دو نمایه زیبا از دختر ایرانی
|
|
|
غیرت دخترانه:این اجتماع هرروزشاهدتصاویری عجیب است ,این تصویردختری است که برای کسب نان خودواحتمالاچندنفردیگردرخانواده اش غیرتش رااینگونه درمعرض لنزدوربین قرارداده تابگوید"غیرت دخترانه گل میکند,اگرجامعه غیرت نکند"




افتخار ایرانی: روزنامه آمريكايي نيويورك تايمز در گزارشي با اشاره به اينكه يك زن ايراني قرار است هفته آينده به فضا سفر كند، نوشت كه وي نخستين زني است كه به عنوان يك فضانورد غيرحرفهاي به فضا سفر خواهد كرد. نيويورك تايمز روز سه شنبه نوشت:انوشه انصاري كه تا سن ۱۶سالگي در ايران زندگي ميكرده،گفته است فضا هميشه بخشي از زندگي او بوده و هماكنون روياهاي اين زن در حال تبديل شدن به حقيقت است و او قرار است به عنوان نخستين فضانورد زن غيرحرفهاي به فضا سفر كند.
"خانم انصاري قرار است روز دوشنبه به همراه دو فضانورد حرفهاي توسط يك فضاپيماي روسي از پايگاه فضايي بينالمللي در قزاقستان به فضا سفر كنند".
به نوشته نيويورك تايمز ، انصاري كه هماكنون يك شهروند آمريكايي و سرمايهدار است به عنوان چهارمين جستجوگر خصوصي در جهان به فضا سفر خواهد كرد. هرچند هزينه تمام شده اين سفر به فضا افشا نشده ولي گزارش شده شركت "ماجراجوييهاي فضايي" كه اين سفرها را برنامه ريزي ميكند براي هر نفر مبلغ ۲۰ميليون دلار دريافت ميكند كه بخش اعظم آن به برنامه فضايي روسيه اختصاص داده ميشود.
بنابر اين گزارش، خانم انصاري پيش از اين به عنوان جانشين "دايسوكه انوموتو" ( (Daisuke Enomotoتاجر ژاپني بود و هنگامي كه او با يك بيماري مواجه شد، نوبت به خانم انصاري رسيد.
به نوشته نيويورك تايمز، "دنيس تيتو" ( (Dennis Titoتاجر آمريكايي ، نخستين فضانورد غير حرفهاي بود كه در سال ۲۰۰۱به فضا سفر كرد. پس از او نيز "مارك شاتلوورت" ( (Mark Shuttleworthاز آفريقاي جنوبي به فضا رفت . "گريگوري اولسن" ( (Gregory Olsenنيز آخرين فردي غيرحرفهاي بوده كه در سال ۲۰۰۵به فضا سفر كرده است.
خانم انصاري كه روز سهشنبه ۴۰ساله شد در مصاحبه خود با ابراز تاسف از اينكه آقاي انوموتو اين فرصت را از دست داده، گفت: از اين فرصت براي ماجراجويي در فضا استفاده خواهد كرد.
اين درحالي است كه خانم انصاري تمايل زيادي دارد كه براي ديگر زنان كه ميخواهند كارهاي غيرمنتظره انجام دهند به عنوان يك الگو باشد.
نيويورك تايمز نوشت: خانم انصاري هنگام سفر به آمريكا ۱۶سال سن داشت.
او پس از دريافت مدرك ليسانس خود در رشته مهندسي الكترونيك و كامپيوتر از دانشگاه "جرج ميسون"، مدرك فوق ليسانس خود را در مهندسي الكترونيك از دانشگاه جرج واشنگتن ديافت كرد. هم اكنون نيز او در حال گرفتن فوق ليسانس ديگري در رشته ستاره شناسي از دانشگاه "سوينبورن" در استراليا است.
بنابر اين گزارش، خانم انصاري پس از دانشگاه در بخش مهندسان شركت مخابراتي MCIمشغول به كار شد كه در آنجا با حميد انصاري همسر كنوني خود آشنا شد. او در سال ۱۹۹۳همسر خود را متقاعد كرد كه از شركت MCIخارج و خود يك شركت مخابراتي راه اندازي كنند.
