حیفم اومد این خبرو اینجا نیارم.........اما به نظر شما مقصر این جور وقایع کیه؟
متهم پرونده فيلم جعلی منتسب به هنرپيشه زن سريال تلويزيوني که منجر به شکایت بازیگر سریال «نرگس» دستگير شد.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، به گفته منابع مطلع ، اين پسر جوان كه پس از تكثير و توزيع سي دي غير اخلاقي به دبي فرار كرده بود روز دوشنبه از سوي ماموران اينترپل دستگير شد.
گفته مي شود قرار است اينترپل متهم دستگير شده را به پليس ايران تحويل دهد.
در همین حال امیرابراهیمی در گفت و گویی با نشریه سینمایی «بانی فیلم»، اعلام کرد که از رسانه های پخش کننده ی اخبار جعلی شکایت خواهد کرد.
وی همچنین گفت : به زودی در یک نمایش نقش آفرینی می کنم، نمایشنامه را خوانده ام و آمادگی خود را برای حضور در صحنه اعلام کرده ام.
وی گفت: درحال حاضر فیلم سینمایی «حافظ» و «سفر به هیدالو» را به ترتیب به کارگردانی «ابوالفضل جلیلی» و «مجتبی راعی» آماده پخش دارم.
امیرابراهیمی در مورد پخش کننده ی سی دی جعلی توضیح داد: من از طریق پلیس امنیتی در حال پیگیری شایعات هستم.
بازیگر سریال های تلویزیونی «نرگس» و «کمکم کن» ادامه داد: من در سلامت کامل به سر می برم و هیچ دلیلی بر خودکشی نمی بینم و از تمام رسانه ها و اشخاصی که شایعه پراکنی کرده اند، شکایت کرده ام و مسوولان امنیتی در حال پیگیری این مساله هستند.
وی در این گفت و گو با تکذیب تمامی مصاحبه هایی که در مورد این مساله از او در رسانه های گوناگون به چاپ رسیدهتاکید کرده است تا چند روز دیگر تکلیف تمامی این شایعات و مسائل مشخص خواهد شد.
گروه تحقیقاتی RESCUE SQUAD نیز با تهیه 85 فریم از این فیلم و مقایسه با تصاویر این بازیگر دلایل قابل استنادی برای تبرئه زهرا امیرابراهیمی به مقامات مسئول ارائه کرده است.
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 7:55 توسط یه قصه گو
|
به یاد دوست
بمناسبت تولد صدمين سال تولد هانا آرنت در 14 اكتبر 1906 اين روزها مطالبي در رسانه هاي غربي به چاپ رسيد.
دركنار اين مطالب نيز مطالبي درمورد هايدگر و فرديد و موضع نيروهاي سياسي در ايران نيز و بدينوسله عرصه مخالفت
و موافقت با اين متفكرين به رسانه هاي غربي نيز كشيده شد.
تلوزيون آرته در 13 اكتبر طي برنامه اي چند ساعته به بيان نقطه نظرات آرنت ، هايدگر، ياسپرس، و فيلسوفان و انديشمندان ديگر در عرصه فلسفه و سياست پرداخت و طي پخش دو مصاحبه با آرنت به انتشار نظريات وي پرداخت. نشرياتي نظير جنرال آنسايگر طي مقالهاي مفصل در در ششم اكتبر در خصوص انديشه هاي سياسي درايران، اخراج طرفداران كارل پوپر از عرصه هاي عمومي و انتصاب طرفداران مارتين هايدگر در پستهاي حساس بقلم احمد طاهري و نيز تعطيلي روزنامه شرق به اظهار نظر پرداختند.
ظاهرا طاهري در يكي از مناظرات تلوزيوني قبل از انقلاب با شركت فرديد حضور داشته است.
نگارنده اين سطور از آنجهت كه با سه نفر اصلي اين مباحثات يعني فرديد، كه سالهاي قبل و بعد از انقلاب افتخار شاگردي او را در دانشگاه تهران داشته ام و نيز مطالعه مجموع آثار مارتين هايدگر بزبان آلماني و نيز مطالعه و آشنايي با انديشه هاي هانا آرنت ، ميتوانم بگويم اغلب اين مباحث بجز يكي دو مورد بقيه حدس و گمانه زني است و ربطي به انديشه هاي اين نوابغ روزگار نداشته و ندارد.
