خيلي هواي من را داشتند. در عوض مجوز كارگرداني ام را هم ندادند و 3 -2 سال است كه دنبالش ام. اول كه مي گفتند گروه كارگرداني بايد تصميم بگيرد و من رفتم آن جا گفتند فيلم كوتاه مي خواهيم. يك فيلم كوتاه ساختم و دادم. آقاي رئيسان هم گفتند نه، نمي شود. فقط فيلم كوتاه نيست و يك چيزهاي ديگري هم هست. بعد من زنگ زدم كانون كارگردانان و دليل كسري امتيازم را خواستم و آن ها گفتند كه ما نمي توانيم بگوييم و تو بايد خودت حدس بزني كه در چه چيزي كسري امتياز آوردي. بعد اگر حدس نزدي برو پيش آينه بين و يا فالگير و آن ها به ات مي گويند كه مشكل كار كجاست. من هم رفتم فرحزاد پيش آينه بين. آن هم گفت دو هزار تومان بده تا من طلسم كانون كارگردانان را بشكنم و من هم پول را دادم. غافل از اين كه پيرزن آينه بين هم نمي دانست مشكل كار كجاست. الان هم قانون عوض شده و مي گويند تهيه كننده بايد اقدام كند و حالا خوشبختانه تهيه كننده ندارم. اين ها اتفاقات بسيار خوبي است كه براي من در سينما افتاده.
در تلويزيون اوضاع چطور است؟
در تلويزيون هم كه ممنوع الكار نامحسوس هستم! من مانده ام درآمدم از كجا تأمين مي شود. البته بچه ها مي گويند دزدي كن. چون درآمدش خوب است. اتفاقا من يكي دو تا رفيق خلافكار دارم كه تو كار دزدي هستند. قرار است اگر كارم رديف نشد، (كه احتمالا نمي شود) از آخر هفته ديگر شروع كنيم. يعني وقتي اين مجله چاپ مي شود، من از شنبه آن هفته دزدي را شروع مي كنم. (با خنده)
آقاي مظلومي كارگردان زندگي به شرط خنده بودند؟ ايشان كه اوايل تدوينگر زير آسمان شهر بودند. من هم اخراجشان كردم. چطور شده كارگردان شده اند؟
يعني واقعا درآمدي نداري؟
شما وقتي تلويزيون را روشن كنيد و من نباشم، يعني پول در نمي آورم. من پولم را از اين راه درمي آورم. برايم جالب است به صورت مجهول الهويه به من نه كار نمي دهند و نه مجوز. يك جورهايي در اين حرفه گمنام شدم.
خيلي از صحنه هاي فيلم انتخاب حذف شده بود. براي صحنه هاي شما اين مشكل نبود؟
نه، من حجابم كامل بود و آرايش نداشتم.
فيلم را با مردم تماشا كردي؟
آره. رفته بودم مشهد، توي سينما من بودم و 5 نفر ديگر.
آن ها از تماشاي فيلم راضي بودند؟
بيشتر از ديدن من راضي بودند تا فيلم. چون آمدند پيش من و با هم گپ زديم. كسي هم فيلم را نديد.
چرا مشهد؟
چون يك خوبي كه اين فيلم داشت اين بود كه اول در شهرستان ها اكران شد. در تهران هم 2 تا سينما اكران شده كه سينماهايش معلوم نيست. و احتمالا به صورت مخفي اكران مي شود. يعني مي روي توي سالن و بعدا مي فهمي انتخاب هم اكران مي شود. به اين نوع اكران مي گويند اكران يواشكي . اين يكي از ويژگي هاي فيلم است.
نمي خواهي خودت يك فيلم بسازي؟
چرا. اتفاقا طرح فيلم نامه را پيش آقاي شايسته بردم. اميدوارم امسال بتوانم آن را كار كنم. مطمئن هستم كه فيلم پرفروشي مي شود.
برويم سراغ تلويزيون. اين اواخر مجموعه زندگي به شرط خنده را مي ديدي؟
مگر زندگي به شرط خنده اسم يك برنامه است؟
آره. يك سريال كه 90شبه بود. (با خنده)
كي؟ كجا؟ براي چه شبكه اي؟
شبكه 5. به كارگرداني مهدي مظلومي.
اِ... آقاي مظلومي كارگردانش بودند؟ ايشان كه اوايل تدوينگر زير آسمان شهر بودند. من هم اخراجشان كردم. چطور شده كارگردان شده اند؟
يعني تو واقعا هيچي از آن سريال نمي داني؟
نه نمي دانم. فقط يادم مي آيد اين اواخر چند بار مردم وقتي من را مي ديدند، به خشايار فحش مي دادند. مي گفتند اين خشايار چقدر بد شده. تا آن جايي كه يادم هست، قبلا مي گفتند خشايار خيلي خوب است و همه تعريف مي كردند. من هم فكر مي كردم دوباره تلويزيون زير آسمان شهر را پخش مي كند و مردم از خشايار راضي نيستند. پس بگو، توي اين سريال بازي كرده. خيلي حيف شد كه نديدم. متأسفانه آنتن تلويزيون من خراب است، به خاطر همين تلويزيون نگاه نمي كنم.
پس تو از استفاده از شخصيت خشايار مستوفي در مجموعه زندگي به شرط خنده ناراضي نيستي؟
ببينيد، من يك بار به عنوان كارگردان و تهيه كننده از تلويزيون پول گرفتم، به خشايار پول داديم و او هم بازي كرد. حالا يك بار ديگر تلويزيون پول مي دهد به يكي ديگر تا شخصيتي را كارگرداني كند كه قبلا بابتش پول گرفته و... راستش من زياد رياضي ام خوب نيست. از اين معاملات سر درنمي آورم.
مهدي مظلومي در مصاحبه اي گفته بود شخصيت خشايار مستوفي نه براي مهران غفوريان است و نه براي رضا عطاران...
پس احتمالا براي عمة خشايار است. ببينيد، بازي كردن آن آدم مهم نيست، مهم اين است كه آقاي مظلومي آمده پول گرفته بابت كارگرداني خشايار مستوفي؛ كسي كه قبلا سازمان به يكي ديگر براي كارگرداني اش پول داده و بعد يكي ديگر... باور كنيد من رياضي ام خوب نيست.
تو فكر مي كني شخصيت خشايار بعد از زير آسمان شهر، جاي كار داشت؟
ببين، اصلا اين ها مهم نيست. شما فكر كنيد من يك سريال بسازم و آن وقت شخصيت داوود برره را كه آقاي مهران مديري آن را كارگرداني مي كردند بياورم. اولا كه اين از لحاظ حقوقي خلاف است. ثانيا آن وقت من ديگر يك كارگردان حرفه اي نيستم. ثالثا هنر نمي كنم از شخصيتي بهره مي برم كه قبلا يكي ديگر آن را خلق كرده است.
جواب سؤال من را ندادي. خشايار بعد از زير آسمان شهر جاي كار داشت؟
شما خودتان چي فكر مي كنيد؟ من كه زير آسمان شهر 3 را ساختم، صداي همه درآمد. پس اگر جاي كار داشت، كسي اعتراض نمي كرد. ما از اين شخصيت حدود 300 قسمت بازي گرفتيم.
بگذريم. مجموعة شب هاي برره را مي ديدي؟
گفتم كه آنتن تلويزيون من خراب است...
نمي خواهي درباره اين مجموعه چيزي بگويي؟
ببين، من معتقدم وقتي مردم از يك مجموعه راضي هستند و استقبال مي كنند، معلوم است كه آن مجموعه، كار خودش را به خوبي انجام داده. برره هم مورد استقبال مخاطبان تلويزيون بود. پس معلوم مي شود مهران مديري و گروهش كارشان را به خوبي انجام داده اند
خودت براي تلويزيون برنامه اي نداري؟ نمي خواهي مجموعه اي بسازي؟
چرا. يك صحبت هايي با گروه فيلم و سريال شبكه 2 سيما كردم و به احتمال زياد اواخر تابستان يك مجموعه 26 قسمتي را مي سازم. اسم مجموعه هم اينم از زندگي است.
چرا 90 شبي نمي سازي؟
حوصله 90 شبي را ندارم. احساس مي كنم مي توانم توانم را بگذارم و يك مجموعه طنز هفتگي بسازم. مطمئن هستم كه اينم از زندگي مي تواند مثل زير آسمان شهر مخاطبان را جذب كند.
مهران غفوريان، اين چند سال شرايط سختي را گذرانده. درست است؟
بله. به هر حال وقتي حاشيه به سراغ ما مي آيد، همين اتفاق مي افتد. يك سري روزنامه و مجلات زرد با زندگي من شوخي كردند. كاري كه من سال ها انجام مي دادم و مردم را مي خنداندم و بابتش پول مي گرفتم. شوخي كردن، كار هر كسي نيست. مجوز مي خواهد. من مجوزش را دارم. ولي بعضي ها در اين دو سه سال مي خواستند شرايط زندگي من را به هم بريزند. ولي خدا را شكر مي كنم. مهران غفوريان وظيفه اش خنداندن مردم است. كار ديگري هم بلد نيستم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:32 توسط یه قصه گو
|
به نقل از سایت خبری و تحلیلی فردا
قاچاق زنان؛ پديده شوم دنياى امروز
تاريخچه قاچاق زنان
از ابتداى دهه 1990 ميلادى، به‿ويژه پس از فروپاشى اتحاد جماهيرشوروى و بلوك شرق، مسأله قاچاق زنان در سطح جهانى ابعادگسترده‿اى يافت، به طورى كه امروزه تمام كشورهاى اروپايى،آمريكايى و ژاپن، در امر واردات زن به صورت كالا و كارگر جنسى‿فعاليت دارند. در آلمان ده هزار زن اهل كشورهاى چك، لهستان وبلغارستان، برخلاف ميل خود در كلوپ‿ها و ميخانه‿ها كار مى‿كنند. درآسياى جنوب شرقى دست كم يك ميليون نفر كودك زير پانزده سال ازراه فحشاء ارتزاق مى‿كنند. براساس برآوردهاى كميسيون اروپا، سالانه500 هزار زن و كودك به اروپاى غربى قاچاق مى‿شوند. متأسفانه درسال‿هاى اخير اخبار ناگوارى از قاچاق دختران ايرانى به كشور پاكستان‿و كشورهاى حاشيه خليج فارس گزارش مى‿شود. به‿طورنمونه، روزنامه‿مشرق چاپ بلوچستان پاكستان نوشت: »در هر ماه 45 دختر كم سن‿ايرانى، به پاكستان قاچاق مى‿شوند كه از آن‿ها براى فساد اخلاقى‿استفاده مى‿شود. آنان در كراچى به فروش مى‿رسند. در قاچاق اين‿دختران، گروه بزرگى دست دارند كه پس از اغفال دختران ايرانى،آن‿ها را به فروش مى‿رسانند. اكنون خريد و فروش دختران ايرانى‿در كراچى به اوج خود رسيده است. در كشورهاى حاشيه خليج‿فارس، هنگامى كه خانواده‿اى به دنبال زن پيشخدمتى مى‿گردد يامردى، زن صيغه‿اى و غير عرب مى‿خواهد، به آدم‿هايى كه دربرآوردن اين نيازها شناخته شده‿اند، رجوع مى‿كند. آن‿ها ابتدامبلغى را به عنوان پيش پرداخت مطالبه مى‿كنند و بعد از يك هفته،آنچه را سفارش‿شده، تحويل مى‿دهند. در حال حاضر اگر قاچاق‿انسان رونق بيشترى از مواد مخدر و اسلحه نداشته باشد، كم‿رونق‿تر از آن نيست«.