آنها شركت "تلكام تكنولوژي" را راه اندازي كردند و پس از دريافت حق امتيازهاي بزرگ، توانستند اين شركت را صدها ميليون دلار به فروش برسانند.
خانواده انصاري پس از آن شركت Prodea Systemsرا كه يك شركت فن آوري ديجيتال و سرمايهگذاري در ايالت تگزاس است ، تاسيس كردند. اين شركت هزينه سفر فضايي خانم انصاري را پرداخت كرده است.
نيويورك تايمز نوشته است: خانم انصاري كه مدت شش ماه براي اين سفر آموزش ديده، سعي كرد در اين مدت علاوه بر زبانهاي فارسي، انگليسي و فرانسوي، به زبان روسي نيز مسلط شود.
او در عين حال واژه گردشگر فضايي را نميپسندند. به گفته او يك گردشگر تنها بليت تهيه ميكند و به هرجايي ميرود. به گفته انصاري، آنها شش ماه آموزش نميبينند كه شامل آموزش حفظ جان در آب و زمين است.
آنها همچنين طرز استفاده كامل از سيتسم فضا پيما را نيز ياد نمي گيرند.
انصاري اخيرا در يك مصاحبه خبري در پاسخ به اين سئوال كه چرا روي لباس سفرش هم پرچم آمريكا و هم پرچم ايران را زده ، گفت:بخاطر اين است كه نشان بدهم دو كشور در زندگي من نقش داشتهاند.
نيويورك تايمز مينويسد: انصاري با اشاره به اينكه در ايران به دنيا آمده است و تا ۱۶سالگي در آن كشور زندگي كرده ميگويد من ريشههاي زيادي در ايران دارم و به مردم و فرهنگ اين كشور بسيار نزديك هستم.
وي افزوده كه پيامهاي تشويقي زيادي از سراسر جهان، از جمله ايران دريافت كرده است.
به گفته انصاري، ميخواهم به زنان و دختران نقاط دور افتاده جهان بگويم آنها بايد به چيزي كه ميخواهند اعتقاد داشته باشند و آن را دنبال كنند.
نيويورك تايمز افزوده است: باتوجه به اينكه او در آخرين دقايق براي سفر به فضا آماده شده، لذا قادر نخواهد بود در سفر هشت روزه خود به ايستگاه فضايي، برخي از كارهايي كه تمايل به انجام آنها را داشت انجام دهد.
وي گفته است:ميخواهم با سفر به فضا تصاويري را كه در گذشته جمعآوري كردهبودم، شخصا مشاهده كنم و از آنجا به ايران كه در آنجا بزرگ شدهام نگاه كنم، جايي كه نخستين بار از آن به ستارهها نگاه كرده بود |
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 7:28 توسط یه قصه گو
|
به یاده مصدق
بيشتر از 90 سال سال دارد، اما دقيق است. مثل تقويم همه كس وهمه چيز را با جزئيات امر به خاطر دارد. او در جريان بزرگترين تغييرات هفتاد سال اخير ايران از زماني كه در سالهاي 1310 در دانشكده ي افسري بود قرار دارد. علي اكبر بهمنش افسر حقوقي، كه وكيل بسياري از افسران عضو حزب توده و فعالان احزاب طرفدار مصدق بود و همچنين دادياري دادگاه رسيدگي به قتل سرتيپ افشار طوس را به عهده داشت امروز مقابل ما نشسته است. او هنوز وكيل است. خودش به تشريح خود مي پردازد و مي گويد: "علي اكبر بهمنش لااقل 70 سال تاريخ اين كشور را بطور روز به روز و با ساعت نوشته است. از اين روست كه در خاطراتش مي نويسد: شب 28 مرداد بهترين شب براي كودتا بود. آنشب هوا آنقدر مهتابي بود كه مشكوك به نظر مي رسيد." گفت وگوي ما با بهمنش را بخوانيد.
