عکس: مهدي حبيبي
شرايط اقليمي و طبيعي تفرش:
در صفحه 82 كتاب "بررسي آثار تاسيس دانشگاه در تفرش" مي خوانيم:
« تفرش (Tafresh) از نظر اقليمي و طبيعي به گونه اي است تا در كنار نبود تاسيسات صنعتي بزرگ و بركنار از جاده هاي ترانزيتي داراي آرامش فضايي لازم براي آموزش به ويژه تحقيقات باشد.
ميرزا زين العابدين فرزند حاجي ميرزا محمدرضا حكيم شيرازي در مقدمه ديوان سرخوش مي نويسد:
«تفرش ( Tafresh) جلگه اي است كه از هر طرف كوه آنرا احاطه كرده و في الحقيقه قلعه اي است خدا آفرين از سنگ خارا كه جبال شامخه در جوانب آم حكم سور و بارو دارد و بدون عبور از گردنه ها و پيمودن كتلها وصول به آن محال مي باشد. اين جلگه كه طول آن كمتر از سه فرسخ و عرضش بيش از يك فرسخ است در 25 فرسخي تهران واقع در جنوب غربي آن است و مسافت تفرش تا شهر قم دو منزل كاروان است كه تقريباً چهارده فرسخ باشد و همچنين مسافت از تفرش تا سلطان آباد (اراک کنوني) ده فرسخ است و جز گردنه نقره كمر كه عبور از آن خالي از صعوبت نيست بقيه راه آن هموار و مسطح و از تفرش تا آشتيان و گركان هم بيش از دو فرسخ نمي باشد.
تفرش از ييلاقات ممتاز عراق (معرب اراك) محسوب و لطف و اعتدال هواي آن به كمال و مياه قنوات چشمه سارهاي آن را براي تبريز به يخ حاجتي نيست. فواكه و اثمار آن جز انار كه به علت سردي هوا نشوو نمائي ندارد همه خوب و مرغوبند. مغز بادام و گردو و كشمش سبز و سنجد و قيسي آن كه خشكبار محسوب است به ممالك خارجه حمل مي نمايند و مي توان گفت به اقصي بلاد مي برند. تنباكو، سبزيجات و بقولات و محصول جاليزش نيكوست. اما غله يعني گندم و جو كفايت سكنه و اهالي را نمي كند و بايد از اطراف و حوالي تدارك آذوقه براي خود بنمايد.
شكار صحرائي آنجا تيهو، كبوتر، بلدرچين، قمري، سار، خرگوش، مرغ آبي، كبك، بز، ميش فراوان است.
معدن نمك و گچ و از قرار مذكور معدن سرب و آهن و نقره در كوه هاي آن يافت مي شود.
آب و هوا روح و صفا و ساير شرايط زندگاني و حسن منظر از اين خوبتر متصور نيست، و الحق جاي تفرج و تعيش و كامراني است و هر كس در فصل بهار از فراز كوه جلگه تفرش را ديده باشد داند كه بهشتي مجسم است و ثاني اثنين باغ ارم و در گلستانها نواي بلبل و قمري و سار و در بوستانها غوغاي صلصل و تذرو و هزار برزبر شاخسار و پيرامون گلزار هوش زداي اهل ذوق است و بادبزن آتش شوق.
اغلب اراضي تفرش مشجر است و باغات باثمر.»
در صفحه 35 كتاب جغرافياي تاريخي تفرش نوشته شده:
"مردم تفرش صاحب ذوق و ذكا و دانش و دها مي باشند. همه به تحصيل كمال راغب و رفعت و مزيت را طالب، حتي اولاد دهاقين پس از فراغ از شيار و شخم و افشاندن بذر و تخم به نوشتن و خواندن مشغول شوند. و به راه بطالت و كسالت نروند. معروفست مادرها از همان عهد مهد چون با فرزتدان سخن مي رانند آنها مستوفي و وزير پيشكار خطاب مي نمايند."
همچنين در صفحه 87 كتاب "بررسي آثار تاسيس دانشگاه در تفرش" مي خوانيم:
«بعضي از رجال نامي ايران اين منطقه عبارتند از:
· شيخ طبرسي (صاحب تفسير مجمع البيان)
· ميرزا بزرگ قائم مقام
· ميرزا تقي خان اميركبير
· نظامي
· ميرزا عبدالعظيم قريب گركاني
· اديب الممالك فراهاني
· ابوالقاسم سحاب
· حاج ميرزا حسن آشتياني
· خواجه نصيرالدين طوسي
· دكتر محمود حسابي
در شرح حال ابوالقاسم سحاب مي نويسند ابوالقاسم در همان تفرش فراگرفتن مقدمات زبان فرانسه را نيز آغاز كرد و براي تعليم، بعضي دختران اعيان و سادات تفرش به اندرون خانه آنها رهنمون شد و براي اولين بار مكتب دخترانه اي در تفرش بنياد نهاد كه شايد نخستين مكتب دخترانه در ايران باشد.
