
روز 29 بهمن روز سپندار مذگان
روز عشق
شاد باد
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه
چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار
نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب
به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود." اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر
ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم! شايد افراد زيادي
را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد
افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است! همينطور كلمه Thanks بيش
از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به
اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و
مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.سفره هفت سين نمي چينند،
اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه
به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است
را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند! همه چيز
را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به
گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه)
كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و
فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد.
از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در
قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان
فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله
اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان
امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود
كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام
والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه- عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي
كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به
زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم
جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي
وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه
قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف
است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا
"اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين
صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه
ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول
"روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است،
روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم
شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ"
بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق
است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي
نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ
باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز
و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب
مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه
در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار
مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين
عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است
كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت
هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را برتخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و
از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه
زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي
گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ،
نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي
كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده
است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها
دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي
دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند.
آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه
عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد
آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان
معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي
زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن
فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،
بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي
ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند! براي اينكه ملتي در تفكر عقيم
شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد،
بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي
كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه
مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا
ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد
افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن
ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوزدير نشده باشد
كه روز عشق را از 26 بهمن
( Valentine)
به 29 بهمن
(سپندار مذگان ايرانيان باستان)
منتقل كنيم.
( منبع zendehrood.com
)

کاش که میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
چقدر مثل بچگیام لالائیاتو دوست دارم
سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم
چادر نماز و زیره لب خداخداتو دوست دارم
کاش که روطاقچه دلت آیینه و شمعدون میشدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم
کاش که میشد یه دشت گل برات لالائی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
لالائی لالائی لا لالا
بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم
لالائی لالائی لا لالا لالا
پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه
باغ گلهایه اطلسی با تو برام چیدنیه
لالائی لالائی لا لالا
کاش که میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
لالائیاتو دوست دارم بغضه صداتو دوست دارم
لالائی لالائی
لالائی
نقل
است كه ناصرالدين شاه وقتي به اولين سفر اروپايي خود رفت در كاخ ورساي و
توسط پادشاه فرانسه- يكي از همين لويي هايي كه امروز تبديل به ميز و صندلي
شده اند- از او پذيرايي شد، بعد از مراسم شام، اعليحضرت سلطان صاحبقران به
قضاي حاجتش نياز اوفتاد و با راهنمايي يكي از نوكرها به سمت يكي از توالت
هاي كاخ ورساي هدايت شد.
سلطان
صاحبقران بعد از ورود به دستشويي هرچه جستجو كرد چيزي شبيه به "مبال" هاي
سنتي خودمان پيدا نكرد و در عوض كاسه اي ديد بزرگ كه معلوم نبود به چه كار
مي آيد، غرورش اجازه نمي داد كه از نوكر فرانسوي بپرسد كه چه بكند پس از
هوش خود استفاده كرد و دستمال مباركش را بر زمين پهن كرد و همان جا....!
حاجت كه برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالي متعفن؛ اين بار با فراغ
خاطر نگاهي به اطراف انداخت و پنجره اي ديد گشوده بر بالاي ديوار و نزديك
به سقف كه در دسترس نبود پس چهار گوشه ي دستمال را با محتويات ملوكانه اش
گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از اين كه چند بار آن را دور سر
گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پيدا كند، به سوي پنجره ي گشوده پرتاب كرد
تا مدرك جرم را از صحنه ي جنايت دور كرده باشد. گويا نشانه گيري ملوكانه
خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به ديوار باز مي شود و محتويات آن به
در و ديوار و سقف مي پاشد. وضع از اول هم دشوارتر مي شود. سلطان،
بالاجبار، غرور را زير پا مي گذارد، از دستشويي بيرون مي رود و به نوكري
كه آن پشت در انتظار بود كيسه اي پول طلا نشان مي دهد و مي گويد اين را به
تو مي دهم اگر اين كثافت كاري كه كرده ام رفع و رجوع كني. مي گويند نوكر
فرانسوي در جواب ايشان تعظيم مي كند و مي گويد من دو برابر اين سكه ها به
اعيلحضرت پادشاه تقديم خواهم كرد اگر بگويند با چه ترفندي توانسته اند روي
سقف برينند!
من می دانم که شما الان در حال فکر کردن به چه چیزی هستید. اینکه
زوجهای ازدواج کرده نباید هیچ رازی را داشته باشند و باید همه چیز را با
شوهرشان در میان بگذارند اما به اعتقاد من این حرف تنها مزخرفی بیش نیست!
چیزهایی وجود دارد که قطعاٌ شما نباید آن را با همسرتان در میان
بگذارید.باید دهنتان را ببندید و حرف نزنید.مهم نیست که در چه شرایطی
باشید و در چه وضعیتی . جمله بزرگی رو بخاطر می آورم که بحق می گفت : چیزی
را که نمی داند وی را نخواهد نرنجاند!
هرگز در مورد مادر وی چیزی بر زبان نیارید .
مهم نیست که وی آدم بدی است یا آدم خوبی . این قانون طلایی را بیاد
بسپارید که دهانتان را چفت کنید! این کاملا قابل پیش بینی است که شما
بدلایلی از مادر شوهرتان خاطره جالبی ندارید و میبینید که همسرتان یک روز
در حال حرف زدن در باره وی است.اینکه چقدر زن شریف ، با ارزش و دارای فلان
خصلتهاست. روز دیگر ببینید که همسرتان مدام در حال بد و بیراه گفتن به وی
می باشد و اینکه وی چقدر خود خواه و رذل است! اینجا جایی است که ممکن است
شما به اشتباه با عصبانیت وی همراهی کنید و در نتیجه پرونده خود را باطل
کنید! به هوش باشید . هرچه شد فقط زبانتان را ببرید! او می تواند هرچه که
می خواهد در مورد مادرش بگوید . تعریف یا بد و بیراه ! به شما مربوط نیست!