از مصدق بگوييد. اميد وارم هنوز يادتان باشد؟
بله، يادم هست. مگر مي شود فراموش كرد. او به تمام معني انسان بود. به عنوان مثال وقتي از او ايراد مي گرفتند كه چرا دستور نمي دهيد همه ي افراد خائن را دستگير و توقيف كنند مي گفت: "من اجازه نمي دهم در اين كشور برادر كشي شود، بگذاريد آنها ده سال ديگر هم چپاول كنند اما من آغازگر برادر كشي در ايران نمي توانم باشم."
ارتباط شما با دولت مصدق و اساسا حاميان دولت چگونه بود؟
من با مصدق و نخست وزيري ارتباط بدون واسطه اي داشتم. چون اندكي هم خوشنام بودم. وقتي دولت مصدق اغاز به كار كرد، او با هماهنگي چند افسر بلند پايه ي خوشنام مثل "افشار طوس" تصفيه ي ارتش را اغاز كرده بود. براي اين منظور پرونده ي 6000 ارتشي بايد بررسي مي شد. من چون افسر حقوقي بودم مسوول اوليه ي بررسي آنها شدم. مصدق به من گفت: "برخي از اين ارتشي ها در حال چپاول كشور هستند و اين امر از زمان رضا شاه تاكنون ادامه دارد اما مواظب باشيد مبادا بي گناهي، گناهكار معرفي شود." من از اين ميان پرونده ي 176 نفر را به عنوان خاطي جدا كردم. اما پس از من خودتيمسارافشار طوس هم كه طبق دستوردكترمصدق بررسي كننده ي نهايي بود يكدور آن 176 پرونده را بررسي كرد و در نهايت 126 توسط او به عنوان خاطي به دادسراي نظام معرفي شدند كه همه بازنشسته شدند.
مسووليت اصلي شما در آن زمان چه بود؟
من رئيس شعبه ي هفتم ركن 2 ارتش بودم. هنوز ساواك تشكيل نشده بود و شعبه ي هفتم ركن 2 مركز اطلاعات و اخبار كشور بود. مي توانستم به راحتي از تمام اخبار و اتفاقاتي كه در كشور بوقوع مي پيوندد اگاه شوم. من اين اتفاقات و اخبار را به كساني اطلاع مي دادم كه بنا به وظيفه ي ملي من بايد نسبت به آن آگاهي پيدا مي كردند. البته من در ابتدا افسر حقوقي لشكر 2 زرهي بودم كه به انتخاب افراد نزديك به مصدق به ركن 2 منتقل شدم.
اين خبررساني در چه راستايي بود؟
بله، در همين راستا بود. مصدق كه در ابتدا نخست وزيري را قبول كرد دو ماموريت اصلي براي خود تعريف كرد. اصلاح قانون انتخابات و دوم ملي كردن نفت. به نظر من اشتباه مصدق اين بود كه ابتدا بايد نظام نامه ي انتخابات را اصلاح و با قانون جديد مجلس تشكيل مي شد و پس از آن اقدام به ملي كردن نفت مي كرد. به نظر من اصلاح ساختار سياسي مهمتر بود. آنچه كه در تير 1331 در خصوص به عهده گرفتن وزارت جنگ از سوي مصدق مطرح شد، نيازي بود كه مصدق در سال دوم نخست وزيري به علت توطئه هايي كه برعليه او انجام مي شد درخواست كرد.