مقام معظم رهبري در سخنان خود در فرمودند كه جد سوم پدري ما آدم خوش قامتي از تفرش بودند كه به خامنه آذربايجان مهاجرت و در آنجا با خانواده خياباني وصلت مي نمايد.
وضعيت جغرافيايي:
اين شهرستان در داخل حوضه ابريز رودخانه ابکمر به ارتفاع 1900متر از سطح درياي آزاد قرار دارد و از طريق رشته کوه مرکزي ايران از سمت شرق جنوب و غرب محصور ست و با شيب تندي به دره پر اب قره چاي ختم مي شود.
تفرش در حال حاضر عبارت است از دو قصبه آباد و روستاهاي متعلق به آن، كه نام يكي «فم» و ديگري «طرخوران» است و از مهمترين و برجستهترين آثار باستاني آن ميتوان به امامزاده زيدبن قاسم، كوهك تفرش، امامزاده احمد كوهي و برج شيشه، بقعه ابوالعلي مهدي، امامزاده محمد و مسجد جامع ششناو، اشاره كرد.
شهر تفرش، از يك سو در منطقه غربي استان قم و از سوي ديگر در فاصله 119 كيلومتري شمال شرقي اراك قرار گرفته است.
جمعيت آن در يک منبع 56450 نفر ذکر شده است. وب سايت دانشگاه اراک 52227 را ذکر کرده است و در سالنامه تفرش جمعيت تفرش و حومه در زير جمعيت شهرستان تفرش و شهرستان آشتيان به همراه جمعيت روستايي و شهري به تفکيک درج کرده است.
| تفرش | شهرستان | |||||
| 52219 | جمعيت شهرستان | |||||
| 37314 | جمعيت روستايي | |||||
| 14905 | جمعيت شهري | |||||
| فراهان | مرکزي | بخش | ||||
| فرمهين | تفرش | مرکز بخش | ||||
| 25957 | 26262 | جمعيت بخش | ||||
| 23607 | 13707 | جمعيت روستايي | ||||
| 2350 | 12555 | جمعيت شهري | ||||
| فشک | فرمهين | کوپناه | رودبار | خرازان | بازرجان | دهستان |
| 8642 | 14965 | 2097 | 5167 | 1736 | 4707 | جمعيت روستايي |
| فشک | فرمهين | شهراب | جفتان | خانک | بازرجان | مرکز دهستان |
| فرمهين | تفرش | شهر | ||||
| 2350 | 12555 | جمعيت شهري | ||||
مساحت تفرش 3735 کيلومتر مربع است.
مرکز آن شهر تفرش(ترخوران-فم) است که محله هاي دامرز؛ کوکان؛ دنيجرد؛ طاد؛ الويجان؛ قلعه قدس؛ محين اباد و کوهين جزء محلات شهر محسوب مي شوند.
جمعيت شهر تفرش بالغ بر 11879نفر است اين شهرستان شامل دو بخش مرکزي و فراهان است و از شمال به ساوه از خاور به قم از جنوب به اراک و از باختر به استان همدان محدود مي شود.
آب و هواي تفرش معتدل کوهستاني با زمستان هاي سرد و پر برف و تابستان هاي ملايم است.
ميانگين درجه دماي تفرش، در تابستان 2/19 و در زمستان 4/6 گزارش شده است.
متوسط حداكثر و حداقل دماي اين شهر در تابستان 33 درجه و 2/5- درجه سانتيگراد در زمستان مي باشد.
معدل بارندگي سالانه
ميزان بارندگي ساليانه آن بين 3/254 ميليمتر و 3/287 ميليمتر مي باشد. كه نشان دهنده نزولات جوي مناسب مي باشد. و ايام يخبندان آن 73 روز ميباشد
بلند ترين کوه آن کوه کلاهه؛ کوه دره قاسم کوشه؛ گردنه تهران؛ قله بندير؛ گندم کوه؛ ورمنار؛ دو برادران؛ گرم آسمان؛ گوه گر و ...
رود هايش رود خلچان؛ اب کمر؛ قره چاي آردين و رود خانه بن دريان است.
گويي همه عناصر طبيعي در کارند ؛ تا طبيعت اين منطقه به روحبخشي نسيم کوهستان گردد و رود و کوه و چشمه اش؛ سر منشا زلاليت مردم دانش پرور آن.
فيلم زن بدلي به کارگرداني مهرداد ميرفلاح در تهران بر پرده است. نگاهي داريم به اين فيلم.
نگاهي به فيلم زن بدلي
زيباشناسي کله و پاچه
کارگردان: مهرداد ميرفلاح- نويسنده فيلمنامه: پيمان عباسي- مدير فيلمبرداري: جمشيد الوندي – تهيه کننده: محسن مسافرچي - بازيگران: ماهايا پطروسيان، رامبد جوان، رضا شفيعي جم.
خلاصه داستان: شادي نامزد آرش او را به دليل سفر به خارج ترک مي کند. 10 سال مي گذرد. شادي در هيات يک مهندس موفق به ايران باز مي گردد. شبي که آرش مي خواهد او را ببيند به خواب مي رود و در خواب به 10 سال پيش باز مي گردد. حال او زن آرش است با مسائل دست به گريبان يک زن طبقه متوسط.