ادبيات موضوع
مفهوم قاچاق زنان پديده‿اى بسيار گسترده و جهانى است. اكنون اين‿نوع قاچاق شامل مبادله افراد جهت كار در كارگاه‿هاى سخت، كارخانگى يا كشاورزى، ازدواج‿هاى اجبارى يا فريب‿انگيز به صورت پستى‿و سفارشى و خريد و فروش زنان براى روسپى‿خانه‿ها و كلوپ‿هاى رقص‿برهنه مى‿باشد. مجمع عمومى سازمان ملل متحد در سال 1994قاچاق زنان را چنين تعريف مى‿كند: »انتقال غيرقانونى و مخفيانه‿اشخاص در عرض مرزهاى ملى، عمدتاً از سوى كشورهاى درحال توسعه و كشورهاى داراى اقتصاد در حال گذار، با هدف نهايى‿واداشتن زنان و دختران به وضعيت‿هاى بهره‿كشانه و ستمگرانه ازلحاظ جنسى و اقتصادى، به منظور سود بكارگيرندگان، قاچاقچيان‿و سنديكاهاى جنايتكار و نيز ديگر فعاليت‿هاى مرتبط با قاچاق،نظير كار خانگى و اجبارى، ازدواج دروغين، استخدام مخفيانه وفرزند خواندگى دروغين«. سازمان غير حكومتى ائتلاف جهانى عليه‿قاچاق زنان نيز اين پديده را چنين تعريف مى‿كند: »همه اعمال‿متضمن بكارگيرى و يا حمل و نقل يك زن در درون و در عرض‿مرزهاى ملى براى كار يا خدمات به وسيله خشونت يا تهديدخشونت، سوءاستفاده از اقتدار يا موقعيت مسلط، اسارت، مفهوم‿قاچاق زنان، وام، فريب يا ديگر اشكال تحميل«.
در ماده سوم پروتكل پيشگيرى، سركوب و مجازات قاچاق اشخاص‿به‿ويژه زنان وكودكان، مصوب سال 2000 ذكر شده است: »قاچاق،شامل استخدام، انتقال، حمل و نقل، پناه دادن يا دريافت اشخاص‿به وسيله تهديد يا بكارگيرى زور يا ديگر اشكال تحميل، آدم‿ربايى،تقلب، فريب، سوءاستفاده از قدرت يا موقعيت، آسيب‿پذيرى يادادن يا دريافت پرداخت‿ها يا منافع، جهت كسب رضايت فردى‿كه بر شخص ديگرى كنترل دارد، به منظور بهره‿كشى جنسى، كار ياخدمات اجبارى، بردگى يا رويه‿هاى مشابه بردگى و بيگارى يابرداشتن اندام‿هاى بدن است.« در اين تعريف استدلال شده است كه‿قاچاق نبايد بر حسب تحميل يا فقدان رضايت به‿ويژه در چارچوب‿صنعت سكس تعريف شود، زيرا كار جنسى ذاتاً بهره‿كشانه است.بنابراين، رضايت يا كنترل زن بر وضعيت خودش هيچ اهميتى ندارد.
قاچاقچى زنان، به كسى اطلاق مى‿شود كه از طريق اعمال زور،باج‿خواهى، فريبكارى يا از طرق ديگر به بهره‿بردارى جنسى يا سايرانواع استثمار زنان و دختران، همانند كار اجبارى، برداشتن اندام و...اقدام مى‿كند. تاريخچه: قاچاق زنان و خريد و فروش آنان براى فحشا،در دوران باستان نيز رواج داشت و بخشى از خريد و فروش بردگان‿محسوب مى‿گرديد، به اين صورت كه كنيزانى براى اين منظور خريدارى‿مى‿شدند. قرآن هم در آيه 33 سوره مباركه نور افراد را از اين عمل نهى‿كرده كه اين امر، دال بر شيوع اين عمل در آن زمان است. در زمان‿نزديك‿تر به عصر كنونى، يعنى قبل از جنگ جهانى دوم، تجارت‿انسان‿ها با عنوان »خريد و فروش زنان سفيدپوست« شناخته شده بودكه در آن، زنان سفيدپوست اروپايى به‿ويژه زنان فرانسوى به وسيله‿قوادان، به روسپى‿خانه‿هاى آمريكاى جنوبى هدايت مى‿شدند.
سابقه قاچاق زنان در ايران
در كشور ايران، نخستين گزارش قاچاق زنان، در سال 1340 ارائه شده‿است. در آن سال مأموران مرزى ايران، مرد عربى كه قصد خروج ازايران را داشت، در نقطه‿اى ممنوعه دستگير كردند. به همراه اين مرد،يازده زن و دختر جوان ايرانى بودند كه بعد از تحقيق معلوم شد وى اين‿افراد را از نقاط مختلف كشور جمع‿آورى نموده و قصد داشته است تا باخروج از ايران، آن‿ها را در برخى كشورهاى عربى بفروشد. هم‿چنين‿گزارش‿هاى ديگرى از فروش دختران توسط پدر خانواده در سال‿هاى1343 توسط »منصور راستين« به ثبت رسيده است.
اين معضل بر اثر برخى عوامل تاكنون ادامه داشته و متأسفانه درسال‿هاى اخير گسترش يافته است، به‿طورنمونه، يك شبكه گسترده‿قاچاق زنان ودختران توسط تعدادى از زنان قواد، دختران و زنان جوانى‿را كه خانواده آن‿ها مشكل مالى داشتند، شناسايى مى‿كردند و بعد ازفريب آن‿ها با گذرنامه و رواديد، در طول سه هفته آن‿ها را به‿طورقانونى‿به دوبى مى‿فرستادند تا در آنجا براى مقاصد شوم، از آن دختران‿استفاده شود. هم‿چنين 20 زن و مرد بلوچ كه با شكار دختران جوان،آنان را با نقشه ماهرانه‿اى به خانه‿هاى فساد پاكستان قاچاق مى‿كردند،در رديابى‿هاى فوق تخصصى پليس خراسان دستگير شدند. يك دخترفرارى، از قاچاق دختران جوان به كشورهاى عربى پرده برداشت.
وضعيت قاچاقچيان ايرانى: اين گروه از افراد، معمولا شامل يكى از سه‿دسته زير هستند:
- زنان قواد، بدنام و فاسدى كه تلاش دارند تا با فريب دختران و زنان‿جوان، آنان را به دام انداخته، يا با شكار دختران فرارى و سرگردان،آن‿ها را به دلالان ساير كشورها بفروشند.
- جوانان اوباش و شرور كه در قالب باندهاى زيرزمينى، به ربودن‿دختران )عموماً دختران سرگردان و زنان خيابانى( اقدام مى‿كنند.
- پيرمردهاى متمولى كه نقش واسطه را ايفا مى‿كنند و دختران و زنان رابراى سوءاستفاده به كشورهاى قطر، كويت، دبى و... قاچاق مى‿كنند.
- البته لازم به يادآورى است كه بيشتر اوقات اين سه دسته )زنان قواد،جوانان شياد و پيرمردهاى تاجر( در اين كار با يكديگر همكارى‿مى‿كنند. به‿طور مثال يك زوج تبهكار به همين ترتيب، در مدت 9 سال‿توانسته بودند 150 دختر و زن جوان را از كشور خارج كرده و به فروش‿برسانند.
تجزيه و تحليل آمارى و مستندات و دلائل موضوع
وضعيت قربانيان قاچاق: وضعيت زنان قربانى قاچاق، بر حسب‿متغيرهايى نظير سن، طبقه اقتصادى - اجتماعى، سطح تحصيلات ووضعيت خانوادگى به اختصار در زير بررسى مى‿شود:
سن
اين افراد عموماً در سنين 14 تا 25 سال مى‿باشند. اين كوچكى سن،نشان دهنده ميزان آسيب‿پذيرى دختران در برابر سوءاستفاده‿هاى‿جنسى است و اهميت برخورد سريع و وسيع با اين پديده را يادآورمى‿شود.
طبقه اقتصادى - اجتماعى: در اكثر موارد كشمكش‿هاى درون خانواده،اعتياد والدين، طلاق، مسكن نامناسب، مناطق پرجمعيت و حاشيه‿شهرهاى بزرگ موجب مى‿شود تا تعدادى از دختران، محيط نامساعدخانه را ترك كرده و به درون جامعه بيايند. اما دسته‿اى از آن‿ها به خاطرفقر اقتصادى خانواده، به اين امر ننگين تن مى‿دهند، گاهى نيز پدرخانواده، مجبور به فروش دختران خود مى‿شود؛ البته مواردى از فراردختران خانواده‿هاى مرفه نيز گزارش شده است. بنا بر تحقيقات نيروى‿انتظامى 80 درصد دختران فرارى در سنين بالا، متعلق به خانواده‿هاى‿مرفه و متوسط رو به بالا هستند.
سطح تحصيلات
از آنجا كه اغلب قربانيان، از اقشار بسيار فقير يا دختران فرارى‿مى‿باشند، از نظر تحصيلى در سطح راهنمايى و دبيرستان و در رده سنى15 تا 17 سال هستند.
كارشناسان معتقدند دخترانى كه طعمه اين باندها مى‿شوند، غالباًافرادى هستند كه تحصيلات كمى دارند، با مشكلات مالى گريبانگيرهستند و از فقر فرهنگى و ضعف اعتقادات رنج مى‿برند، اما گزارشات‿اخير نشان مى‿دهد كه بعضى از دختران داراى تحصيلات عالى نيز به‿اين مسير كشانده شده‿اند كه حائز اهميت است. البته اين وضع منحصربه كشور ايران نيست و در ساير كشورهاى جهان سوم نيز مشابه اين‿پديده مشاهده مى‿شود، چنان‿چه سخنگوى مؤسسه بين‿المللى حمايت‿از حقوق كودكان بيان مى‿كند كه در سال 1995 اكثر دخترانى كه از كشورآلبانى قاچاق شدند، تحصيل كرده بودند، ولى امروزه تعداد دختران‿تحصيل‿كرده‿اى كه براى اشتغال به فحشاء قاچاق مى‿شوند، كاهش‿يافته است.
وضعيت خانواده
اين قربانيان يا از خانواده‿هاى فقير و كم‿بضاعت و يا از خانواده‿هاى‿طلاق مى‿باشند. به اعتقاد سخنگوى مؤسسه بين‿المللى حمايت ازحقوق كودكان، امروزه فرزندان زوج‿هاى مطلقه بيشتر در معرض خطرگرفتارى در دام قاچاقچيان قرار دارند.
چگونگى قاچاق زنان: براى قاچاق زنان و دختران ايرانى در سال‿هاى‿اخير راه‿هاى متفاوتى بكار گرفته شده است. زنان و دختران ايرانى باشگردهاى گوناگون فريب مى‿خورند و در دام قاچاقچيان گرفتارمى‿شوند. انواع موضوعات فريبكارانه به قرار ذيل است: 1- وعده‿دستيابى به شغل پردرآمد و مناسب در كشورهاى خارجى: زنان وكودكان، در قبال خوش‿خيالى‿هاى دروغين و دستيابى به فرصت‿هاى‿شغلى در ديگر كشورها، بسيار آسيب‿پذير مى‿باشند. بسيارى از زنان ودختران با وعده داشتن شغل در كشورهاى غربى، اغوا شده و به فسادكشيده مى‿شوند. آنان به فراسوى مرزها قاچاق مى‿شوند و مانند احشام‿خريد و فروش شده و به كارهاى غيراخلاقى وادار مى‿گردند. اين زنان‿وقتى به خود مى‿آيند كه مى‿بينند در كشورى غريب، آهى در بساط ندارندو حتى به قاچاقچيان بدهكار هستند، ولى آن زمان ديگر كار از كارگذشته است و تنها راه پيش روى آنان، خودفروشى است.