اما همين مساله بزرگترين چالش دولت مصدق و از عوامل اختلاف او با شاه شد؟
مصدق از شاه جدا نشد بلكه اين شاه بود كه مصدق را تنها گذاشت. مصدق وقتي در دهه ي بيست درتبعيد بيرجند بود با وساطت وليعهد به احمد اباد منتقل شد از اين رو او خود را همواره مديون محمد رضا مي دانست. وقتي هم از لاهه بازگشت براي يك كنترل توطئه هايي كه از سوي دربار و اطرافيان شاه انجام مي شد خواستار پست وزارت جنگ شد. آنطور كه مصدق خودش تعريف كرد، نزد شاه مي رود و از او مي خواهد كه وزارت جنگ را به عهده ي نخست وزير بگذارند. شاه در نهايت به مصدق مي گويد "اگر تا 9 شب خبر موافقت من به شما رسيد كه هيچ اما در غير اينصورت فردا صبح شما استعفاء دهيد." كه همانطور هم مي شود. مصدق صبح روز 26 تير 1331 استعفا مي دهد. مصدق خودش در جلسه اي كه من هم بودم گفت: "به شاه گفتم طبق قانون مشروطه شما بايد سلطنت كنيد و از مسووليت مبرا هستيد از اين رو حق انتخاب وزير جنگ را طبق قانون نداريد."
شما در اين زمان رئيس شعبه ي 7 ركن 2 ارتش بوديد؟
بله، رئيس ركن 2 ارتش هم وظيفه اش حفاظت اطلاعات و عمليات بود. پاكروان هم آنجا بود. اوگاهي به من دستوراتي مي داد كه بايد سازوكارهاي عملياتي آن را اجرا مي كردم. اين دستورات را هم گاهي مخفيانه مي داد بطوريكه حتي منشي ها و رئيس دفترش متوجه نشوند. براي اين كار از تراس مشتركي كه به اتاق من و او وصل بود استفاده مي كرد.
شما در شعبه ي 7 ركن 2 مي توانستيد از همه چيز با خبر شويد؟ درست است؟
من در ركن 2 تمام كشور را زير نظر داشتم. تا اينكه پس از استعفاي مصدق، قوام السلطنه مسوول تشكيل كابينه شد و آن اعلاميه ي معروف را صادر كرد مبني بر اينكه كشتي بان را سياستي دگر آمده است. همين اعلاميه هم كارها را خراب كرد. مخصوصا كه او در اعلاميه اش گفته بود "سياستي دگر آمده است" و اين ادعا مردمي را كه مصدقي بودند عصباني مي كرد. همه گمان مي كردند كه قرار است بگير و ببند ها اغاز شود. اين احساس نا امني و خونريزي توسط حاكميت حتي در ميان ارتشي ها هم به چشم مي خورد. ما همه ترسيده بوديم.
يعني شما ارتشي ها هم معتقد بوديد كه قوام السلطنه قصد بگير و ببند و كشتار داشت؟
بله، صددرصد همين طور است. اما مردم روي مصدق خيلي حساسيت داشتند. او در اوج معروفيت و مشروعيت خودش بود. همه او را قبول داشتند. هيچ كسي از مردم در آن زمان معتقد نبود كه مصدق قصد خيانت دارد. اين در حالي بود كه هنوز راي دادگاه لاهه اعلام نشده بود. وقتي راي دادگاه به نفع ايران اعلام شد مردم چندين شبانه روز در همه ي كشور جشن گرفتند. در اين زمان خبرهايي كه از سطح كشور به شعبه ي 7 ركن 2 ارتش كه من رئيس آن بودم مي رسيد، تمام حكايت از آن داشت كه مردم شهرها و روستاها در حال تظاهرات و راهپيمايي در طرفداري از مصدق هستند. اما همه ي كشور به صورت خودجوش تصميم گرفتند كه تظاهرات اصلي در يك روز تعطيل كه 30 تير بود انجام شود. هنوز رئيس ستاد ارتش تيمسار گرزن بود. در همان روز ها گزارشي به شعبه ي 7 ارسال شد مبني بر اينكه آيت الله زنجاني و ايت الله طالقاني به منزل آيت الله كاشاني رفتند و از او خواستند اعلام كند كه 30 تير روز تظاهرات نيست. چرا؟ چون بصورت خودجوش اعلام شده بود كه مردم تظاهرات خواهند كرد. اين روحانيون از همان كشتار قوام السلطنه در روز تظاهرات مردم هراس داشتند.
يادتان هست كه 30 تير چه روزي از هفته بود؟
دقيقا نه اما احتمالا جمعه بود. اما قدر مسلم اينكه به هر حال يك روز تعطيل رسمي بود و چون تعطيل بود براي تظاهرات انتخاب شده بود.