مهرداد ميرفلاح کار سينما را با دستياري کارگردان آغاز کرد و در همين زمينه فيلم هايي همچون دوئل از ساخته هاي احمد رضا درويش که جزو فيلم هاي پر هزينه سينماي ايران به شمار مي آيد را در کارنامه دارد.
ميرفلاح نخستين فيلم خود را به نام خاکستري بر اساس فيلمنامه اي از تهمينه ميلاني جلوي دوربين برد که هم در نگارش و هم در اجرا ضعف هاي بيشماري داشت.
زن بدلي دومين فيلم بلند ميرفلاح است. داستان فيلم از يک قصه خارجي اقتباس شده؟ اما هيچ رنگ و بويي از اين اقتباس در فيلم ديده نمي شود. مهمترين معضل فيلمي مثل زن بدلي را در اين نکته مي توان جست و جو کرد که خود فيلمساز و ساير عوامل فيلم در بدو ساخت کار خود را جدي نگرفته اند. از پرش هاي رنگ در هر فصل گرفته تا داستاني با حفره هاي بسيار و بازي هاي بد که عمدتاً تماشاگر را به ياد مجموعه هاي طنز نود قسمتي شبانه تلويزيون مي اندازد و در سطحي کاملاً سخيف قرار مي گيرد نشانگر اين مدعاست. بد نيست با داستان شروع کنيم.
ايده اوليه فيلم يعني عوض شدن جاي شادي در زندگي با مشکلاتي فراوان روبروست. پيرمرد فرشته به او مي گويد تو آدم خوبي هستي و بايد خوشبخت شوي پس او را از اوج عزت مالي به حضيض ذلت مي کشاند. اين چه جور خوشبخت شدن است؟ اصولاً چرا شادي بايد با چنين عملي تنبيه و تحقير شود؟ مگر اشتباهي کرده است؟ 10 سال خارج از کشور درس خوانده، آرشيتکت شده و حال به کشورش باز گشته و در اوج سلامت مشغول ساخت و ساز و آباداني است. پس به اين نتيجه مي رسيم که او چون پولدار بوده آدم بدي شمرده مي شود. حال جايش را با يک آدم فقير عوض مي کنيم تا بنشيند پاي سفره کلي کله پاچه بخورد و کيف کند. يادتان هست که سينماي جشنواره اي ايران را محکوم مي کردند که با نمايش فقر مردم کاسبي مي کند و اصولاً نام آن را گدا گرافي مي گذاشتند. حال بايد کلاهمان را بالاتر بگذاريم که اين مسئله به سينماي بدنه و سخيف ايران هم راه پيدا کرده و امثال ما هم بايد درباره زيباشناختي سفره کله پاچه مطلب بنويسيم.
باري، شادي جايش عوض مي شود و کارگردان تا مي تواند تقديس فقر مي کند و به تماشاگر مي بادراند که ببينيد چطور شخصيت هاي بدون هويت با دلقک بازي آدم هاي خوبي هستند و چه و چه...
همانطور که آمد در ميانه داستان پاي يک سري شخصيت بي هويت به داستان باز مي شود که از سر ناچاري قصه گو داستانهاي مختلفي را تعريف مي کنند. اين شخصيت ها و داستانهايشان با هيچ چسبي به داستان نمي چسبد. به طور مثال ما چرا بايد بدانيم که حميد روزي کارمند بانک بوده و آدم ضعيف النفسي است. مگر نه اينکه کارگردان تا همين جا او را شخصيتي بامزه و دوست داشتني تصوير مي کند و بعد از قضيه بانک هم اين صفا و صميميت را ادامه مي دهد. اصولاً مير فلاح، رضا شفيعي جم را به اين منظور براي ايفاي نقش حميد انتخاب کرده که مردم تا انتها دوستش بدارند. در انتها طبق سنت ديرينه فيلمهاي فارسي همه چيز به خوبي و خوشي پايان مي يابد. شادي بابت گناهي نکرده تنبيه مي شود و جالب اينکه خود او هم معلوم نيست براي چه احساس ندامت مي کند و دوست مي دارد زندگي فقيرانه اش را ادامه دهد.
از قصه که بگذريم اجراها کاملاً تلويزيوني است. دراتالوناژ فيلم هيچ دقتي صورت نگرفته ودائم در هر فصل رنگ تصوير عوض مي شود. ميزانسن ها هيچ قاعده و قانوني ندارند و بازيگران هر يک کاري را که دوست دارند انجام مي دهند.
فقط يک حيف مي ماند براي نامهايي که در تيتراژ مي بينيم. ماهايا پطروسيان بازيگر توانايي است. از او فيلم هايي چون پرده آخر، ناصرالدين شاه آکتور سينما، هنرپيشه و ... را به ياد داريم. مدير فيلمبرداري فيلم هم جمشيد الوندي است که براي فيلمبرداري سخت شبهاي روشن پيشتر جايزه گرفته بود. به راستي تهيه کنندگان چنين فيلم هايي سينماي ايران را به کجا مي کشانند.