يكى ديگر از اعمال اين دلالان، ايستادن در كنار سفارتخانه‿ها و ياادارات كاريابى و دادن پيشنهاد كار پردرآمد به كسانى است كه به دليل‿فقدان اطلاعات لازم و احتياج به يافتن شغل، سريعاً جذب چنين‿افرادى مى‿شوند.
قاچاقچيان انسان، زنان و دختران جوياى كار را با وعده شغل مناسب وپردرآمد، فريب مى‿دهند و آنان را مانند بردگان و اسيران قرون گذشته،در انبار كشتى‿ها پنهان مى‿كنند و با وضع رقت‿بارى به كشورهاى ديگرمى‿فرستند. اما بسيارى از اين مهاجران غيرقانونى، به چنگ باندهاى‿بين‿المللى فحشاء مى‿افتند و به مراكز فساد منتقل مى‿شوند.
قول ازدواج
يكى از طرق فريب دختران جوان، دادن قول ازدواج به آن‿ها مى‿باشد.قاچاقچيان از اين طريق، اعتماد آن‿ها را به خود جلب كرده و نيات پليدخود را اجرا مى‿كنند. به گزارش زير توجه كنيد:
سخنگوى مؤسسه بين‿المللى حمايت از حقوق كودكان معتقد است كه‿امروزه، دختران به زور به اين كار وادار نمى‿شوند، بلكه آن‿ها فريب‿مى‿خورند و اين موضوعى است كه كار تشخيص قاچاق دخترانى را كه‿مورد سوءاستفاده جنسى واقع مى‿شوند را با مشكل مواجه كرده است،زيرا قاچاقچيان، در آغاز به اين دختران قول ازدواج مى‿دهند و پس ازنامزدى، آنان را به ايتاليا مى‿برند و از آن به بعد است كه در شبكه‿گسترده قاچاق دختران، مورد سوءاستفاده جنسى قرار مى‿گيرند.
فرزندخواندگى
قاچاقچيان، گاهى براى جلب اعتماد قربانى )خصوصاً دخترانى كه ازخانه فرار كرده يا به هر علت بدون سرپرست مى‿باشند( به آن‿ها وعده‿مى‿دهند كه آنان را به فرزندخواندگى خواهند پذيرفت، اما پس از مدتى‿كه مقصود پليد خود را عملى كردند، چهره واقعى خود را نشان مى‿دهند.به‿طور نمونه: »يكى از اعضاى باند عنكبوت سياه، به نام مونا كه 16سال دارد در بازجويى گفته است: من پس از فرار از خانه‿ام درتبريز، به تهران آمدم و در يك آرايشگاه زنانه مشغول به كار شدم وشب‿ها هم در همانجا مى‿خوابيدم. يك روز در آرايشگاه با يك زن‿جوان آشنا شدم، او توانست با چرب‿زبانى مرا فريب دهد و من هم‿به او اعتماد كردم و همه داستان زندگى‿ام را براى او بازگو كردم. اومرا با خود به خانه‿اش برد و گفت: هميشه دوست داشته است كه‿يك دختر مثل من داشته باشد، به همين خاطر يك شناسنامه جعلى‿براى من تهيه كرد و مرا دخترخوانده خود كرد. اوايل براى من‿لباس‿هاى رنگارنگ و طلا مى‿خريد، ولى پس از مدتى رفتارش‿عوض شد و مرا مجبور كرد كه روزها برايش ترياك جابجا كنم وشب‿ها در خانه فسادش كار كنم«.
وعده نگهدارى و حمايت از دختران فرارى
ايادى و اعضاى باندهاى قاچاق، در اماكن عمومى مثل پارك‿ها پرسه‿مى‿زنند و با شناسايى دخترانى كه از منازل خود فرار كرده‿اند، آن‿ها را به‿وعده اقامت در محل نگهدارى دختران فرارى، به دام مى‿اندازند.حكايت زير نمونه‿اى از اين‿گونه حوادث مى‿باشد: »روز گذشته دخترجوانى كه موفق شده بود از اسارتگاه »عنكبوت سياه« فرار كند درگفت‿وگو با خبرنگار ما در اداره آگاهى گفت: در آبان ماه امسال پس‿از فرار از خانه، روزى در پاك ملت نشسته بودم كه در آنجا با پسرجوانى به نام شاهرخ آشنا شدم. او به من گفت كه خواهرى به نام‿مهين دارد كه خانه‿اى براى دختران فرارى ساخته و در آنجا از آن‿هانگهدارى مى‿كند. او مرا با خودش به پيش عنكبوت سياه برد و اواتاقى در آن خانه به من داد. مهين اوايل اجازه نمى‿داد كه من از اتاق‿خارج شوم، ولى پس از مدتى مرا وادار به كار كردن در خانه‿فسادش كرد. يك شب مرا به دست يك مرد عرب داد و گفت كه‿بايد چند روزى با او به جايى بروم. در بندرعباس متوجه شدم كه‿مهين مرا به شيخ‿نشينان امارات فروخته است، شبانه توانستم ازدست آن‿ها فرار كنم و به تهران بيايم.«
طرح دوستى و آشنايى قاچاقچيان
دلال‿هايى را در مناطقى مانند پارك‿ها، مقابل مدارس راهنمايى ودبيرستان‿ها مى‿گمارند تا با دختران ساده‿دل، طرح دوستى و آشنايى‿ريخته و سپس آن‿ها را به مكان‿هاى خاصى برده و با وعده‿هاى مختلف‿اعم از خروج آسان از كشور، درآمد خوب و زندگى بهتر فريب دهند و ازكشور خارج كنند.
ازدواج دروغين
اخيراً گزارش شده است قاچاقچيانى كه بيشتر افغانى و پاكستانى‿هستند، پس از شناسايى خانواده‿هاى فقير و كم‿درآمد، از دختران جوان ونوجوان اين خانواده‿ها خواستگارى كرده و پس از پرداخت پول به‿خانواده دختر، با آن‿ها ازدواج مى‿كنند و بعد ازمدتى به بهانه ديدارخانواده شوهر در افغانستان و پاكستان، اين دختران را به شهرهاى‿كويته و كراچى پاكستان مى‿برند و به باندهاى فساد مى‿فروشند.
به گزارش زير توجه كنيد: »چندى پيش، مادر دختر جوانى به نام‿فريبا با مراجعه به پليس ادعا كرد كه دخترش را به عقد يك جوان‿بلوچ درآورده است، اما از وقتى كه آن‿ها به ماه عسل رفته‿اند، ديگرخبرى از فريبا نداشته، تا اين‿كه دخترش از خاك پاكستان تماس‿تلفنى گرفته و گفته است كه داماد ناخلف، او را به خانه فسادى درپاكستان فروخته است و در وضعيت بغرنجى به سر مى‿برد.كارآگاهان با به دست آوردن موارد مشابهى از اين‿گونه ازدواج‿هاى‿فريبكارانه، دريافتند كه با يك شبكه سازمان‿يافته روبرو هستند.«
مژگان، قربانى ديگر اين باند مى‿گويد: »اين باند ابتدا از دخترانى چون‿من خواستگارى مى‿كردند و در آن زمان با دادن پول به يك‿صاحبخانه در مشهد، آدرس آن خانه را به خانواده‿ها مى‿دادند تا ازآنجا تحقيق كنند، سپس به بهانه ماه عسل، نه تنها عروس، بلكه‿خواهر و مادر وى را به زاهدان و سپس به پاكستان قاچاق‿مى‿كردند.«
توسل به زور و آدم‿ربايى
يكى از طرق بسيار شايع قاچاق زنان در كشور، ربودن دختران كم سن وسال مى‿باشد. به گزارش معاون مبارزه با جرائم جنايى پليس آگاهى‿تهران، در هر ماه شايد 400 پرونده آدم‿ربايى دختر در دايره 11 اداره‿آگاهى تشكيل مى‿شود. به‿طورنمونه: »هفته گذشته وقتى سه نفر ازدانشجويان دختر دانشگاه صنعتى اصفهان در ساعت نه شب سواربر يك خودروى شخصى به طرف دانشگاه كه در خارج از شهرقرار دارد، مى‿رفتند، يك خودروى سى‿يلو بعد از كورس گذاشتن باآن‿ها، به راننده علامت مى‿دهد كه نگه‿دارد. راننده سى‿يلو پياده‿مى‿شود و يك كلت را كنار گوش راننده خودرو شخصى مى‿گذارد ومى‿گويد: گواهينامه‿ات را بده، بى‿شرم! خجالت نمى‿كشى اين‿خانم‿ها را سوار كرده‿اى؟! فرداى آن روز در وزارت اطلاعات‿مشخص مى‿شود اين شخص مربوط به يك باند قاچاق دختران‿بوده است كه در يكى دو مورد ديگر هم با همين شگرد عمل كرده‿است«.
تهديد به آبروريزى
در برخى موارد اعضاى باند قاچاق، با برقرارى ارتباط و جلب اعتماددختران و با تصويربردارى از آن‿ها مدارك لازم را جمع‿آورى كرده و باتوسل به آن و تهديد به آبروريزى، پخش عكس و افشاى ارتباط با آنان‿و... اين قربانيان را وادار به انجام خواسته‿هاى خود مى‿نمايند.
تجاوز، اجبار و تحميل
معمولاً بيشتر دختران فرارى كه از بقيه آسيب‿پذيرترند، گرفتار اين‿مصيبت مى‿شوند. قاچاقچيان، دختران جوانى را كه به هر انگيزه‿اى ازخانه خود گريخته‿اند، طعمه و وسيله درآمد خود قرار مى‿دهند و آن‿ها رابه برقرارى ارتباط جنسى و انجام كارهاى خلاف مجبور مى‿كنند.فرمانده نيروى انتظامى ناحيه خراسان معتقد است كه اين قاچاقچيان‿معمولاً طعمه‿هاى خود را از بين دختران سرگردان و زنان خيابانى‿انتخاب مى‿كنند. آن‿ها پس از ربودن دختران، به اذيت و آزار دسته‿جمعى آنان پرداخته، سپس اين گروگان‿ها كه ديگر روى بازگشت به‿خانه ندارند را در اختيار خانه‿هاى فساد قرار مى‿دهند.
اينترنت
در سال‿هاى اخير، نوع جديدى از فريب و قاچاق دختران و زنان ازطريق اينترنت مشاهده مى‿شود كه حاصل مدرنيزه شدن جوامع‿مى‿باشد. اطاق گفت‿وگو يكى از راه‿هايى است كه دلالان براى اغفال‿دختران و زنان استفاده مى‿كنند. آن‿ها از طريق گفتگوى تايپى ياشنيدارى و دادن تصوير خود، با دختران طرح دوستى ريخته و سپس باوعده ازدواج، شغل خوب، درآمد بالا و حتى با فرستادن بليط و ويزاى‿ورود به كشور موردنظر، آن‿ها را تحويل قاچاقچيان مى‿دهند.