هايدگر در دوران جنگ دوم، زماني كه به ايراد درست گفتارها در مورد نيچه اشتغال داشت گفته است هر آنچه كه
در باره نيچه گفته شده ربطي به فلسفه نيچه ندارد. اين سخن در حالي اظهار شده كه صدها كتاب و مقاله تا آنزمان
در مورد نيچه برشته تحرير در آمده بود.
نگارنده سطور در پي اثبات صحت و سقم اخراج و انتصاب طرفداران فرديد و هايدگر از نهادهاي جمهوري اسلامي نيستم
و خودرا در اين مورد بي صلاحيت ميدانم.
اما آنچه كه مرا سخت بخود مشغول كرده، گمانه هاي باطل و تاويلهاي ناروايي است كه بنام اين متفكرين رواج يافته و موجب سردرگمي بسياري از دانشحويان در سالهاي اخير شده است.
از آنجا كه اين دو متفكر ديگر در ميان ما نيستند و نميتوانند از خود دفاع كنند و وظيفه اهل تفكر است كه به افشاگري در مورد برداشتهاي ناروايي كه بيشتر شبيه لمس فيل در تاريكي است در مورد اين سرآمدان تفكر روزگار بپردازند. هدف نگارنده از نگارش اين سطور ا بيان مطلب مختصري در مورد تولد هانا آرنت و سپس طرح مطلبي درمورد نظر روشنفكران وطني در مورد فرديد و هايدگراست.با توجه به اينكه آرنت در سال 1923 شاگرد هايدگر بود و رابطه اي عاطفي بين آنها برقرار شد و بعدا به رابطه دوستي بدل شده و كتابي شامل نامه نگاريهاي آرنت توسط انتشارات كلوسترمان به چاپ رسيد، اشاره با مطالبي در خصوص هاناآرنت به توضيح مطالبي در مورد فرديد و هايدگر نيز ميتواند براي دانشجويان مفيد باشد.
آرنت در 14 اكتبر 1906 در شهر هانور آلمان در يك خانواده يهودي بدنيا آمد. در كودكي پدرش را در اثر ابتلا به بيماري سيفوس از دست داد و تحت سرپرستي مادر و مادربزرگ قرار گرفت و اين وضع براي او مشكل ساز شده بود.
در اين دوران جو خانه پيوندي با انديشه هاي سوسياليستي داشت و علاقه به روزا لوكزامبورگ از رهبران كمونيست آلمان
داشت كه شايد بعدها انگيزه او در دفاع از جمهوريت در انديشه سياسي در نزد وي گرديد. سپس در شهرهاي كونييگزبرگ، ماربورگ، هايدلبرگ در نزد مارتين هايدگر، رودلن بولتمن، كارل ياسپرس به فراگيري مسائل فلسفه، زبان يونان باستان، تئولوژي(الهيات) پرداخت . در اين سالها بود كه مارتين هايدگر انديشه هاي اورا بخود جلب كرد.
هايدگر مينويسد يك روز بعد از ظهر دختري با چتر و باراني وارد كلاس درسم شد و من مشغول قرائت سوفيست افلاتون
بودم. او هانا آرنت بود كه توجه مرا بخود جلب كرد. ازين پس بين استاد و شاگرد نيز روابط عاطفي برقرار شد و بعضا هايدگر اورا به منزل خود دعوت ميكرد و به سفارش او براي طي دوره فلسفه به نزد ياسپرس در هايدلبرگ رفت.
رابطه عاشقانه آنها منجر به ازدواج نگرديد ولي روابط دوستانه آنها تا مرگ آرنت ادامه يافت. او از ياسپرس در مورد
«سمت گيري در عالم»، «تنوير در حوزه تقرر ظهور» و نهايتا «مابعد الطبيعه» مطالبي آموخت كه بعدها در انديشه هاي سياسي وي بازتاب وسيعي يافت. آرنت در 1928 نزد ياسيپرس به اخذ دكتري فلسفه تحت عنوان «مفهوم عشق در
نزد آگوستين » نائل گرديد.
در سالهاي 1929 مشغول مطالعه انديشه هاي سورن كيركگارد بود . او در سال 1933 با روي كار آمدن نازيها در آلمان از اين كشور به پاريس و سپس در سال 1941 به آمريكا مهاجرت كرد و تا آخر عمر به نگارش كتاب و مقالات سياسي-فلسفي اشتغال داشت.
در 1951 پس از 20 سال زندگي بدون تابعيت، تبعه آمريكا شده و در سال 1963 بعنوان استاد نظريات سياسي در دانشگاه شيكاگو بتدريس پرداخت.