جالب آنکه آقاي صفار هرندي وزير ارشاد گفته بود با فيلم هايي که مظهر رژيم گذشته در آنها باشد مقابله مي کنيم. احتمالاًً زن بدلي، انتخاب و سوغات فرنگ که آشکارا کپي دست چندم فيلم هايي مثل ممل آمريکايي هستند گذرشان به ارشاد آقاي صفار نيافتاده است.
خط خطي كه بارها اين ور، آن ور زده ايد. چيزي كه اسمش امضاست و قرار است هويت شما باشد
آخرين باري كه امضا زده ايد كي، كجا و براي چه كاري بوده؟ اصلا فكر كرده ايد اين خط هاي معمولا كج و معوجي كه روي كاغذ مي زنيد، چقدر در زندگي تان مؤثر است؟ زدن يك امضا ممكن است معني اش استخدام يا اخراج شما از يك شركت، شروع يا پايان يك زندگي مشترك، بستن قراردادهاي چند ميليوني و هركار كوچك و بزرگ ديگري از تولد تا اوج زندگي و مرگ(!) باشد.
انگار امضا جزئي از وجود و هويت شما شده. هر كاري كه مي كنيد، نخودي مجلس مي شود. فكرش را هم كه مي كنيد، كمتر يادتان مي آيد كه اين نقاشي منحصر به فرد، از كي با شما همراه شده، چرا اين شكلي است و منظورتان از آن چيست؟ يا اين كه چرا كارمند بانك، امضايتان را بيشتر از خودتان و هزار و يك قسم قبول دارد!
امضا را جدي بگيريد. در زمانه اي كه رابطه حتي بيشتر از پول به كار مي آيد، گرفتن امضا از يك مديركل، يا فوتباليست و نويسندة مشهور ممكن است خيلي جاها كارتان را راه بيندازد.
راستي، اولين باري كه خودتان يك امضاي جدي زديد و تا حالا پايش مانده ايد، كي بوده؟
روانشناسی امضاء
پشت اين خط ها، دنياي شما نهفته است
با امضا لو نرويد
حرف لاتين علاقه داريد، به همه چيز شك مي كنيد، مهربان ايد، قرار است روزي مديركل يا تاجر شويد، زندگي را سخت مي گيريد و... اگر دوست نداريد اين ويژگي ها را كسي بداند، از فالگيرها دوري كنيد و مهم تر از همه امضايتان را آن طور كه دوست داريد نزنيد. چون شخصيت شما را لو مي دهد. تحليل هاي روان شناس ها در مورد امضا زياد است، اما يكي از اين ده حالت، شايد در مورد شما باشد
آدم هاي مهم چه جوري امضا مي زنند
كجاها از شما امضا مي خواهند
از قنداق تا قبر

اين مهر منسوب به حضرت رسول است و در موزه استانبول نگهداري مي شود
شانس با ما همراه بوده كه امضا، مثل خيلي چيزهاي مصرفي ديگر، خريدني نيست. زدني و كشيدني است. وگرنه همگي ـ غير از صنف توليد و توزيع امضا ـ ورشكست مي شديم. تقريبا هر آدم بالغي روزانه دو تا سه امضا مصرف دارد. فعاليت بيشتر و اعتبار بالاتر هم يعني مصرف بالاتر. اصلا اكثر اوقات براي آن كه ثابت كني خودت هستي يا در آن ماجرا مؤثري، بايد امضا بزني. براي هرگونه تعهد هم بايد امضاي تو پاي ورق باشد كه بعدا زيرش نزني. اين چند خط مبهم و نامفهوم بدجوري در زندگي ما رخنه كرده. درست از روزي كه به دنيا مي آييم تا اوج زندگي و ازدواج و حتي مردن. فكرش را كرده ايد تا حالا براي چه كارهايي امضا زده ايد؟
وقتي تصميم مي گيريد به دنيا بياييد
اولين باري كه امضا براي شما مهم مي شود، زماني است كه عوامل بيمارستان براي به دنيا آوردن شما علاوه بر پول هنگفت، كلي امضا از پدرتان اخذ مي كنند.
وقتي قرار است اسم داشته باشيد
دومين امضاهاي مهم زندگي شما، همان روزهاي اول در ادارة ثبت احوال زده مي شود. چند امضا از طرف پدر و چند امضا هم از طرف ادارة ثبتي ها لازم است تا به شما شناسنامه بدهند و برويد توي ليست ايراني ها.
وقتي به مدرسه مي رويد
بزرگ شده ايد. سيب زميني را درست تلفظ مي كنيد. وقت مدرسه رفتن است. مادر دستتان را مي گيرد و به مدرسه مي برد و جلوي چشم شما كلي برگه را پر و امضا مي كند. از آن به بعد، هر وقت اسمتان در ليست بدها باشد، دعوا كنيد يا بخواهيد اردو برويد و... امضاي ولي تان را از شما خواهند خواست. اين قلم امضا، از آن هايي است كه بچه هاي شيطان، زياد جعل اش مي كنند.