بررسى علل قاچاق زنان
علل رواج پديده قاچاق، در سه بخش فرهنگى، اقتصادى و حقوقى قابل‿بررسى است:
علل فرهنگى
تغيير ارزش‿ها: برخى از صاحبنظران، فقر و بيكارى را عامل گرايش‿قاچاقچيان به اين شغل كثيف مى‿دانند، ولى ذكر اين نكته ضرورى‿است كه هر فقيرى دست به عمل دزدى نمى‿زند، هر چند كه بسيارمستأصل شده باشد و هر فرد بيكارى نيز رو به شغل حرام نمى‿آورد،هرچند كه محتاج و درمانده باشد. فقر، به تنهايى عامل انحرافات‿اجتماعى نيست و نمى‿تواند مسئله‿اى براى نظام اجتماعى ايجاد كند،بلكه مطابق نظر »دوركهايم« و »مرتون« فقر حتى مى‿تواند بر تحكيم وثبات اجتماعى نيز تأثير گذارد، اما نابرابرى و به تبع آن تغيير ارزش‿ها،يك جريان تهديدآميز است، به عبارت ديگر براساس نظر اين‿جامعه‿شناسان »فقر« زمانى تأثيرگذار است كه در مقابل آن تصوير ياگفتار يا آرزوهاى بلندپروازانه ارائه شود، در آن صورت، فقر غير قابل‿تحمل مى‿گردد و ثروتمندى، ارزش محسوب مى‿شود، بدون آن‿كه‿مشخص گردد كه اين ثروت از چه راهى )دزدى، قاچاق مواد مخدر،خريد و فروش زنان و دختران، فروش اعضاى بدن( بدست آمده است.در اغلب جوامع مادى، ثروتمندان از حقوق اجتماعى نظير اعتبار درادارات، احترام و تعظيم برخوردارند، كه اين اعتبار، براى نظام اجتماعى‿سالم خطرناك است.
گسترش خرده فرهنگ‿هاى منحرف: معمولاً قاچاقچيان و بعضاً قربانيان‿قاچاق، جزء خرده فرهنگ‿هاى منحرف مى‿باشند. به اين معنا كه آن‿هادر درون فرهنگى زندگى مى‿كنند كه با ارزش‿ها و هنجارهاى مسلطجامعه، متفاوت و حتى مغاير مى‿باشد. اين فرهنگ انحرافى، محصول‿دسترسى به وسايل ارتباط جمعى جهانى، چون اينترنت، ماهواره واستفاده مداوم از فيلم‿هاى غيرمجاز و... است كه شخصيت اجتماعى‿فرد، ارزش‿ها و هنجارهاى او را تغيير مى‿دهد، به طورى كه فرد را درگروه‿هاى دوستى به سوى تشكيل خرده فرهنگى سوق مى‿دهد كه باارزش‿ها و هنجارهاى اصلى جامعه، مخالف و حتى گاهى در تضاداست. افزايش شاخص‿هايى نظير سنت‿گريزى، احساس تنهايى،بيگانگى اجتماعى، كاهش گرايش‿هاى مذهبى و اخلاقى و گرايش به‿تجملات، نشانه جذب فرد در خرده‿فرهنگ‿هاى منحرف مى‿باشد.
ضعف اعتقادات دينى: از آنجايى كه قاچاق زنان، فعلى حرام است ومستلزم ارتكاب محرمات بى‿شمارى مى‿باشد، لذا مؤمن واقعى، هرگزاقدام به اين عمل نخواهد كرد و اين پديده، معلول ضعف اعتقادات دينى‿است، زيرا يكى از عوامل بازدارنده انواع وسوسه‿هاى شيطانى، اعتقادات‿و باورهاى دينى است و فردى كه در باورها و اعتقادات دينى خود سست‿و بى‿پايه مى‿باشد، احتمال فرو غلتيدنش به انواع بزهكارى‿ها وجوددارد.
نارسايى بين فرهنگ و ساخت اجتماعى: هرچقدر كه جامعه داراى اهداف‿معينى باشد و ابزارها و راه‿هاى قانونى دستيابى به آن اهداف نيز تعيين‿شده باشد، وقوع انحرافات نيز كاهش مى‿يابد، اما اگر در يك جامعه،اهداف زندگى، به سوى اهدافى مادى تغيير كند و ارزش‿هاى اجتماعى‿از ارزش‿هاى معنوى به مادى تحول يابد و از سوى ديگر راه‿هاى‿مشروع رسيدن به اين اهداف، مشكل و غيرقابل دسترس باشد )مثلاًفرصت‿هاى شغلى براى كسب درآمد متناسب با جمعيت نباشند( افرادمى‿كوشند از طرق غيرمشروع به آن اهداف مادى دست يابند. به عبارت‿ديگر گاهى افراد، اهداف جامعه )پول‿دار شدن( را مى‿پذيرند، اما راه‿هاى‿مشروع )كار كردن در مشاغل مشروع( دستيابى به آن اهداف را قبول‿ندارند. لذا براى كسب پول، به قاچاق مواد مخدر، فحشاء و قاچاق زنان‿كشيده مى‿شوند.
متناسب نبودن نقش‿ها و پاداش‿ها: يكى از علل گرايش افراد به شغل‿قاچاق زنان، عدم تناسب نقش‿هاى افراد با پاداش‿هايى است كه‿دريافت مى‿كنند. به‿طورمثال در شرايطى كه يك قاچاقچى انسان،داراى درآمد و موقعيت اقتصادى بالايى است و قانون هم متعرض اونمى‿شود، به‿طور مسلم به سوى مشاغل كاذب و غيرقانونى همچون‿قاچاق زنان متمايل خواهد شد.
علل اقتصادى
سودآور بودن قاچاق: »ديويد كامپانيا«، براساس اطلاعات و تحقيقات596 اداره پليس و 125 مؤسسه خدمات اجتماعى در كشور انگليس‿بيان مى‿كند: ميزان درآمد حاصله از فحشاى كودكان، بالغ بر دوميليارد دلار مى‿باشد. كارشناسان شوراى اروپا درگزارشى آمارى درباره‿تجارت زنان اروپاى شرقى به عنوان بردگان هزاره سوم نشان مى‿دهندكه ميزان درآمد ناشى از اين تجارت سياه، سالانه تا 13 ميليارد دلارمى‿باشد. زنان هم‿چنين گاهى تا 18 مرتبه خريد و فروش مى‿شوند.آلمانى‿ها ساليانه 70 ميليارد مارك، خرج روسپى‿ها مى‿كنند، درآمد اين‿تجارت بيش از تجارت هروئين است. مواد اوليه اين تجارت پرسودشيطانى، از كشورهاى جهان سوم از جمله ايران تأمين مى‿شود و قاچاق‿زنان و دختران پس از مواد مخدر از سودآورترين انواع قاچاق است.چنان‿چه يونيسف يكى از دلايل عمده قاچاق زنان را سود سرشار آن‿دانسته است.
فقدان فرصت‿هاى شغلى: نبود فرصت‿هاى شغلى مناسب، موجب ايجادمشاغل كاذب و نامشروعى همچون قاچاق مى‿گردد كه اين امر، هم درمورد قاچاقچيان و هم درباره قربانيان قاچاق صادق است. در سال‿هاى‿اخير، قاچاقچيان انسان به علت فقدان يا كمبود فرصت‿هاى شغلى‿مناسب، به‿ويژه در استان‿هاى مرزى و با توجه به اين‿كه يكى از مشاغل‿بسيار پردرآمد، قاچاق اعم از قاچاق كالا، مواد مخدر و قاچاق انسان،به‿ويژه قاچاق زنان و دختران ايرانى به كشورهاى همسايه مى‿باشد، به‿سوى اين شغل كاذب گرايش پيدا كرده‿اند. قربانيان قاچاق كه عمدتاًزنان و دختران جوان مى‿باشند، به دليل عدم امكان كسب درآمد مشروع‿و داشتن شغل مناسب، خطرات احتمالى مهاجرت به كشورهاى‿همسايه را پذيرا مى‿شوند. به اين ترتيب مشاهده مى‿شود كه عده‿اى ازمرزنشينان به دليل فقدان مشاغل مولد به سوى كارهاى واسطه‿اى وقاچاق گرايش پيدا مى‿كنند كه با سياستگذارى‿هاى مطلوب به منظورايجاد اشتغال مولد در مناطق مرزى كشور، مى‿توان با اين پديده شوم‿مبارزه كرد.
پيامدهاى قاچاق زنان: اين پديده شوم، تبعات منفى و ناگوارى در پى داردكه در سطوح فردى، خانوادگى و اجتماعى بررسى مى‿شود.
پيامدهاى فردى
مخدوش شدن كرامت انسانى: كرامت انسانى كه قرآن كريم از آن نام‿مى‿برد، اختصاص به مردان ندارد، بلكه جامعه انسانى را شامل مى‿شود،حال اگر زنان به مثابه كالا خريد و فروش شوند، در حقيقت شأن وكرامت انسانى آن‿ها مخدوش شده است.
تنزل منزلت و شخصيت زن: زنانى كه در دام قاچاقچيان گرفتار مى‿شوند،اولين چيزى كه از دست مى‿دهند، شخصيت انسانى است. آنان همچون‿كالايى در دست اربابان دست به دست شده و از خود اختيار و استقلالى‿ندارند. قاچاقچيان انسان، آن‿ها را همانند ماشين و اسلحه و اجناس‿ديگر در آژانس‿هاى معاملاتى، خريد و فروش مى‿كنند. اندام آن‿ها رابراى جلب مشترى به نمايش مى‿گذارند و حتى در بعضى از اين‿آژانس‿ها، حراج ماهانه برگزار مى‿كنند. طبق آمار پليس بانكوك،16000 زن و دختر از كشور تايلند به كشورهاى ديگر صادر شده‿اند وسهم آلمان غربى 3000 نفر بوده است. آژانس‿هاى فوق، ماهانه حدود3000 هزار معامله )زن‿فروشى( انجام مى‿دهند. يكى از مسؤولان وزارت‿دادگسترى سوئد اظهار مى‿دارد كه شگفت‿آور است كه در مدارس، درباره‿اشكال بردگى در قرن‿هاى پيش، به كودكان درس مى‿دهيم، اما اين‿نسخه مدرن هنوز بايد با ما باشد. »توماس بروستروم« وزير دادگسترى‿سوئد، در اجلاس استكهلم بيان داشت كه قاچاق زنان، چيزى غير ازتجارت برده نيست. وى اعلام داشت كه در طى يك مأموريت اخير به‿بوسنى، با يك قربانى قاچاق انسان ديدار كرده بود كه حداقل 18 بار درمحافل روسپيگرى فروخته شده است. »نينا كاراپاچوا«، نايب رئيس‿كميسيون حقوق بشر پارلمان اوكراين ابراز داشت كه ده‿ها هزار زن‿اوكراينى در بسيارى از كشورها به‿ويژه در يونان، تركيه، اسرائيل، آلمان،بلژيك و هلند به »برده‿هاى سفيد« تبديل شده‿اند.