تحولات و مسايل داخل نيروهاي ارتشي چگونه بود؟
از قضاي روزگار من از ساعت 2 عصر 29 تير 1331 تا 2 عصر 30 تير افسر نگهبان ستاد ارتش بودم. گزارش هايي كه از يگانها و مناطق مختلف كشوربه شعبه ي 7 مي رسيد حكايت از جنب و جوش مردم و از سوي ديگر دستور قوام براي سركوبي بود. ارتش دستور داشت با شدت عمل با هر گونه تظاهراتي برخورد كند. من در اتاق افسر نگهباني بودم كه متوجه شدم يك عده افسر بلندپايه به ستاد ارتش آمدند. يك ساعت بعد، رئيس دفتر ستاد ارتش من به اطلاع داد كه بر اساس دستور رئيس ستاد بايد رئيس اداره ي راديو را احضار كنم. رئيس راديو در آن زمان "فرهمند" بود. ازرئيس ستاد اعلاميه اي به من رسيد كه بايد به فرهمند مي دادم تا چندين نوبت در راديو پخش شود. اين اعلاميه تا صبح 11 باردر راديو تكرار شد.
مفاد اعلاميه چه بود؟
مفاد آن عبارت بود از اينكه : از سوي فرمانداري نظامي و ستاد ارتش اعلام مي شود كه فردا روز تعطيل است و از هرگونه تحركي بايد جلوگيري شود. اين در حالي بود كه صبح 30 تير من متوجه شدم حركت مردم از سويي و حركت ارتشي ها از سوي ديگر آغاز شده است. ترس من از كشتار بود. از سويي من در روزي رئيس ستاد ارتش بودم كه بعدها تاريخي، پس بايد كاري مي كردم. خيلي ناراحت بودم در اين فكر كه كاري بايد انجام دهم. سرانجام رفتم پشت بي سيم ستاد ارتش و خطاب به تمام واحد ها و ادارات نظامي كل كشور اعلاميه اي به نام ستاد ارتش صادر كردم. من پشت بي سيم اعلام كردم: "اينجا ستاد ارتش، به يكايك افسران عالي مقام ارتش در سراسر كشور اعلام مي شود كه امروز، روز تعطيل است، بنابراين براي جلوگيري از هرگونه ضايعات انساني، امر ستاد ارتش را مقدس بدانيد و در صورت تظاهرات، تير به هوا اجرا كنيد." من اين دستور را صادر كرده و دو بار هم تكرار كردم. ساعت 2 عصر 30 تير بود كه افسر نگهبان شيفت بعد از ترس با لباس شخصي آمد و پست را تحويل گرفت. من وقتي به خيابان رفتم، ديدم هيچ نيروي نظامي مشاهده نمي شود. همه رفته بودند. شهر در دست مردم بود. حتي پليس ها از ترس رفته بودند و مردم خودشان در چهارراهها اتومبيل ها را راهنمايي مي كردند. به هر حال وقتي 30 تير به اين شكل رقم مي خورد، ساعت 5 عصر شاه، مصدق را احضار مي كند و به او مي گويد: "من قبول مي كنم كه وزارت جنگ را به شما بدهم، اما شما قول مي دهيد هر اتفاقي براي من افتاد از من پشتيباني كنيد؟" مصدق هم تعهد مي دهد و از شاه مي خواهد سه نفر از اميران معتمد خود را معرفي كند تا از آنها در امور مشاوره استفاده شود. يكي از اين سه نفر تيمسار محمود بهار مست بود كه بلافاصله به رياست ستاد ارتش منصوب مي شود. بهارمست از ارتشيان پاك و سالم بود.