وقتي دانشگاه يا سربازي مي رويد
ديگر بزرگ شده ايد. بچه بازي را كنار بگذاريد. خودتان باشيد. هي امضايتان را عوض نكنيد. من بعد، بايد اوراقي را امضا كنيد كه يك طرف دعوايش شخص شماييد. بعدا هم بايد عين همان امضا را بزنيد. پس سعي نكنيد بيخودي تمرين امضا كنيد.
وقتي بانك يا اداره مي رويد
اين جاها از شما كلي امضا مي خواهند. از لحاظ اداري، امضا ممكن است از خود شما مهم تر باشد. به يك كارمند بانك حق بدهيد كه شما را نشناسد، اما امضايتان را با نگاهي به فايل حساب جاريتان بشناسد و بعد تحويلتان بگيرد.
وقتي معروف مي شويد
داشتن امضاي يك آدم مهم و معروف، بهترين راه اثبات نزديكي به اوست. كاري كه حتي عكس هم نمي تواند انجام دهد. فكرش را بكنيد معروف شده ايد. آخر برنامه يا مسابقه يا حتي وسط خيابان، يك يا چند قلم و كاغذ يك دفعه جلويتان سبز مي شود و صاحب دستي كه آن ها را جلوي شما گرفته، فقط تقاضاي يك امضا مي كند. روزهاي اول ممكن است از اين مسأله كيف كنيد، اما بعدا كم كم كلافه مي شويد. با اين وجود، جنبه داشته باشيد و كسي را ناراحت نكنيد.
وقتي ازدواج مي كنيد
اين يكي به هفت خوان مي ماند و خيلي معروف است. يك دفترچه جلويتان مي گذارند كه امضا كردنش تمامي ندارد. به ويژه كه آن زمان گاهي حداقل بيست سي نفر دارند دو چشمي تازه داماد و تازه عروس را نظاره مي كنند. يك تنه و در چنين شرايطي اگر داماد باشيد بايد نوزده و اگر عروس، هيجده امضا بزنيد. اين كه با اين امضاها چه تعهداتي مي دهيد، تنها چيزي است كه آن زمان به فكرتان نمي آيد.
وقتي قرار است پدر يا مادر شويد
آدم وقتي خربزه مي خورد، بايد پايش هم بايستد. حالا مدتي از روزهاي شيرين ابتداي زندگي مشترك گذشته و خانواده دارد سه نفره مي شود. بيست و چند سال پيش يادتان هست كه بابا براي به دنيا آمدن شما كلي فرم بيمارستان را امضا مي كرد و پول مي داد؟ حالا نوبت خودتان است كه همان كارها را تكرار كنيد. چيزي كه عوض دارد، گله ندارد.
وقتي بستري مي شويد
به آخر خط نزديك شده ايد. مي خواهند شما را به اتاق عمل ارسال كنند. شايد برگرديد، شايد هم نه. به همين دليل، دكترها از شما و همراهان امضا مي خواهند. بايد رضايت نامه را امضا كنيد. شايد آخرين امضايتان باشد.
پيش به سوي بهشت زهرا
جسمتان آرام شده و روحتان آزاد. به ديار باقي شتافته ايد. ورثه بايد گواهي فوت را از بيمارستان تحويل بگيرند. براي اين كار، علاوه بر تسويه حساب مالي، بايد كلي امضا بزنند. دستتان از دنيا كوتاه شده و به ناچار، ديگران بايد از طرف و به جاي شما امضا بزنند. بعضي ها حزن آلودند، بعضي ها هم شايد مدت ها منتظر اين فرصت بوده اند
برابراصل
انگشت:همه چيز از سال 1884 ميلادي شروع شد. زماني كه سر فرانسيس گالتن دانشمند بريتانيايي ثابت كرد كه پيچ و خم هاي اثر انگشت هيچ دو انساني مثل هم نيست. با وجودي كه حتي يك جنين چهار ماهه هم اگر پايش مي افتاد اثر انگشت منحصر به خود را داشت، هيچ وقت جاي امضا را نگرفت. چون تشخيص تفاوت اثر انگشت دو نفر در شرايط عادي، آسان نبود. ضمن اين كه انگشت زدن، نشانة بي سوادي به حساب مي آمد.
مُهر:وقتي آدم مهم مي شود، ديگر كلاسش برنمي دارد كه امضايش را هر جايي خرج كند. شايد هم وقت كم بياورد. اين مي شود كه براي خودش، مهري كه اسم و فاميل اش روي آن حك شده باشد، سفارش مي دهد. اگر اين آدم مهم تر باشد و به ويژه در اداره و شركت روزي دويست سيصد امضا از او بخواهند، ممكن است مهر امضا درست كند و بدهد دست مسؤول دفترش.