بهره‿كشى مختلف جسمى و جنسى: اين زنان و كودكان در مقابل انواع‿استثمار و بهره‿كشى‿هاى مختلف جنسى همانند همجنس‿بازى، روابطغيرطبيعى، سوءاستفاده جهت تبليغات، عكس، تصوير و... آسيب‿پذيرهستند، با اين حال قاچاق انسان به استثمار جنسى محدود نمى‿شود،بلكه ازدواج‿هاى اجبارى، كار اجبارى در بازار، مزارع كشاورزى وكارخانجات بافندگى، تكدى‿گرى در خيابان‿ها و ديگر خدمات را هم‿شامل مى‿شود. در محيطهايى كه زنان قربانى قاچاق به كار واداشته‿مى‿شوند، كارفرمايان، گذرنامه‿ها و مدارك شناسايى يا اجازه تردد آنان‿را ضبط مى‿كنند تا مانع از فرار آن‿ها شوند، خصوصاً كه در بسيارى ازكشورها نداشتن اوراق شناسايى و گذرنامه براى اتباع خارجى مجازات‿سنگينى دارد. يك مدير مى‿گويد: شايد بسيارى از زنان چيزهايى درباره‿خطرات قاچاقچيانى كه صنعت سكس اروپا را تغذيه مى‿كنند، شنيده‿باشند، اما احتمالاً نمى‿دانند كه به چه آسانى در كشورى خارجى و دور ازوطن، ممكن است در دام مافياى انسان گرفتار شوند. در واقع، قصور دررعايت ظرافت‿هاى متعدد قانونى، پيشنهاد شغل در يك شركت و يا كاربه عنوان پرستار بچه، مى‿تواند آن‿ها را به بردگى كامل بكشاند. اين‿زنان در محل‿هاى اقامت خود بى‿دفاع بوده و هيچ نهاد رسمى از آنان‿حمايت نمى‿كند. در نتيجه در صورت هر مقاومتى، به بدترين‿سونوشت‿ها گرفتار خواهند آمد. حتى اگر بخواهند از اسارت رهايى يابند،از زندان‿هاى مهاجران غيرقانونى سر در مى‿آورند. از همين روى درزندان‿هاى اروپا همواره تعداد قربانيان، بيش از تبهكاران واقعى است.
امروزه تجارت اعضاى بدن انسان در جهان، رونق بسيارى يافته وتجارت انسان )آدمخوارى مدرن( به ساير خصوصيات رذيله استعمارسرمايه‿دارى افزوده شده است. امروزه تجار آمريكايى، آلمانى،فرانسوى، هلندى، انگليسى، روسى و بسيارى از كشورها، درتجارت‿اعضاى بدن انسان فعاليت دارند. در قاره آسيا، كشور هند، از مراكز عمده‿تجارت اعضاى بدن به شمار مى‿رود. پاكستان و بنگلادش نيز در اين‿بازار فعاليت دارند. در شهرهاى كلكته، بمبئى و مدرس هندوستان،چشم انسان، به بهاى هشت هزار مارك و كليه انسان به بهاى سه هزارمارك به دست دلالان و سازمان‿هاى معاملاتى اعضاى بدن عرضه‿مى‿شود.
سردرگمى و فلاكت در كشورهاى بيگانه و آينده مبهم زنان قربانى قاچاق: به‿علت ناآشنايى به محيط و ندانستن كشور ميزبان و مهاجرت غيرقانونى،زنان در مقابل قاچاقچيان بسيار آسيب‿پذير و ناتوان مى‿باشند. اين امردر مورد زنانى كه به روسپيگرى وادار مى‿شوند، مضاعف است، زيرا اين‿زنان علاوه بر مجازات ورود غيرقانونى به كشور ميزبان، به دليل‿روسپيگرى هم مورد تعقيب و مجازات قرار مى‿گيرند. رئيس سازمان‿غيردولتى مادر، در كشور تاجيكستان معتقد است: زنان قربانى قاچاق‿وقتى به خود مى‿آيند كه مى‿بينند در كشورى غريب، آهى در بساطندارند و حتى به قاچاقچيان بدهكار هستند. ولى آن زمان ديگر كاراز كار گذشته است و تنها راه باقى مانده پيش روى آنان،خودفروشى است. »توماس بروستروم« وزير دادگسترى سوئد دركنفرانسى مطبوعاتى اعلام داشت، شواهد حاكى از آن است كه در حال‿حاضر، دختران بر خلاف ميل خود به ورطه نابودى كشيده شده وبسيارى از آنان پس از مدتى بسيار كوتاه، دچار مشكلات روحى و روانى‿مى‿شوند.
ابتلا به بيمارى‿هاى مختلف جنسى: زنانى كه از طريق قاچاق، واردروسپيگرى مى‿شوند، تأثير بسيارى بر انتقال ويروس ايدز دارند.مطالعات نشان داده است زنانى كه در مراكز فساد فعاليت مى‿كنند به‿احتمال بسيار در 6 ماه اول فعاليت خود، به ويروس ايدز مبتلا مى‿شوند.اين امر در مورد زنان قربانى قاچاق، به مراتب شديدتر است، زيرا اكثراين زنان، به اجبار به روسپيگرى كشيده مى‿شوند و در مورد تماس باافراد، از خود اختيارى ندارند. بنابراين، احتمال آلوده شدن آنان به‿ويروس ايدز به مراتب بيشتر از زنان هرزه‿اى است كه به اختيار خود به‿روسپيگرى روى‿مى‿آورند و از آنجا كه اين ويروس در بسيارى از افراد، تاچندين سال اثرات خود را نمايان نمى‿سازد، در صورت بازگشت اين‿زنان، ويروس ايدز به خانواده آنان نيز منتقل خواهد شد. بنابراين،قاچاق زنان علاوه بر اين‿كه يك موضوع حقوق بشرى محسوب‿مى‿شود، به دليل ابتلاى گسترده به ويروس و ديگر بيمارى‿هاى‿مقاربتى، تبديل به يك نگرانى عمومى براى سلامت جامعه شده است.پيامدهاى خانوادگى، كليد اصلى تعالى و توسعه هر كشور و دوام و قوام‿هر جامعه، منوط به سرمايه‿هاى انسانى آن جامعه مى‿باشد و ارزش وحرمتى كه دين اسلام براى خانواده قائل است، از همين امر نشأت‿مى‿گيرد. بنابراين، زنان به عنوان مربيان اصلى و اوليه خانواده، از اهميت‿ويژه‿اى برخوردارند. حال اگر زن، كه يكى از اركان اصلى خانواده است،از وظيفه خود تخطى كند، اولين ضايعه آن متوجه نسل بعدى است، زيراهر نسل در سايه تعاليم خانواده، جامعه‿پذير شده و ارزش‿ها و فرهنگ‿آن جامعه را درونى مى‿كند. پيامد ناگوار ديگر قاچاق زنان، فروپاشى نهادخانواده است. زيرا در صورت بازگشت متحيرانه قربانى قاچاق به خانه،او با مشكلات عديده‿اى مواجه خواهد شد، هرچند كه زنان قربانى‿قاچاق، روى بازگشت به كشور خود را ندارند. براساس گزارش يونيسف‿بسيارى از زنانى كه به خانه بازمى‿گردند، دوباره به دام قاچاقچيان‿انسان مى‿افتند. همه آنان با احساس شرم و عدم اطمينان به آينده،دست و پنجه نرم مى‿كنند.
پيامدهاى اجتماعى قاچاق زنان از كشور اسلامى ايران، مى‿تواندحيثيت ملى و اسلامى نظام را مخدوش كند، چرا كه معمولاً كشورهاى‿مبدأ قاچاق زنان، كشورهاى فقيرى هستند كه دچار انواع‿نابسامانى‿هاى اجتماعى مى‿باشند، نظير كشورهاى بالكان وجمهورى‿هاى شوروى سابق كه از شدت فقر، حاضر به هر كارى ولوخودفروشى هستند. از اين روى پايگاه‿هاى ضدانقلاب در خارج از كشوربا بزرگ‿نمايى مسأله قاچاق زنان در ايران تلاش دارند تا چهره‿جمهورى اسلامى ايران را در نزد جهانيان مخدوش كرده و چنين وانمودكنند كه وضع اجتماعى در ايران بسيار نابسامان است، به حدى كه مردم‿از شدت فقر و مشكلات معيشتى، دختران خود را مى‿فروشند. اين درحالى است كه اين امر در ايران بسيار نادر مى‿باشد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:54 توسط یه قصه گو
|
سلام.....کیه اون فرد؟
از همه دوستایه خوبم میخوام که بهترین بازیگر سینمایه ایران رو انتخاب کنند..............
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 11:29 توسط یه قصه گو
|
لیلا حاتمی کیست؟
سيماي زني در دوردست
در پاييز سال 75 خبري تعجب برانگيز دهان به دهان بين سينما دوستان رد و بدل شد. داريوش مهرجويي نقش اصلي چهارمين فيلم زنمحورش را به يک بازيگر تازهکار سپرده است.
مشخصات بازيگر مورد نظر چنين بود: "ليلاحاتمي، متولد 1351، دانشآموخته رشته برق و ادبيات مدرن در سوييس، بدون اخذ مدرک"
البته اين بازيگر نوظهور چندان هم ناشناخته نبود، چرا که هنر دوستان او را هم به واسطه آثار درخشان پدرش ميشناختند هم به خاطر حضور کوتاهش در فيلم "دلشدگان" در نقش يک شاهزاده نابيناي ترک. خبر از اين جهت جذاب بود که نشاندن يک بازيگر نوپا در جايگاهي که قبلا ستارههايي چون نيکي کريمي [پري، سارا] و بيتا فرهي [بانو] بر آن تکيه زدهاند، کمي عجيب مينمود.
حاتمي همگان را مات و مبهوت کرده وخواب را از چشمان همه بربايد.
آن شب منتقدان، شاهد خلق يکي از پيچيدهترين شخصيتهاي سينماي ايران بودند. زن تنهايي که "جسورانه" رنج کشيدن را انتخاب ميکند. تنهايي و رنجي که در نهايت به نوعي "تغيير شناخت" و "آرامشي خردمندانه" منجر ميشود. انگار فقط ليلا حاتمي بود که ميتوانست باچهره پررمز و راز و سکوت معنادارش اين معصوميت و شکنندگي و رنجپذيري را به تماشاگر القاء کند.
اکنون نيز پس از گذشت ده سال هر وقت نام "ليلا" ميآيد، در لابلاي عطر شله زرد و ترانه "نيلوفرانه" و صداي زنگ تلفن و نماهاي تسبيح و شمعداني، چهره حق به جانب و معصوم ليلا حاتمي است که در ذهنمان خودنمايي ميکند. لباس فاخر ليلا فقط براي قامت ليلا حاتمي دوخته شده بود و نام او با نام فيلم آنچنان گره خورده، که در سراسر عمر بازيگرياش سايه اين نقش و فيلم بر سرش سنگيني ميکند.
او براي بازي در فيلم "ليلا" از پانزدهمين جشنواره فيلم فجر، ديپلم افتخار گرفت. پس از "ليلا" طبيعي بود که حاتمي با پيشنهادهاي مختلف بازيگري روبرو شود. اما او دو سال از فعاليت سينمايي کنار کشيد و در اين فاصله با همبازي خود در فيلم ليلا [علي مصفا] ازدواج کرد. او چند ماه پيش در مصاحبه با سايت بيبيسي از "ليلا" به عنوان بهترين فيلمش ياد کرد و گفت: "من فکر ميکنم بهترين فيلم من ليلاست که در آن نقشم به خودم نزديکتر است. يعني جملههايي که در ديالوگها وجود دارد، بيشتر از جنس جملههايي است که خودم به طور معمول به کار ميبرم."
ليلا حاتمي پس از دو سال سکوت، از بين خيل گزينههاي پيش رويش، "شيدا"ي کمال تبريزي را انتخاب کرد، فيلمي که قرار بود داستاني عاشقانه را بر بسترجنگ و دفاع مقدس روايت کند.
شخصيت ساده و يک بعدي "شيدا"نمادي از يک عشق آسماني و فرازميني بود. پرستاري که با صداي آرامشبخش خود، هر شب آياتي از قرآن کريم را براي يک رزمنده ميخواند تا درد جانفرساي او را التيام بخشد.