آيا فرد خاصي از مردم را دعوت كرد تا در روز 30 تير بر ضد قوام و به طرفداري از مصدق تظاهرات كنند؟
هيچ كسي، هيچ روزي را انتخاب نكرد. خالص بودن و پاك بودن مصدق همه را به خيابانها كشيد. اما امروز شرايط خيلي زشت شده است. هنوز وقتي مي خواهند علل شكست دولت مصدق را بررسي كنند به يكديگر و به احزاب مختلف توهين مي كنند. از همين ادبيات است كه حزب توده را خائن معرفي مي كنند اما خوب برسي نمي كنند كه چرا خائن است. حزبي كه به طرفداري از مصدق "پرو پا گاند " شديد كند به خاطر تندروي وشلوغ كاري خائن تلقي مي شود.
ببينيد شما در مركز اطلاعات كشور بوديد چون هنوز ساواك تشكيل نشده بود. بر اساس اطلاعاتي كه به شما مي رسيد وتصويري كه از جامعه داشتيد نقش ايت الله كاشاني در اين جريان چقدر بود؟
ببينيد من نظامي بودم. ما نظامي ها اصلا در تخيل خودمان هم فكر سياسي نداشتيم.
شما كه داشتيد؟
نه من هم نداشتم. ما فقط يك مقدار احساسات وطن پرستانه داشتيم وبر اساس همين يك اقداماتي مي كرديم. ما افسران در يك حلقه ي اتحاد ميهني بوديم نه اتحاد سياسي. به نظر ما "اتحاد رمز پيروزي" بود. اين شعاري بود كه خسرو روزبه مي گفت. وقتي در اموزشكده من مسلسل چي بودم، خسرو روزبه فشنگ گزاربود. از نظر ما اين افسران بودند كه مي توانستند كشور را اداره كنند. ما هيچ تصويري غير از اين نداشتيم.
از اين زاويه مي توان گفت اركان دولت مصدق با واقعه ي سي تير مستحكم تر شد اما در 13 ماه بعدي چه اتفاقي رخ داد كه كودتاي 28 مرداد به پيروزي رسيد؟
بله، 30 تير باعث استحكام دولت مصدق شد اما به مرور تا 7 ماه بعد از ان به علت مشكلات زيادي كه ايجاد شد ه بود، چه از نظر سياسي وچه از نظر عدم صادرات نفت و... سبب شد تا اسفند 1331 اركان دولت مصدق از هم بپاشد. از اسفند به بعد ابتكار عمل كم كم داشت از دست مصدق خارج مي شد. ملي ها ومصدقي ها هم كم كم راه ديگري را در پيش گرفتند. از سويي در باريان ونيرو هاي خارجي هم از اسفند شروع به برنامه ريزي كردند تا زمينه هاي سقوط دولت مصدق را فراهم كنند.
مثلا چه برنامه ريزي اي كرده بودند؟
يكي از برنامه هاي انها اين بود كه جزوه هايي چاپ كردند تا ميان ارتشي ها توزيع كنند با اين مضمون كه "تير به هوا" در يك درگيري مردم را عصباني تر مي كند و بهتر است تير به هدف زده شود. اين جزوه در برابر همان دستور من بود كه پشت بي سيم گفته بودم تير به هوا. اما يك نكته در اين جزوه نا ديده گرفته شده بود وان اينكه واژه هايي در ان به كار رفته بود كه در ادبيات ودستورات نظامي ايران مرسوم نبود. شبي كه اين جزوه در چاپخانه ي ارتش چاپ شد، من افسر نگهبان بودم. و وقتي به چاپخانه رفتم تيمسار گلستانه كه با درجه ي سرگردي رئيس چاپ ارتش بود، همان وقت شب يك نسخه از اين جزوه را به من داد. اين جزوه 6 صفحه بود. به نظر من كسي كه اين متن را نوشته بود ايراني نبود. گلستانه به من گفت اين جزوه از سفارت امريكا ارسال شده و بايد براي همه ي نظاميان فرستاده شود. بنابراين هندرسون نوشته بود. واين شبي كه من افسر نگهبان بودم. به من اطلاع داده بودند كه فردا در تهران در ميدان امام حسين فعلي شلوغ مي شود. به گمان من علت ان تظاهرات روز كارگر بود. اما بعد متوجه شدم مليون برنامه بزرگداشت سالروز 30 تير را دادند. يكسال از 30 تير 1331 گذشته بود و من متوجه نبودم. اين اعلاميه شب قبل از برنامه ي مليون، كه من افسر نگهبان بودم بايد ارسال مي شد، فردا را به حمام خون تبديل مي كرد. بايد كاري مي كردم. به عنوان افسر نگهبان بايد اين دستور را به واحد هاي ارتش اطلاع مي دادم. بنابراين يك كار كردم و ان اينكه به يكي از پيك هاي خودم كه عضو شاخه ي نظامي بود اطلاع دادم كه موضوع از چه قرار است و او به برخي از افراد گفت وانها توانستند محل اين مراسم را بي خبر و به ارامي تغيير دهند.