دستگاه پانچ!:بهترين امضاي باطل شد پاره يا سوراخ كردن يك سند يا چك است. به اين دليل، كنار دستشان يكي از اين دستگاه ها گذاشته اند و چك هاي از رده خارج را به وسيلة آن مهر باطل شد مي زنند. البته گاهي وقت ها گوش چك هاي بينوا هم بدين منظور بريده مي شود
چيزي شبيه امضا
امضاهاي صنفي
اصلا فلسفة امضا زدن، ابراز وجود است. براي همين، آدم ها با توجه به شغلشان، امضاهاي غيرمتعارفي دارند.
آرايشگرها: زماني كه جاي قيچي را روي سرتان باقي مي گذارند.
روزنامه نگارها: وقتي اسمشان را بالاي مطلب مي نويسند.
كارگردان ها: وقتي مثل آلفرد هيچكاك از جلوي دوربين با خونسردي رد مي شوند.
راننده هاي اتوبوس: وقتي بي هوا ترمز مي كنند و نزديك به چهل پنجاه نفر را كله پا مي كنند.
بچه ها: وقتي يكسره وق مي زنند و با دست هاي كثيفشان يا گلاب به رويتان... همه جا را امضا مي كنند.
نگهبان هاي ورودي ادارات: وقتي مي پرسند: آقا كجا؟ هماهنگ شده؟
معلم ها: وقتي به هيچ كس نمرة 20 نمي دهند تا معلوم شود حالا خيلي مانده تا محصل ها به دانش آن ها برسند.
سردبيرها: وقتي بدون دليل به متن هاي خبرنگارها دست مي زنند و يكي دو تغيير بي مورد مي دهند.
افسر راهنمايي و رانندگي: وقتي نظم و زمان بندي سبز و قرمز شدن چراغ سر يك چهارراه شلوغ را به هم مي زند.
شعرا: وقتي يك جايي از شعر يا آخر غزل شان از خودشان اسمي مي برند يا تعريفي مي كنند
وبلاگی که از کرج فعالیت خودرا حدوددوسال است آغازکرده بشدت درترویج صیغه اینترنتی بواسطه تلفن و... اقدام مینماید.
این وبلاگ رایک جوان 18ساله که تنهاشرح محصل رشته ریاضی فیزیک بودن راازخودارایه نموده ,هدایت میکند.
درصفحه اول این وبلاگ جذب اهل سنت بعنوان افتخاری برای گرداننده یاگردانندگان احتمالی آن محسوب شده است .
وبلاگ مذکورآماربازدیدکنندگان خودازکشورهای مختلف رابه این شرح اعلام کرده است :
|
آمار کشور بازدیدکننده ها | |||
|
رتبه |
کشور |
تعداد ورودی |
درصد |
|
1 |
|
23097 |
75.36% |
|
2 |
|
1499 |
4.89% |
|
3 |
|
979 |
3.19% |
|
4 |
|
942 |
3.07% |
|
5 |
|
744 |
2.42% |
|
6 |
|
675 |
2.2% |
|
7 |
|
270 |
0.88% |
|
8 |
|
241 |
0.78% |
|
9 |
|
185 |
0.6% |
|
10 |
|
173 |
0.56% |
|
بقیه کشورها |
1843 |
6.01% | |
|
مجموع |
30648 |
100% | |
مديريت این وبلاگ هدف اصلي تاسيس اين وبلاگ و ترويج ازدواج موقت را "ازدواج موقت، ثواب كردن، بدعت شكني و زنده كردن سنت هاي رسول الله" عنوان كرده است و در بخش مشخصات خود به اين اطلاعات ناچيز بسنده كرده است كه 18 سال دارد و محصل رشته رياضي فيزيك است.
یک مکالمه تلفنی انجام شده بایک ثبت نام کننده ...
-سلام. آقای حیدری؟
-...
-( زن صدایش را می کشد):آقای علی حیدری؟
-اوممم.... بله.
-من از طریق آگهی ای که تو اینترنت داده بودید، شماره شما رو پیدا کردم. ( زن سکوت می کند و منتظر واکنش مرد می شود)
-(مرد می خندد و با صدای آرام اما این بار مطمئن تر می گوید): بله. بله... در خدمتون هستم.
-اوم... راستش من تا به حال متعه نشدم. می دونید شماره شما رو که پیدا کردم فکر کردم ببینم، شما مایلید به متعه با من؟
-(مرد هنوز با خنده اما آرام انگار در حال تغییرمکان به جایی است که بتواند با خیال راحت تر حرف بزند، نفس نفس می زند و می گوید): خوب... اگر شما راغب هستید، چرا که نه؟ بعد با صدای بلندتری می خندد.
-( زن می خندد و با طنازی ادامه می دهد): یعنی برای شما اصلا فرقی نیم کنه که با کی متعه شوید؟
-فرق که می کنه. برای همین باید پیش از صیغه یک بار همدیگر رو دید.
-شرایطش چیه؟
-خوب... تو همون وبلاگی که رفتین همه جزییات رو نوشته. شما باید زمان صیغه رو تعیین کنین و بعد از اون هم عده نگه دارین.
-عده چند وقته؟
-40 روز.