در "شيدا" نقش محوري را شخصيت رزمنده (پارسا پيروزفر) ايفا ميکند و ليلا حاتمي تا حدودي درحاشيه قرار دارد. با اين حال او توانست با ايفاي نقش شخصيتي معصوم، صبور و آرام، بخش ديگري از تواناييهايش را به نمايش بگذارد.
پس از "شيدا" بود که قضيه بازيگري براي ليلا حاتمي جديتر و حرفهايتر شد. "از «شيدا» بازيگري برايم به شکل يک حرفه درآمد. «بازيگر بودن» برايم خيلي خيلي عجيب بود. زمان فيلمبرداري «ليلا» احساس ميکردم، در خانه خودم هستم. مثلا ميگفتند: ليلا بيا سر صحنه اما از شيدا به بعد «خانم حاتمي» شدم و فهميدم حالا قضيه حرفهاي است."
ليلا حاتمي براي فيلم "شيدا" بار ديگر نامزد دريافت سيمرغ بازيگري شد.
بين شيدا تا فيلم بعدياش "آب و آتش" فريدون جيراني، بازهم دو سال فاصله افتاد. [البته به جز حضور کوتاهش در "ميکس" مهرجويي و بازي در مجموعه تلويزيوني "کيف انگليسي"]
"در همان سال 78 که تقريبا دو سال از بازي در«شيدا» ميگذشت، 12 فيلمنامه به من پيشنهاد شد، که بسياري از آن فيلمها اصلا ساخته نشدند. اغلب اين نقشها يکسان بودند. چندتاييشان، شکل و ساختار و محتواي درستي نداشتند. درچند تايي تنها حضور فيزيکي من مدنظر بود من ميخواستم اين چهره (زن معصوم) را بشکنم."
در "آب و آتش" جيراني نقش جسورانه به او پيشنهاد شد. زني خياباني که درگير يک ماجراي جنايي ميشود.
بسياري از بازيگران سرشناس حاضر نشدند، شخصيت "مريم مشرقي" را که نماينده زني تباه شده و هويتباخته بود بپذيرند تا اينکه ليلا حاتمي اين ريسک را پذيرفت. وي در اين فيلم در قالب پرسونايي فرو رفت که زمين تا آسمان با نقشهاي پيشينش متفاوت بود. او با کسب عنوان "بهترين بازيگر" نقش اول زن از "پنجمين جشن خانه سينما" پاداش اين ريسک را گرفت.
ليلا حاتمي با بازي در مجموعه "کيف انگليسي" در سال 79، به يک بازيگر کاملا شناخته شده براي مخاطبان عام و بينندگان "جعبه جادو" بدل گشت. اين اتفاق براي او لازم بود. چرا که عموما حافظه مردم به کيفيت و اعتبار کار متکي نيست و بيشتر به کميت و "در معرض ديد بودن" وابستگي دارد.
نقشآفريني زوج "علي مصفا" و "ليلا حاتمي"، از عوامل توجه و استقبال چشمگير مردم از اين مجموعه بود. اگرچه ليلا حاتمي از حاصل کارش دراين سريال چندان راضي نبود.
"داستان کيف انگليسي را خيلي دوست داشتم و به نظرم قوي ميآمد. اما نتيجهاش، آنطور که ميخواستم نشد... موقع پخش سريال، واقعا حالم بد ميشد و ناراحت بودم. اما آدمهايي هم بودند که ميگفتند دراين سريال بينظير بودي و اين خود يک احساس دوگانهاي را درمن به وجود ميآورد."
ليلاحاتمي درباره نحوه پذيرفتن حضور در فيلمهاي پيشنهادي ميگويد: تصميمگيري من روي هم رفته به تلفيقي از سه پارامتر بستگي دارد: کارگردان، نقش و فيلمنامه.
ولي او پس از سال 79 در چهار فيلم بازي کرد که بعضا کارگردانهاي چندان سرشناسي نداشتند و يا محصول کار، فيلمهاي موفقي نشده بود. در فيلم "مرباي شيرين" مرضيه برومند در نقش شخصيتي تخت و معمولي ظاهر شد و نتوانست قابليتهايش را ارائه کند.
در "شاعر زبالهها" [محمد احمدي] با آنکه کارگردان، نخستين فيلم سينمايي خود را تجربه ميکرد، پيشنهاد بازي در اين فيلم را پذيرفت. او دراين فيلم نقش کوتاهي داشت و نشان داد که بيشتر از زمان حضور اين "اصالت نقش" است که برايش اهميت دارد.
بازي در فيلم "سيماي زني در دوردست" را هم مطمئنا به اين خاطر که کارگردان فيلم همسرش (علي مصفا) بوده، پذيرفته است.
"کار کردن با علي مصفا در ابتدا کمي برايم سخت بود. چون او خيلي خوب مرا ميشناخت و حس ميکردم، نقشي که بازي ميکنم يا به اصطلاح ادايي که سرصحنه درميآورم، براي او لو رفته است و از اين خجالت ميکشيدم. درست مثل وقتي که آدم به مادرش دروغ ميگويد."
بازي در فيلم جادهاي "ايستگاه متروک" عليرضا رييسيان، جايزه بهترين بازيگر زن جشنواره مونترال را برايش به ارمغان آورد. او پنجاهمين جايزه بينالمللي بازيگري سينماي ايران را براي سينماي ايران کسب کرد.
در "ارتفاع پست" حاتمي کيا، ليلا حاتمي ديگر بار در قالب زني آرام ومتين فرو رفت. او دراين فيلم نقشي فرعي داشت و بيشتر قرار بود نمايانگر تضادهاي شخصيتي همسر پرخاشگرش باشد. بارزترين تفاوت بازي حاتمي دراين فيلم "لهجه جنوبي"اش بود که توانست به خوبي از عهده اجراي آن برآيد.
"سالاد فصل" دومين تجربه حاتمي با "فريدون جيراني" بود. با بازي او تصوير زني از طبقه فقير و فرودست بر پرده نقش بست که قرباني افکار بلند پروازانه و زيادهخواهيهايش ميشود.
حاتمي در "سالاد فصل" نوعي "نقش در نقش" را بازي ميکند. از يک طرف در کليت فيلم بامخاطب روبه رو ميشود. و از طرف ديگر براي دلداده دروغينش خود را در هيبت يک انسان مرفه و مدرن، جا ميزند. آنچه در انتهاي فيلم دوباره جلوهگر ميشود همان معصوميت و مظلوميت هميشگي "ليلا حاتمي" است.
در بررسي بازي ليلا حاتمي در فيلم "حکم" مسعود کيميايي، دو نکته را بايد مدنظر داشت. اول گنگ بودن شخصيتها و ابهام در انگيزههاي آنها که به باورپذير شدنشان لطمه ميزند و دوم تکرار قالب کليشهاي زن زخم خورده و بحرانزده و مفلوک فيلمهاي کيميايي.
حاتمي در "حکم" با اين دو محدوديت روبرو بود، ولي در عين حال توانست بازي قابل قبولي ارائه دهد. تا آنجا که کيميايي او را براي بازي در فيلم بعدياش "رييس" هم برگزيده است.
منتقدان به لحاظ شخصيت، "ليلا حاتمي" را شبيه "ژوليت بينوش" ميدانند، قياس بي جايي هم نيست. چرا که حاتمي در فيلم "ليلا" همان تنهايي و مظلوميت و انزواي همتاي فرانسوياش در فيلم "شکلات" را دارد و در "شيدا" احساسات خواهرانهاش به کنشهاي ژوليت بينونش ايفاگر نقش پرستار فيلم "بيمار انگليسي" ميماند.
در اين قياس يک نکته مهم را از ياد نبريم. "ليلا حاتمي" در "شيدا" نماد عشقي ماورايي و آرماني و دست نيافتني است. از اين روست که او را شرقيترين زن سينماي ايران دانستهاند. او آيينه شخصيتهايي است با روحيات و احساسات لطيف شرقي ...
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 9:27 توسط یه قصه گو
|
خوب...بد...زشت
این روزها بسیاری از رسانه های جهان با دعوت از کارشناسان «لب خوانی» درصددند ثابت کنند که چه اظهاراتی از سوی ماتراتزی خطاب به زیدان بیان شده است که بازیکن خوش اخلاق دنیای فوتبال، این گونه بازی خداحافظی خود را با ضربه سر به سینه بازیکن ایتالیایی و اخراج از زمین فوتبال به پایان رساند.
به گزارش خبرنگار سرویس بین الملل خبرگزاری «انتخاب»، هفته نامه «تایم» در میان رسانه های مختلف جهان که با دعوت از یک کارشناس خبره «لب خوانی»، اظهارات «ماتراتزی» را ترجمه کرده، گزارشی را منتشر کرده است که نشان می دهد، اظهارات زشت «ماتراتزی» به زیدان، بدترین فحش های ناموسی و توهین به هویت یک بازیکن مسلمان و پرآوازه فوتبال جهان است.
تایمز می گوید: «ماتراتزی» ابتدا به مادر «زیدان» توهین می کند و او را «روسیپی» خوانده و سپس در ادامه با اظهارات پی در پی و توهین آمیز «تروریست» و «فرزند تروریست»، «تو نباید برای فرانسه بازی کنی»، «تروریست کثیف»، از زیدان، پذیرایی می کند!
گاردین نیز می نویسد: ماتراتزى پيراهن زيدان را مى كشد، زيدان به او مى گويد اگر پيراهنم را مى خواهى پس از بازى آن را به تو مى دهم، ماتراتزى با خشم جواب مى دهد من پيراهن همسرت را مى خواهم و زيدان مى رود. اما ماتراتزى ادامه مى دهد و مى گويد همه ما مى دانيم تو فرزند يك بدكاره تروريستى و اين بار زيدان برمى گردد و ماجرا را تمام يا بهتر بگوييم آغاز مى كند. عكس العمل ها به حركت زيدان متنوع بود و متضاد.
اما، ماركو ماتراتزي، مدافع تيم ملي ايتاليا در تازه ترین اظهار نظر خود، ضمن آنکه اعتراف كرد، «در ديدار نهايي جامجهاني 2006 به زينالدين زيدان توهين كرده است»، حرف های تازه ی دیگری به زبان آورد.
ماتراتزي می گوید: «من پيراهن او را براي چند ثانيه گرفتم و سپس وي به سمت من برگشت و بر سرم فرياد كشيد و با نگاهي تحقيرآميز به تمسخر به من گفت:« اگر پيراهنم را ميخواهي، بايد تا آخر بازي صبر كني! اين درست است من به او توهین كردم.»
از او پرسيده شد كه آيا به مادر يا خواهر زيدان توهين كردهاي كه ماتراتزي گفت:« دشنامي را كه به او دادم را شما بارها شنيدهايد و پس از آن به يك باره من به روي زمين افتادم. من هيچ گاه او را تروريست نناميدم. من در مورد تروريست هيچچيز نميدانم و از آن بياطلاع هستم.»
وي در ادامه افزود: «من اسمي از مادر زيدان نبردم، چرا كه براي من مادر جايگاه بالايي دارد.»
روزنامهي Corriere dello Sera به نقل از ماتراتزی نوشت كه ماتراتزي در سن چهارده سالگي مادرش را از دست داده و هيچ گاه به مادر زيدان بياحترامي نكرده است.
بنابراین گزارش، همچنین مدير برنامههاي بازيكن فرانسوي روز دوشنبه گفت: «حملهي زيدان به ماتراتزي به علت صحبتهايي بوده كه مدافع ايتاليايي انجام داده است.»
**كانال تلويزيوني Globo برزيل نيز پس از واكنش زيدان به گفتههاي ماتراتزي مدعي شد كه مدافع تيم ملي ايتاليا خواهر زيدان را «روسپي» ناميده است.