اگر تغيير نمي دادند چه مي شد؟
يك گروهان مسلسل چي و يك گردان تفنگدارروي ساختمانهاي ميدان امام حسين مستقر شده بودند.
چرا فكر مي كنيد كشتار مي شد؟
ببينيد عصر روز قبل بعد از ساعت 2 كه افسر نگهباني را به عهده گرفتم، به اتاق تيمسار پاكروان رفتم. در اتاق او دور تا دور تعداد زيادي افسران بلند پايه و فرمانده هان بزرگ ارتش نشسته بودندانها صورت جلسه اي كردند كه پاكروان به من داد تا بدهم خانم هاي تايپيست، تايپ كنند. دور تا دور صورت جلسه امضاء بود شايد حدود 40 امضاءمي شد. پاكروان مخفيانه از تراس پشت اتاق ها امد و صدايم كرد تا كسي متوجه صحبت ما نشود. پاكروان گفت، پس از تايپ شدن تحت عنوان يك دستور به واحدهاي نظامي وافراد امضاءكنند ه ابلاغ كنيد. اين صورتجلسه اعلام مي كرد كه فردا ارتش در ميدان امام حسين مانور تير به هدف بر گزار مي كند. از اين رو فكر كردم كشتاري بزرگ صورت خواهد گرفت.
بعد از اين واقعه شما تحت تعقيب نبوديد؟
بله، از اين پس ديگر تعقيب من اغاز شد اما مثل همه پس از 28 مرداد با من برخورد كردند كه در نهايت از ارتش اخراج شدم.
اين اخرين افسر نگهباني شما در ارتش بود؟
بله، يكماه بعد هم 28 مرداد شد و همه چيز به هم خورد.
در آن زمان چه كارمي كرديد؟
فعال بودم. خيلي فعال بودم. مي دانستم كه كارهايي در حال برنامه ريزي است. من رئيس يكي از شاخه هاي نظامي حزب توده بودم. مي دانستم كه از تيرماه برنامه ريزي براي كودتا شروع شده و اتفاق ميدان امام حسين اگربه كشتار منجر مي شد، زمينه اي براي كودتا بود. در روز 24 مرداد يكي از دوستانم در شهرباني به من اطلاع داد كه قرار است كودتايي رخ بدهد. من هم به سرعت به سروان فشاركي كه از محافظين نخست وزيري بود اطلاع دادم. اما اصل قضييه از 23 مرداد آغاز شده بود كه همانشب به من اطلاع دادند شاه حدود 1200 افسر را به يكي از باغهاي تهران دعوت كرده است تا با هماهنگي آنها مقدمات كودتا فراهم شود. اما بسياري از ان افسران در آن قرار حاضر نمي شوند. از اين رو موشكي از جنوب تهران، احتمالا از پادگان قلعه مرغي شليك مي شود به اين معني كه برنامه كنسل شده است. من تمام اين اطلاعات را لحظه به لحظه به نخست وزيري مي رساندم.
در مورد 25 مرداد هم اطلاع داشتيد؟
اوئل شب بود كه يكي از دوستان كه فكر كنم اسمش"حسين احساني" بود به من تلفن كرد، الان يادم نمي آيد كه از باغ شاه تلفن كرد و يا از قلعه مرغي ولي احتمالا قلعه مرغي بود و هشدار داد كه تحركات مشكوكي در حال انجام است.