از سال 1967 در بنياد تحقيقات اجتماعي نيويورك مشغول بكار شد ودر 4 دسامبر سال 1975 در نيويورك طي سكته قلبي ديده از جهان فروبست .
جرياني از بحث و جدل در اطراف نظريات وي از زمان حياتش تا كنون ادامه دارد. در سالهاي بعد از جنگ او بعضا به اروپا سفر ميكرد و در آلمان به ديدن هايدگر ميرفت و با او به بحثهاي فلسفي ادامه ميداد. آرنت بعد از ربودن آدلف آيشمان توسط پليس مخفي اسرائيل از طرف نيويورك تايمز در دادگاه او شركت كرد و گزارش او از اين دادگاه تحت عنوان «ابتذال شر» موافقتها و مخالفتهاي شديدي را بهمراه داشت. آرنت بر اين نظر بود كه يهوديان در بوجود آمدن هولوكاست نيز مقصر
بوده اند و اين نظر بحثهاي مفصلي در رسانه هاي آنسالها ايجاد كرد.
آثار آرنت منعكس كننده برداشت فلسفي- سياسي از تحولات قرن بيستم و نابسامانيها اين قرن طي جنگهاي جهاني است.
از آنجهت كه آرنت ملهم از انديشه هاي هايدگر است لذا ميتوان بنحوي تحليل او در اطراف مسائل اين قرن را ديدگاه
هايدگر از تحولات بروايت آرنت دانست. گرچه او خود را فيلسوف نميدانست ولي زندگي او يك زندگي فيلسوفانه بود توام با مطالعه آثار فلاتون تا هگل و هايدگر و درگير شدن فلسفي با تحولاتي كه در اطراف او ميگذشت.
ازجملهكشاكش شرق و غرب ، سياست اسرائيل قبل از تشكيل اين كشور، مسئله فلسطين ، آلمان بعد از جنگ و سياستهاي داخلي آمريكا و مسائل ديگر .او زبان انگليسي را بعلت وسعت امور سياسي در حيطه اين زبان، زبان سياست ميدانست ولي در مورد مسائل فلسفي اغلب به زبان آلماني سخن ميگفت. آرنت بعد از مهاجرت به آمريكا بقول خودش مجبور به فرا گيري زبان انگليسي شده بود.
آرنت فلسفه اي را واقعي ميدانست كه راهنماي عمل باشد. قرائت آرنت از تحولات يكي از مهمترين قرائتها است كه در كنار ساير قرائتها از تحولات قرني كه پشت سرگذاشته ايم ميتواند راهنماي اتخاذ و مطالعة ديدگاهها در آغاز قرن حاضر باشد. آشنايي او با انديشه هاي بلومنفلد در مورد صهيونيسم، موجب طرح حق حيات براي يهود ساكن اسرائيل بشرط رعايت حقوق مشابه براي اعراب بود.
همسر اول او گونتر اشترن بود كه خود فلسفه خوانده و به نويسندگي اشتغال داشت. دراين سالهاي تفكر،
روشهاي تفكرو تفلسف بيشتر از فلسفه توجه آرنت را بخود جلب كرده است.
آرنت با نظر هاينريش هاينه از قول اسپينوزا در مورد فلاسفه موافق بود كه آنها از پشت عينكي كه به چشم زده
اند به جهان مينگرند.
بديهي است كه آرنت نيز براي ما عينكي ساخته است كه از پشت آن به قرن گذشته مينگريم و برحسب ديدگاههايمان به داوري ميپرازيم . آرنت شاهد بوجود آمدن ديكتاتوريهاي متعدد، جنگهاي جهاني اول و دوم، هولوكاست، جنگ سرد، پايان استعمار، جنبشهاي بوداپست و پراگ و برلين، جنگ ويتنام، انقلابها و نيز تحولات مهم ديگر بوده است.
از اينجهت كه آرنت فاقد عضويت در احزاب سياسي، ايدئولوژي خاص و فاقد گرايش به چپ و راست بود، انديشه هاي او حائز اهميت است. گرچه او موجوديت اسرائيل را قبول داشت ولي در كنار آن براي فلسطينيها نيز حق حيات قائل بود و بر آن بود كه بايد در سرزمين فلسطين همزيستي بين يهود و اعراب بوجود آيد.