-جدا؟ چقدر زیاد! تقریبا با عده طلاق صیغه دائم فرق زیادی نداره.
-نمی دونم . شایدم کمتر باشه. اوم.... شما " مکان" دارین؟
-مکان؟
-آره. یه جایی که بالاخره...
-آهان. نه. پدر و مادرم نمی دونن. من دانشجوام.
-خوب اگه باکره نباشین مشکلی نیست. بی اذن پدر هم می شه. من مکان دارم.
-آهان. چه خوب. راستی از مهریه چیزی نگفتین؟ آخه می دونین این کار درعین اینکه می گن تخلیه روانیه و ثواب داره و آدم رو از گناه دور می کنه، اما بالاخره حقوق زن هم در آن دیده شده.
-(مرد کمی دست پاچه می خندد و بلا فاصله می گوید): خوب بله. اینو شما باید تعیین کنین.
-یه سکه برای سه دیدار خوبه؟ می دونین من همینطوری دارم می گم. اصلا چیزی تو ذهنم نیست.
-(مرد کاسبکارانه می خندد و می گوید): خوب... این که زیاده یه کم.
-شما چقدر تو ذهنتونه؟
-(مرد اینبار خنده کشداری می کند): حالا اگه شما هنوز راغبید، بیایید همدیگه رو ببینیم بعد درباره اش حرف می زنیم.
-بله...خوب... بالاخره که باید اینکار و کرد. راستی شما اصراری دارید به اینکه حتما عقد شرعی اتفاق بیفته؟
-(مرد هنوز می خندد): خوب. بازم بستگی به شما داره. برا من خیلی...
-نمی دونم. می خوام بگم که اصلا فرقی هم می کنه؟
-(هنوز می خندد مرد): هر چی نظر شما باشد.
-خوب... من به شما تاشب زنگ می زنم.
-موبایلتونو می دین به من؟
-نه. من بهتون زنگ می زنم.
-باشه ولی من خیلی راغبم. فکر کنم شما 20 سالتونم نباشه.
-(زن عشوه گرانه می خندد): 24
-کمتر به صداتون می آد.
-شما مجردین؟
-(مرد کمی با تاخیر): بله.
-قبلا متعه شدین؟
-بله. 12 بار. راستی چشمهاتون چه رنگیه؟
-آبی... راضی بودین؟
-(مرد می خندد) بله. خوب... باید سنت ها رو حفظ کرد.
-خوب... من شب زنگ می زنم.
-من منتظرم. حتما زنگ می زنین؟ مهریه رو هم با هم کنار می آیم. مسئله ای نیست.
-پس... بهتون زنگ می زنم. تا شب.
درست یاغلط ؟!
از آنجا كه هر نوع قضاوت در مورد مثبت يا منفي، كاربردي يا غيركاربردي بودن "ازدواج موقت" در جامعه ايراني كه ارگان هاي مردمي آن و به خصوص رسانه ها و NGO ها روز به روز در تلاش بيشتر هستند تا به استاندارهاي حقوق شهروندي جوامع پيشرفته نزديك شوند، حساسيت زا است؛ در نتيجه در اين گزارش تنها به معرفي اين وبلاگ كه گاهي افراد آنلاين آن تا 15 نفر مي رسد و همیشه کسانی هستند که در چت روم آن به توصیف خود برای دیگری بپردازند و قرار دیدار بگذارند و بر سر مبلغ مهریه، چانه بزنند، مي پردازيم.
تبلیغ
در صدر اين وبلاگ بخش هاي ويژه اي تبليغ شده است كه هر كاربر با يك كليك مي تواند به اطلاعات آن دسترسي پيدا كند: ازدواج موقت در اسلام؛ جست و جوي فرد مطلوب ازدواج موقت، دختر و پسر، مرد و زن بيوه؛ استاد مطهري و ازدواج موقت، حاصل عمر امام(ره)؛ ساماندهي جنسي جامعه، معاونت تبليغ حوزه علميه قم.
فهرست مطالب خواندني درباره ازدواج موقت هم با تيترهايي كه هر خواننده جوان و نوجوانی را به خود كنجكاو مي كند، از اين قرار است: دانش نوين جنسي، پاسخ به همه سوالات جنسي؛ چت در مورد ازدواج موقت؛ ازدواج موقت 28 درصد افزايش يافت؛ كمك شما به تبليغات وبلاگ؛ فرهنگ لغات ازدواج موقت؛ ساماندهي جنسي جامعه؛ روش ترك عادات زشت جنسي؛ خاطرات شما از ازدواج موقت؛ ثواب ازدواج موقت؛ معضل زنان خياباني؛ نظر شهيد مطهري در مورد ازدواج موقت؛ پاسخ به سوالات شما عزيزان؛ دلايل بيهوده پرهيز از اين عمل مستحب؛ ازدواج موقت در قرآن و روايات؛ فلسفه ازدواج موقت؛ احكام يا روش ازدواج موقت.