اين شبكهي تلويزيوني با استفاده از متخصصان لبخواني متوجه شد كه ماتراتزي در دو صحنه به خواهر زيدان لقب ناشايست داده است.
اين شبكهي تلويزيوني مدعي شد كه ماتراتزي پيش از آن اتفاق دو بار از اين لقب استفاده كرده است.
بنابراین گزارش، همچنین روزنامه انگليسي سان تاييد كرد كه ماركو ماتراتزي، مدافع تيم ملي فوتبال ايتاليا در ديدار برابر فرانسه با دادن دشنام ركيك، زيدان را فرزند تروريسم ناميده است.
اين روزها بيشتر روزنامه ها و رسانه هاي جمعي جهان اخبار فراواني را به درگيري زين الدين زيدان، هافيك تيم ملي فوتبال فرانسه با ماركو ماتراتزي، مدافع تيم ملي ايتاليا در ديدار پاياني جام جهاني 2006 مخابره ميكنند.
روزنامه سان در صفحه اول خود با چاپ مطلبي، دليل درگيري زيدان با ماتراتزي را دشنام دادن و تروريست خطاب كردن زيدان از سوي مدافع ايتاليايي دانسته است.
اين روزنامه انگليسي در اين مطلب نوشته است: ماتراتزي بازيكن ديوانهاي است كه با دادن دشنام به زيدان، خشم وي را برانگيخت تا جواب محكمي از وي دريافت كند.
مدير برنامههاي زيدان اعلام كرده كه در روزهاي آينده وي راجع به صحبت هاي ماتراتزي به مردم فرانسه و جهان توضيحات لازم را خواهد داد. وي بيان كرده كه مدافع ايتاليايي حرفهاي خطرناكي در اين خصوص عنوان كرده است.
**گروه مبارزه با نژادپرستي موسوم به SOS Racismروز گذشته اعلام كرد زينالدين زيدان كاپيتان تيم فرانسه قبل از اينكه با سر به سينه ماركو ماتراتزي مدافع تيم ملي فوتبال ايتاليا ضربه زده و عكس العمل نشان دهد، از سوي او به عنوان "تروريست كثيف" خطاب شده بود.
به گزارش خبرگزاري رويترز از پاريس، اين گروه در اطلاعيهاي كه روز دوشنبه منتشر كرد، مدعي شده براساس اعلام چندين منبع كاملا موثق و آگاه در فوتبال، به نظر ميرسد كه ماتراتزي زيدان را تروريست كثيف ناميده است.
زيدان فرزند يك خانواده مهاجر الجزايري است كه بعد از برخورد با ماتراتزي از زمين اخراج شد و ايتاليا در ضربات پنالتي فرانسه را مغلوب كرد تا جام قهرماني در فينال جام جهاني ۲۰۰۶را بالاي سر ببرد.
گروه ضدنژادپرستي كه در پاريس مستقر است خواستار رسيدگي به اين موضوع شده و گفت فدراسيون بينالمللي فوتبال اخيرا مجازاتهاي سنگيني عليه نژادپرستي در نظر گرفته است.
در اطلاعيه اين گروه آمده به همين دليل است كه گروه SOS Racism مصرانه از فيفا ميخواهد با اين رفتار مقابله كرده و اگر قوانين اجازه مي دهد، از مجازاتهاي لازم استفاده كن
اين دقيق ترين گزارشى است كه متخصصان لب خوانى از جمله اى ارائه كرده اند كه ماركو ماتراتزى به زيدان گفت. دو روز پيش گاردين اعلام كرده بود كه در افواه عمومى شايع است ماتراتزى زيدان را تروريست خطاب كرده است. خبر بقيه روزنامه ها مثل ميرور هم مبتنى بر حدس گاردين بود. ديروز اما اخبار دقيق اعلام شد. سرعت انتقال اخبار به حدى بود كه دايره المعارف اينترنتى «ويكى پديا» بخشى جديد به مدخل زيدان افزود و شرح دقيق ماجرا را روى خط فرستاد. ماتراتزى پيراهن زيدان را مى كشد، زيدان به او مى گويد اگر پيراهنم را مى خواهى پس از بازى آن را به تو مى دهم، ماتراتزى با خشم جواب مى دهد من پيراهن همسرت را مى خواهم و زيدان مى رود. اما ماتراتزى ادامه مى دهد و مى گويد همه ما مى دانيم تو فرزند يك بدكاره تروريستى و اين بار زيدان برمى گردد و ماجرا را تمام يا بهتر بگوييم آغاز مى كند. عكس العمل ها به حركت زيدان متنوع بود و متضاد.
روزنامه راست گراى فيگارو در صفحه ،۲۰ يك عكس تمام صفحه از زيدان چاپ كرد و روى آن نوشت: «شماره ۱۰ عزيز، در قلب مايى، مرسى». اما وزير فرهنگ اسبق فرانسه، ژاك لانگ، زيدان را يك احمق خواند. قدر مسلم اين است كه براساس آخرين نظرسنجى ها، فرانسوى ها مجموعاً زيدان را بخشيده اند و درصد آمار كسانى كه از زيدان حمايت كرده اند، ساعت به ساعت روبه افزايش است. گرچه برآيند نظرات به نفع زيدان و حتى حمايت از رفتار او بود اما وبلاگ هاى ايرانى حكايت از موضع ديگرى داشتند. بسيارى از وبلاگ نويسان استدلال كردند كه بالاخره خشونت فيزيكى كار ناپسندى است و نبايد انجام بگيرد. به نظر آنها رفتار زيدان ناشى از عدم تسلطش بر رفتار شخصى و تندخويى و تندمزاجى او است. قدر مسلم اين است كه پرونده زيدان - ماتراتزى همچنان مفتوحه خواهد ماند؛ نه به اين دليل كه وقايع ورزش فوتبال اهميتى فوق العاده دارند بلكه به اين علت كه دعواى خونين فينال ۲۰۰۶ پرده از پيچيدگى هاى فرهنگى اى برمى دارد كه فوتبال، سياست و جامعه را دربرگرفته اند. به راستى مرز هاى خشونت كجاست؟ تلاش براى تحقق حقوق بشرى تا چه سطحى بايد پيگيرى شود؟ دلمشغولان اخلاق گرايى در فوتبال چه تدبيرى براى مجازات افرادى انديشيده اند كه پاى كسى را قلم نمى كنند اما زبانى برنده تر از تيغ دارند؟ چه كسى به نتايج تاسف بار خشونت لفظى مى انديشد؟
جايزه دادن به زيدان را به خاطر حمله اش به ماتراتزى، كسى توصيه نمى كند. هيچ كس منكر اين نيست كه اعمال خشونت فيزيكى، نه در فوتبال كه در تمام عرصه هاى زندگى اجتماعى، نتايج ناگوارى به بار مى آورد. اما به فرض كه از تمام خشونت هاى فيزيكى جلوگيرى كرديم. آيا مسئله خشونت حل شده است؟بگذاريد يك بار ديگر داستان را مرور كنيم. زين الدين زيدان مسلمانى الجزايرى است كه به فرانسه آمده تا بخت خود را بيازمايد. سال ها تلاش و پشتكار، او را تبديل به فوق ستاره اى مى كند كه چشم ميلياردها انسان را فارغ از هر دين و نژاد و جنس، به دنبال خود مى كشد. يك تنه تيمش را از بحران نجات مى دهد و به فينال مى رساند و حالا قرار است تمام سرزمين فرانسه را ميزبان ضيافتى كند كه يك مسلمان مهاجر برپا كرده است.بله، زيدان مى توانست از حرف ماتراتزى چشم پوشى كند و با استفاده از روش هاى مدنى عليه او اقامه دعوا كند. اما اين كار را نكرد. اين ادعا كه او در آن لحظه به شهود فلسفى اى رسيد كه بايد براى دفاع از حيثيت و هويت خود نعش ماتراتزى را بر زمين بيفكند، شايد چندان پذيرفتنى نباشد.
اما لحظه اى را تصور كنيد كه برترين بازيكن جام جهانى ۲۰۰۶ درست چند لحظه پس از پديد آوردن يكى از زيباترين صحنه هاى فينال، با خشونت ناجوانمردانه ايتاليايى تبارى روبه رو مى شود كه تمام بغض و حقارت ناشى از پنالتى چيپ و زيباى زيدان و تركتازى هاى منحصر به فردش در ميانه ميدان را در قالب توهينى نابخشودنى ابراز مى كند. به راستى نسبت زيدان با تروريسم چيست؟ اگر مسلمان بودن او و بن لادن، دليلى بر تروريست بودن زيدان است پس ماتراتزى كه بر اريكه فاشيسم، در گذشته نزديك، تكيه زده و در همين سال هم از تبانى هاى تعفن آور نظام باشگاهى كشورش پا به جام جهانى نهاده در كجاى جهان ايستاده است؟ اگر هم استدلال مى كنيد كه ماتراتزى عصبانى شده و حرفى ناشايست زده و زيدان نبايد اين كار را مى كرده و اين دو رفتار به يك اندازه محكوم است نبايد فراموش كنيد كه در اين صورت ايتاليايى ها يك كارت قرمز بدهكارند. كارت قرمزى كه مى توانست قهرمانى را از آنها بگيرد و حالا كه اين اتفاق نيفتاده، شيرينى قهرمانى را از آنها خواهد ستاند؛ محبوبيت زيدان رو به افزايش است.مدافعان نظام اخلاق گراى ورزشى كه با لرزيدن ساق پاى هر بازيكن چند ميليون دلارى تا مرز سكته پيش مى روند، چه تدبيرى براى آينده فوتبال انديشيده اند؟ سياست ورزان و دغل پيشگان تا كجا حق دارند سرافكندگى شان در زمين فوتبال را با عقده گشايى هاى سياسى جبران كنند؟يك بار ديگر جمله ماتراتزى را مرور كنيد تا بدانيد كه تعبير او توهينى يك باره و فى البداهه نبوده است. فراموش نكنيم كه زيدان در همين يوونتوس بازى مى كرده و احتمالاً جمله ماتراتزى كه «همه ما مى دانيم» بار همه توهين ها و تحقير هايى را به دوش دارد كه در تمام آن روزها از سوى ايتاليايى ها نثار او مى شده است؛ ايتاليايى هايى كه به گواهى تاريخ براى سربلندى در زمين فوتبال دست به هر اقدام حقيرانه اى زده اند. چه بسا كه مربيان ايتاليا در ابتداى مسابقه از همه خواسته بودند كه هر طور هست زيدان را از كار بيندازند. احتمالاً آنها در جام جهانى بعدى براى از كار انداختن ستاره هاى حريف يك تك تيرانداز استخدام خواهند كرد.