گرچه آرنت تحصيلات فلسفي در نزد كساني نظير هايدگر و ياسپرس داشته ولي متوجه مطالعات سياسي شد واين منظر براي درك نتايج فلسفي اساتيد وي بسيار مهم است زيرا آنها باجمال به مطالبي در اين مورد برشته تحرير آورده اند. آرنت ظهور ديكتاتوريهاي نيمه اول قرن گذشته را نيهيليسم مطلقي ميدانست كه بعرصه ظهور رسيده است.
وضعيت شوروي در زمان استالين نيز بدقت مورد توجه آرنت بود و بديهي است نيهيليسم در اينجا از نظر آرنت بسيار شبيه نظر هايدگر است كه در تحقق اراده بسوي قدرت نيچه ، به اوج خود يعني قدرت معطوف به قدرت ميرسد كه هايدگر آنرا تصلب در نيهيليسم و اصرار در آن ميدانست. از نظر هايدگر سويتيسم و آمريكانيسم و ايسم هاي ديگر انحاء نيهيليسم اند كه در پايان تاريخ غرب در آخرين مرحله متافيزيك پا بعرصه گيتي گذاشته اند. او تحت تاثير مفهوم وجود «فرد» در نزد هايدگر بر اين بود كه در دوره توده اي يا انبوه شدن هر چيز، مفهوم «فرد» بعنوان مقوله مستقل ويا بعبارتي انسان مستقل در حال نابود شدن است. گر چه او تمايز تفكر و اراده را معلول بلند پروازي فيلسوفي نظير هايدگر
ميدانست.
آرنت در انتقاد از ماركس طرح فلسفي مقولات مبارزه طبقات و بيگانه شدن انسان را جدا از شرايط كار و توليد و توزيع ميدانست.
آرنت بعد از جنگ در خصوص تحولات اجتماعي و اقتصادي آلمان موضعي انتقادي و حتي بدبينانه نظير موضع هوركهايمر و آدرنو داشت تا برداشت صرفا جامعه شناسانه و شناخت شناسانه از اين تحولات.
دوست آرنت ، مك كارتي در مراسم دفن او در دسامبر 1975 گفت :«تفكر براي آرنت بصورت كار فرهنگي در آمده بود كه
هدفش اومانيزه كردن توحش در مسير تجربي آن بود تا علامات و جاپاهايي براي آن تعبيه كند. تفكر او ميتواند معياري براي تجربه باشد. مواضع فلسفي و سياسي بيانگر و از طرفي گمراه كننده بود و مطالب وي در سالهاي 40 در مورد يهود، صهيونيسم و سنن نهانروشانه يهود در مورد عناصر و مباني سلطة محض ، انقلاب و نهايتا در مورد محاكمه آيشمن در اورشليم موجب بحثها و مخالفتهايي شديد گرديد.» .
گرچه او در زمان حياتش نيز انديشه هاي مك كارتي را خطري عليه دمكراسي ميدانست. از نظر آرنت بد يا شّر بنيادي در نحو فلسفي شر، در ابتذال آن با شر روز مرّه در نزد كساني نظير آيشمن همراه است. ويژگي فلسفي هانا آرنت در اين بود كه هر روز در زندگي وي را ميتوان نقطه آغازي فرض كرد كه حاكي از نقطه آغاز هايدگر تحت عنوان آنفانگ Anfang است. بنظر آرنت ما در تفكر به دنبال درك معاني اشياء هستم و نه هستي آنها كه با احساسات درك ميشود. او در يك سخنراني در نيويورك در سال 65 گفت :با تفكر و ياد است كه بشر در عالم به اخذ جايگاهي براي خود ميپردازد. اين سخن بيان ديگري از جمله هايدگر است كه ما با فرو افتادن در عالم به يافتن جايگاهي در عالم ميپردازيم كه آن حوالت(دازاين) ما است.
اين سخن با تفسير در-عالم-بودن هايدگر كه در واقع بودن را بايد به معين يافتن دانست و كون في العالم تفاوتي از
زمين تا آسمان دارد. زيرا كون در عالم در معني متافيزيك است ولي يافت خويش در عالم درمعني وجودي و حضوري و حوالت انسان در عالم است بصورت حوالت تاريخي.
آرنت بروز سيستماتيك نابودي انسانها را ابتدا با روشي توسط توجيه حقوقي وانساني ميدانست كه هدفش دستيابي به
سلطه محض و سراسري بود كه نهايتا به تاسيس كارخانه مرگ براي نابودي و قتل عام انسانها منجر شد كه اختصاص به زمان نازيها نداشت و در آينده هم ممكن بود اين حادثه در هر اردوگاهي بوقوع بپيوندد.