دقيقا به شما چه گفت؟
گفت: "آقاي بهمنش سرهنگ نصيري وارد پادگان شده است."
اين عجيب بود؟
بله، او افسر خوشنامي نبود و از نظر ما مشكوك بود. شايع بود كه اگر كودتايي توسط ارتش رخ دهد نصيري هم در آن نقش خواهد داشت. من اين مساله را بلافاصله به نخست وزيري اطلاع دادم. كه منجر به دستگيري نصيري در زمان ابلاغ حكم بركناري مصدق شد. همچنين من همواره با رابطيني ارتباط داشتم كه به من اطلاع مي دادند و من به نخست وزيري مي رساندم.
رابطين شما چه كسان ديگري بودند؟
يكي هم صمد خيرخواه بود از گارد شاهنشاهي كه همان شب زنگ زد كه چند نفر از جمله دكتر فاطمي، توسط گارد بازداشت شده اند. كه البته فردا همه آزاد شدند.
روز 25 مرداد كجا بوديد؟
شاه فرار كرده بود بنابراين من در صبح 25 مرداد ماموريت يافتم كه به دفتر شخصي شاه در كاخ شاه بروم و همه چيز را توقيف كنم. وقتي كه من وارد دفتر شاه شدم ديدم "ارنست پرون" و تيمسار"امير اشرافي" بغل هم نشسته اند وصحبت مي كنند. من همه چيز را توقيف كردم و صورتجلسه اي تنظيم كرده و ارنست پرون را هم بازداشت كردم. دفتر شاه را هم پلمب كردم.
اما با اين وجود باز هم مصدق سقوط كرد. چرا؟
بله مصدق سقوط كرد. اما مردانه سقوط كرد. او گفت حاضرم سالها اين مملكت را چپاول كنند اما برادر كشي نشود. اين علت شكست مصدق بود.
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 16:11 توسط یه قصه گو
|
عکسی از تفرش
بنشینیم و بیندیشیم
این همه با هم بیگانه
این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دلهای پراکنده؟
بنشینیم و بیندیشیم....
این شعر تشویش سایه روخیلی خیلی دوست دارم
میدونم خیلی زیاد بی ربطه برای این عکس ولی همینجوری واسه خودم نوشتم "و از نامه پیدا نیست من دلم سخت گرفته است ازاین مهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک"
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 14:43 توسط یه قصه گو
|
عکس سال
"عکس جنين ۲۱ هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتياج به عمل جراحی پيدا کرد و اگر از رحم خارج ميشد ممکن نبود زنده بماند .
دکتر برنر جراح اين عمل بزرگ بودند و جنين را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند .در حين عمل جراحی جنين دست کوچکش را از شکافی که دکتر ايحاد کرده بود بيرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس اين صحنه ناباورانه را در تاريخ ثبت کرد .دست پسرک کوچکی که برای حس قدر شناسی از رحم بيرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر از هديه زندگی که او بخشيد ،فشرد.
اگر همه ما در وجود فطری خود تا اين حد احساس قدر شناسی داشتيم .پس الان اين حس را کجا جای گذاشتيم ؟در کدام نقطه و کدام لحظه حس قدرشناسی خودمان را برای هميشه دفن کرديم و غول توقع و زياده خواهی را همراه خود کرده و در قلبمون جای داديم ....
قلب پاکمون را جايگاهی کرديم، برای جولان دادن احساسهايی که هر از گاهی جانمان را به لب ميرسانند و به جای حس زندگی فقط احساس مرگ و نابودی را در ما شعله ور ميکنند.
چرا هرگز به ياد نياورديم که بايد از کسانی که بهمون زندگی بخشيدند تشکر کنيم ؟
چرا فراموش کرديم که گوهر ناياب وجودمون پر از پاکی و زيبايی بوده و عشق به زنده بودن و زندگی کردن و به ديگران زندگی بخشيدن جزء جدا نشدنی فطرت انسانی ماست ...
منبع :سايت انجمن درمانگر ايران
+
نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 8:54 توسط یه قصه گو
|