ضربه زيدان يك هشدار به نظام متكبر و مغرور جهانى بود. اگر قرار است زين الدين زيدان كه در تمام سال هاى حضورش در جامعه غربى، نمونه اى از يك به اصطلاح شرقى موفق را ترسيم كرده و بالاتر از تمام نمونه هاى غربى نشسته با چنين برخوردهايى مواجه شود، پس چرا نبايد اين ايده در ذهن همه شرقى ها شكل بگيرد كه گويا قرار است حقوق بشر فقط براى همان هايى باشد كه در ما به ديده تحقير مى نگرند؟ انديشمندان و متفكرانى كه دلمشغول گسترش رفتارهاى تروريستى در جهان هستند بايد نيم نگاهى بر مشى و روش هم كيشان و هموطنان خود بيندازند.كسى از تروريسم دفاع نمى كند. هيچ مسلمانى در پى از بين بردن حقوق ديگران نيست. اما لازم است جهان غرب هم گاهى به كارنامه خود نگاهى بيفكند و رفتارهاى ناپسند را محكوم و از عرصه محو كند. درس نياموختن از اتفاقاتى كه پس از انتشار كاريكاتورهاى نشريه دانماركى رخ داد مى تواند زمينه را براى نزاع هاى بعدى مهيا كند. همه ما دوست داريم كه ملت ها با صلح و صفا (با همه آرمان خواهى مستتر در اين الفاظ) در كنار هم زندگى كنند و از مصاحبت يكديگر لذت ببرند. اما بترسيم از روزگارى كه مخاطبان جامعه غربى جاى پاى غرب را بر گلوى نازك شرافت خود ببينند. مسلماً نتيجه بسيار ناگوارتر از سرنگونى ماتراتزى خواهد بود. فراموش نكنيم كه در چنين شرايطى اخراج از جام جهانى و قهرمان شدن تيم مقابل و خارج شدن از ليست بهترين بازيكن ها هيچ اهميتى نخواهد داشت؛ مسئله حيثيت است
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:22 توسط یه قصه گو
|
13 نکته براي زندگي
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:9 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:6 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:5 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:5 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:3 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:2 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 14:0 توسط یه قصه گو
|
ياد پيکان بخير - البته سوژه چيز ديگريست !
http://i3.tinypic.com/wr0487.jpg
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:58 توسط یه قصه گو
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:57 توسط یه قصه گو
|
بیاایید جشن انسان بودن بگیریم
بیایید یه وبلاگ بزنیم و با کمک هم یه کاری واسه کمک به انسانهایه بی بضاعت و فقیر بکنیم...کمک به کودکان سرطانی و همو فیلی.....کودکان بی سرپرست.......بیااید صرف نظر از شعار دادن به هم دست یاری بدیم......بیایید بگید چیکار میتونیم بکنیم واسشون اینجا........منتظرتونم....به همه بگید لطفا.......
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 13:6 توسط یه قصه گو
|
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند..وآنكه اين كار ندانست در انكار بمان
بپيچ اي تازيانه ! خرد كن ، بشكن ستون استخوانم را
به تاريكي تبه كن ، سايه ي ظلمت
بسوزان ميله هاي آتش بيداد اين دوران پر محنت
فروغ شب فروز ديدگانم را
لگدمال ستم كن ، خوار كن ، نابود كن
در تيره چال مرگ دهشتزا
اميد ناله سوز نغمه خوانم را
به تير آشياسوز اجانب تار كن ، پاشيده كن از هم
پريشان كن ، بسوزان ، در به در كن آشيانم را
بخون آغشته كن ، سرگشته كن در بيكران اين شب تاريك وحشتزا
ستمكش روح آسيمه ، سر افسرده جانم را
به درياي فلاكت غرق كن ، آوازه كن ، ديوانه ي وحشي
ز ساحل دور و سرگردان و تنها
كشتي امواج كوب آرزوي بيكرانم را با وجود اين همه زجر و شقاوتهاي بنيان كن
كه مي سوزاند اينسان استخوان هاي من و هم ميهنانم را
طنين افكن سرود فتح بيچون و چراي كاررا
سر مي دهم پيگير و بي پروا ! و در فرداي انساي
بر اوج قدرت انسان زحمتكش
به دست پينه بسته ، ميفزارم پرچم پرافتخار آرمانم را
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 10:10 توسط یه قصه گو
|
-(\_ _/)
-(='.'=)----(\_ _/)
-(")-(")----(=' .'=)
------------(")-(")
-(\_ _/)------------
-(='.'=)----(\_ _/)
-(")-(")----(=' .'=)
------------(")-(")
-(\_ _/)------------
-(='.'=)----(\_ _/)
-(")-(")----(=' .'=)
------------(")-(")
-(\_ _/)-----------
-(='.'=)----(\_ _/)
-(")-(")----(=' .'=)
------------(")-(")
-(\_ _/)-----------
-(='.'=)----(\_ _/)
-(")-(")----(=' .'=)
------------(")-(")
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 9:31 توسط یه قصه گو
|
با کسب اجازه از مهرنوش و سلام!!
دنيا را بد ساخته اند......... کسي را که دوست داري،تورادوست نمي دارد. کسي که تورا دوست
دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و
آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين....
دکتر شريعت
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:11 توسط یه قصه گو
|
کتاب هفته
این هفته میخوام به جایه کتاب یه نشریه رو معرفی کنم که حتما تا حالا خوندیتش!100 و مین شماره مجله موفقیت رو از دست ندیدا.......
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:11 توسط یه قصه گو
|
با کسب اجازه از مهرنوش و سلام!!
نويسنده: سلام
روزهاست اندوهی
سخت می فشارد قلبم را
مرا دیگر یارای نبرد نیست
بر زانو افتاده
با دستانی خالی
فریادهای عاصی
که به آسمان نرسیده
قطره قطره سکوت می شوند
بر سرم می ریزند
روزها تو می گفتی
تا دیروز من
که می توانم نگه دارم دستی دیگر را
چرا که کسی دست مرا گرفته است
به زندگی پیوندم داده است
امروز می گویم
دستانم رها شده است
دستانت را به دیگری می سپارم
تنها سقوط می کنم
دستی اگر دستم گرفت
هنوز آدمیانی
بر این زمین خاکی
می زیند...
تضمین: شامل
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:10 توسط یه قصه گو
|
خواندم ، مرور کردم ، تمام شد
کتاب تا به تای زندگی .
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 10:53 توسط یه قصه گو
|
پرنده مردنیست
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به میهمانیه گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطربسپار
پرنده مردنیست
فروغ فرخزاد
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 9:38 توسط یه قصه گو
|
کتاب هفته
رمان خوشه های خشم نوشته جان اشتاین بک
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 15:50 توسط یه قصه گو
|
من عادت ندارم بحثایه چیپ کنم...اما حیفم اومد این مطلبو تو وبلاگم نیارم..واسه طنز بد نیست......
ارژنگ حاتمي نويسنده وبلاگ ورود ممنوع 99- با زبان طنز به برخي از مشکلات فوتبال کشور پرداخته و در يادداشتي با عنوان «چه كار كنيم كه ديگر در مرحله اول جام جهاني حذف نشويم؟» نوشته است:
«كارشناسان غيرورزشي وبلاگ به مانند هميشه بدون مطالعات علمي و پس از هيچ گونه تحقيق و بررسي، راهكارهايي را براي عدم حذف تيم فوتبال كشورمان در مرحله اول جامهاي جهاني بعدي پيشنهاد كردهاند:
1- ميزبان جام جهاني شويم: زيرا در طول اين 18 دوره جام جهاني هيچ دفعه نشده كه تيم ميزبان همون مرحله اول حذف بشه. (البته از اونجا كه تيم ما همواره دوست داره شگفتيهاي بزرگ خلق كنه، اين احتمال وجود داره اگه ميزبان بشيم بالاخره يك شگفتي بزرگ خلق كنيم و همون مرحله اول حذف بشيم!)
2- پول، حلال مشكلات: قبل جام جهاني نفري شونصد ميليون به هر كدوم از ملي پوشها بدهيم و بهشون بگيم اگه هر بازي رو ببرن يه هواپيماي شخصي، چهار تا برج و شونزده تا بنز آخرين مدل و ... به هر كدومشون مي دهيم (آخه پنجاه ميليون هم پوله كه آدم به خاطرش تو زمين فوتبال يك ساعت و نيم بدوه و خودش رو خسته كنه؟!)
3- غيرت و تعصب: طبق برخي نظريهها، تكنيك و تاكتيك و مربي حرفهاي و داشتن برنامهريزي صحيح و بازي تداركاتي و ... همهاش سوسول بازيه و ما اگه با غيرت و تعصب فوتبال بازي كنيم، عمراً قهرمان جهان ميشيم! مگه حادثه ملبورن يادتون رفته؟! پس لازم به هيچ كاري نيست، فقط قبل هر بازي بايد كاري كنيم كه رگ غيرت فوتباليستها بالا بزنه، اون وقت تموم بازيها رو مثل آب خوردن ميبريم!
4- دعوتهادي ساعي به تيم ملي: از آنجا كه كعبي نتوانست در جام جهاني 2006 فك فيگو را پايين بياورد و اين يكي از مهمترين دلايل عدم راهيابي به مرحله دوم بود، بهتر است در جامهاي بعدي از افراد ديگري همچون هادي ساعي در تيم فوتبال استفاده كنيم و با ناقص كردن بازيكنان تكنيكي حريف از آنها امتياز بگيريم.
5- اصلاً به جام جهاني نرويم: در اين صورت ديگه در مرحله اول جام جهاني حضور نخواهيم داشت. پس در نتيجه در مرحله اول جام جهاني حذف نميشويم، طرفداران فوتبال دپرس نميشوند و مشكلي هم پيش نمياد!
6- كنار گذاشتن دادكان، برانكو و دايي: مطمئناً با كنار گذاشتن اين سه نفر از فوتبال، نه تنها تمام مشكلات ورزش ما به طور ريشهاي و زيربنايي از پايه و اساس حل ميشود و ما فيناليست جام جهاني خواهيم شد، بلكه هزار و يك مشكل ديگر از جمله مشكل بيكاري، ازدواج و مسكن جوانان نيز حل خواهد شد!
7- خريد پلي استيشن: البته سادهترين و مطمئنترين راه براي راهيابي به دور دوم بازيهاي جام جهاني اين است كه برويم و يك پلي استيشن به اضافه يك سي دي بازي «فيفا 2006» بخريم تا بدين وسيله ضمن سوسك كردن مكزيكيها، به مرحله دوم جام جهاني صعود كرده و حتي جام طلا را هم ببريم!»
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 14:13 توسط یه قصه گو
|
از خدا چی بخواهیم؟
پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغير دهم
دليری ده
تا تغير دهم آنچه را که می توانم تغير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنن
جبران خلیل جیران
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 13:5 توسط یه قصه گو
|
به یاد مهدی اخوان ثالث
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میزنم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی بازگشت بگذاریم
و ببینیم
هر کجا
آیا آسمان همین رنگ است؟
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 11:2 توسط یه قصه گو
|
مدرسه؟
مدرسه خوابهای مرا قیچی کرد.نماز مرا شکسته بود.مدرسه عروسک مرا رنجانده بود.روز ورود یادم نخواهد رفت:مرا از میان بازی هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند.خودم را تنها دیدم و غریب....از آن پس هر بار این دلهره بودکه به جای من راهی مدرسه شد.
سهراب سپهری
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:52 توسط یه قصه گو
|
کتاب هفته
کتاب هفته : کلماتی برایه شادی اثر هلن اکسلی ترجمه گودرز جوادی زاده
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:1 توسط یه قصه گو
|
زندگی یعنی شادی.یعنی لب خندون
خوابیدم و رویا دیدم که ز ندگی پر از شادیست.بیدار شدم و مشاهده کردم که زندگی وظیفه است.به وظیفه عمل کردم و متوجه شدم که وظیفه شادی است.
رابیندرانات تاگور
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:0 توسط یه قصه گو
|
موافقید؟
بزرگترین جنایت,جنایت به واژه هاست......کنفسیوس
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:49 توسط یه قصه گو
|
سلام!
بشمار ۰
من گره خواهم زد
چشم ها را با خورشيد
دل ها را با عشق
سايه ها را با آب
شاخه ها را با باد...
سلام!
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 9:2 توسط یه قصه گو
|