اين جمله آرنت نشاندهنده عزم وي داير بر ايجاد پلي بين زندگي تجربي و انديشه هايي بود كه وي شديدا از تلقي آنها بمثابه نظريه پردازي پرهيز ميكرد.
آرنت در تفكر خود از كليشه پردازي، پيشداوري، ارائه راه حلهاي راست و چپگرايانه پرهيز ميكرد و جريانات سياسي را فاقد اهميت تاريخي ميدانست و از ارائه هرگونه انديشه اتوپيك يا مدينه فاضله دوري ميجست. باز در اينجا روش هايدگر بخوبي مشاهده ميشود چيزيكه هايدگر نيز از ارائه آن پرهيز ميكرد و ميگفت آيندگان بايد درمورد نتايج سياسي –اجتماعي اخلاقي در عرصه هاي زندگي بر اساس تحليل دازاين نظر بدهند و او معلم اخلاق نيست.
او با انتقاد بيرحمانه از هنرپيشگان سياست جديد، مليتگرايي بوروكراتيك دولتها واحزاب، سياست را راهكار ويژه اي ميدانست كه ميتوانست تاثير دائمي بر امور اجتماعي و افكار عمومي داشته باشند كه درمقابل آنها اشكال سازماني آنارشيستي ،دفعي ميتوانست بروز كند. او درس كاملي از بوجود آمدن نظامهاي شورايي در كمون پاريس در سال 1871، انقلاب روسيه در سالهاي 17-1905، انقلابهاي آلمان، راه پيمائيهاي متعدد بطرفداري از حقوق بشر، جنگ ويتنام و جنبشهاي دانشجويي سالهاي هفتاد آلمان آموخته بود و همواره تاكيد داشت كه شورش و انتخاب راهكار جديد در زماني كه قابل پيش بيني نيست اتفاق مي افتد كه نميتوان براي آن يك ديدگاه فلسفي و دكترين سياسي مشخصي در نظر گرفت.
او شديدا از اينكه يك دكترين سياسي يا راهكار مشخصي در مورد تحولات ارائه كند پرهيز داشت و هر يك از افراد انسان را نقطه آغاز جديد ميدانست. از نظر او هر كس ميتواند نقطه آغازي باشد در عرصه تحولات سياسي و اجتماعي و اثر گذار
باشد و اين تنها نقطه ايست كه ميتوان خوشبيني در انديشه او راحدس زد. از نظر او سياست عرصه افراد حي و حاضر است و نه انديشه هاي انتزاعي و در اين راه افراد متاثر از عملكرد خويش و ديگرانند . وظيفه سياست ايجاد زمينه براي
تقابل انديشه هايدگر و نقطه نظرات مخالف بصورت صلح آميز با حقوق مساوي است.
در اين عرصه است كه بايد هر روز افراد با انديشه هاي جديد وارد عرصه سياست شده و با ابتكارات جديد تحولات را به سمت و سوي مشخص هدايت كنند.
اين نقطه اميدي است براي بروز انديشه هاي جديد و افراد جديد در زماني تاريك و غير قابل تصور. در اين برداشت
ميتوان تعريفي دقيق از دمكراسي را بدست داد. انبوهي از ياد داشتهاي آرنت حاكي از تاثير وي از سالهاي
مطالعه در نزد هايدگر در ماربورگ، طرح نحوي از دازاين در وراي بسته بنديهاي متافيزيكي سكولار مرسوم، سرمشق
انسانهاي منفرددر زندگي، و انتخاب راه مستقل براي يك فرد در زندگي بطور مستقل مطرح است كه عمر آرنت را بخود
مشغول كرده است.
روشنفكران وطني ما كا اغلب با زبان فلسفي غرب آشنايي ندارند و بيشتر از راه ترجمه هاي نا درست با انديشمندان
غربي آشنايي حاصل ميكنند بايد خود راسا اقدام به يادگيري زبان انديشمندان غربي نموده تا بتوانند با مطالعات فلسفي
خود در مقام طرح مسائل فلسفه غرب براي دانشجويان عزيز كشورمان برآيند.
طرح مسائل فلسفي غرب بدون آشنايي بنيادين با زمينه هاي تفكر فيلسوفاني كه به طرح اين مسائل ميپردازند بيشتر گمراه كننده خواهد بود تا هادي.
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 12:25 توسط یه قصه گو
|