ذکرحدیث برای هدف
در بالای این سایت، جمله ای از حضرت محمد (ص) آمده است که به نظر می رسد برای سندیت بخشیدن به موضوع شرعی بودن "صیغه موقت" ذکر شده است: "هر که از حلال شرم کند خدا وی را به حرام مبتلا کند". و بلافاصله به نقلی از امام صادق که گویا بیشترین توصیه ها و احادیث درباره مشروعیت "ازدواج موقت" از ایشان است، آورده است:" امام صادق (ع) فرمودند : روزی رسول اکرم (ص) بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود : جبرئیل از پیشگاه الهی نزد من آمد و گفت دختران باکره مانند میوه روی درخت اند ، موقعی که می رسد اگر چیده نشود ، آفتاب فاسدش می کند و وزش باد آن را پراکنده می سازد ، همچنین دختران وقتی به حد بلوغ رسیدند و مانند زنان در خویشتن تمایل جنسی احساس کردند ، دارویی جز شوهر ندارند و اگر همسر نگیرند از فساد ایمن نیستند، چرا که بشرند و بشر از خطا و لغزش مصون نیست.
اما از آنجا که مدیر این وبلاگ خود نوجوانی بیش نیست و شاید هم اکنون سنی حداکثر حدود 20 سال داشته باشد و طبعا حیطه روابط و دوستانش نیز در همین رده سنی است _یعنی اغلب یا دبیرستانی هستند یا دانشجو_ ، بخش ویژه ای را به موضوع "احکام ازدواج موقت بادختر باکره" اختصاص داده است.
وی در این بخش به نقل قول از پیامبران و امامان و بزرگان دین اسلام پرداخته است. ناگفته پیداست که او همه آن نوع نقل قول هایی را گردآوری کرده که در جهت تایید عدم ضرورت اجازه یا اذن "ولی" یا "پدر" برای ازدواج موقت است:
امام باقر (ع) فرمودند : زنی که مالک نفس خود ( آزاد) باشد و سفیه، مجنون و کودک نباشد، در چنین حالی شوهر کردن او بدون اجازه ولی جایز است. امام صادق (ع) فرمودند : هر زنی که بخواهد اگر مالک نفس خود باشد (یعنی کنیز یا دیوانه نباشد ) به ازدواج خود در آورد و اگر آن زن بخواهد می تواند وکیل بگیرد. امام صادق (ع) فرمودند : بکر و غیر بکر مساوی است که باید نکاح به اذن آنها باشد و هیچ زنی را نکاح نمی توان کرد مگر به امر و رخصت او. ابو عبد الله (ع) فرمودند : باکره می تواند بدون اجازه پدرش ازدواج کند. امام صادق (ع) فرمودند : اگر دختر راضی شود بدون رضایت پدرش ازدواج موقت نماید اشکالی ندارد. امام صادق (ع) فرمودند :ازدواج موقت با دختر اشکالی ندارد . تا زمانی که دختر از باکره بودن خارج نشود . به خاطر آنکه ممکن است ( باکره نبودن دختر ) برای خانواده دختر یک عیب حساب شود.
ترویج توسط SMS
بخش دوم به توصیه های مدیر وبلاگ به ترویج این وبلاگ و این عمل شرعی با ابزارها و روش های جوانانه و عامه پسند، اختصاص دارد. در این بخش مدیر این وبلاگ چگونگی راه های ترویج و تبلیغ این وبلاگ را به وسیله، SMS، مسنجر ... به کاربران توصیه کرده است و بخصوص برای هر چه بیشتر کاربردی بودن این توصیه ها، هر کدام از این توصیه ها را با چندین و چند نوع مثال همراه کرده است که تعدادی از آنها را در اینجا می خوانید:
شما می توانید اين آدرس را به دوست خود اس. ام. اس كنيد / شما می توانید آدرس وبلاگ ها را برای دوستان مسنجری تان بفرستید. مثال ها : سلام ریحانه جان/ امیدوارم اهل ثواب کردن باشی / اگر خواستی با من ثواب کنی، جواب ایمیلم را بده / به امید دیدار؛ سلام خدمت استاد بزرگ، جناب آقای ایزدی / امیدوارم از وبلاگ زیر نهایت استفاده را ببرید/ به امید پیروزی بدعت شکنان و ظهور دولت حق؛ سلام به دوست عزیزم، مریم / مریم جان مدت ها بود که به دنبال یک آقای مورد اطمینان و آشنا به ازدواج موقت می گشتی / من جستجوگر زیر را امتحان کردم و نتیجه گرفتم. امیدوارم تو نیز مطلوب خود را بیابی؛ سلام به آقا پیمان گل / یادت هست که قبلا میگفتی ، دولت در مقابل معضلات جنسی جامعه هیچ راه حلی ندارد. / مطمئن هستم که دیدن وبلاگ فوق، نظرت را تغییر می دهد؛ یا علی/ سلام به دختر عمه/ وبلاگ زیر را ببین / راستش من می خواهم من و تو با هم دیگه این سنت رسول الله (ص) را زنده کنیم / امیدوارم، موافقت کنی . اگر جوابت بله بود، وبلاگ های زیر را دقیقتر مطالعه کن.