سعی کنید نظراتتان را برای دوستان یا کسان دیگری که با آنها نیز ارتباط
عاطفی و روانی دارید نگه دارید . اعتماد داشته باشید که کار غلطی نمی
کنید!
با نزدیکترین دوست همسرتان خودمانی نشوید!
مهم نیست که وی چقدر دوست خوبی است و یا فرد قابل اعتمادی. حریم خود را
حفظ کنید.گاهی بعضی از شوخی ها در حریم های خانوادگی چیز جالبی نیست اما
همان شوخی در حریم دوستی کاملا هم چیز جالبی است! بگذارید همه چیز حد و
مرز خود را داشته باشد.
هرگز در مورد روابط جنسی که در گذشته و قبل از ازدواج داشتید حرف نزنید!
خب ، من فکر می کنم که این رسم دخترها هست که بر خلاف پسرها که عادت دارند یک کار را صد جا تعریف کنند ، آنها صد کار را یک جا هم تعریف نمی کنند! اما به هر حال این را هم باید گفت.هرگز در مورد این مسائل سخنرانی نکنید.اگرچه که در حد اطلاع وی باید از گذشته شما با خبر باشد اما این ماکزیمم حد اطلاع وی باید باشد! نه بیشتر ! اگر شما مشروب خور حرفه ای بودید یا 10 تا پسر را تا لب برکه تشنه می بردید و بر میگردانید و یا هر کسی که بوده اید به یاد داشته باشید که : " اصلاٌ مهم نیست که بودید! " من برای همسرم کاملا شرح خواهم داد که برایم اهمیتی ندارد که چه کرده و که بوده. از این لحظه که متعهد می شود به محض اینکه بفهمم وی کوچکترین قدم نامربوطی برداشته بلافاصله از وی جدا خواهم شد ، بچه ها را به وی خواهم سپرد ، و دیگر من را نخواهد دید! به تجربه بنظر هم میرسد که این کلام کاملا هم موثر بوده است! اما گذشته از شوخی شما باید از خود بپرسید که رابطه جدی و زناشویی با صداقت شما ، در این زمینه چه سودی خواهد برد؟ آیا اعترافات صادقانه شما نفعی هم خواهد داشت یا اینکه فقط فکر میکنید همسر شما از صداقت شما به نیت پاک شما پی میبرد؟ اصلا اینطور نیست! برای همین منظور بهتر است ساکت باشید!
هرگز به وی نگویید که فلان دوست شما زیر سرش بلند شده است!
این بحث زنانه را برای خودتان و دوستانتان نگه دارید. این مسئله را اصلا علنی نکنید. شما همانطور که در مرحله قبل دیدید باید عمل کنید و از هر چنین چیزی باید فرار کنید و نشان دهید که چنین کاری بسیار نا مناسب است. اینکه بخواهید ماجرایی را برای وی تعریف کنید تا به وی بفهمانید شما چقدر شخصیت سالمی دارید و وی باید قدر شما را بداند چیزیست که در مغز شما می گذرد. در مغز یک مرد تنها این نکته است که چه باعث شده که همسر این دوست من اختیارش را از دست بدهد؟ وی چه نداشته که دوست پسر جدیدش دارد؟ آیا من هم آن را دارم؟ نکند دوست همسرم بخواهد همسرم را هم متوجه فقدان آن در من کند؟. حالا بشینید 30 سال توضیح بدید! فایده نخواهد داشت. از طرف دیگر خدا بداد دعواهای شما و موشکهایی که وی بطرف شما پرتاب خواهد کرد برسد!
هرگز و هرگز به وی نگویید که وی به اندازه ای که قبلا در سکس قدرت داشته نیست!
تاپانچه ای بروی شقیقه خود بگذارید و هر وقت خواستید این جمله را بگید ماشه آن را بچکانید! عزیز من ، واقعا باید بدانید که اگر حرف جالبی برای زدن ندارید بهتر است اصلا حرف نزنید! با این جمله وی را براحتی 10 سال پیرتر خواهید کرد . مسلما اگر می خواهید وی را بکشید و از وی انتقام بگیرید این راه خوبی است اما اگر صرفا از وی دلخورید ولی وی را دوست دارید زبانتان را گاز بگیرید ! این جمله بمانند این است که وی را در خواب آرام بعد از ظهری خود ، با بنزین به آتش بکشید!! وی برای همیشه از شما دلخور خواهد بود.
هرگز چیزی نگویید که احساس کند نسبت به جریانات شغلی وی ناراضی هستید!
" قانون هر غلطی میکنی بکن ! من بهت اطمینان دارم ! "
این یکی از اشکالاتیست که اکثر زنان میکنند. خارج ازغرغر های آنها در
مورد کار همسرشان ، وی وقتی از سر کار به خانه بر میگردد بهش بدجور پیله
می کنند! می خواهند بدانند که چه شده که همسرشان اینقدر خسته و عصبانی
است! مدام سوال می کنند و توضیح می خواهند و سعی می کنند که ماجرا را
منطقی ارزیابی کنند و مدام جواب به هر خط شکایت همسر می دهند.سعی می کنند
به وی حالی کنند که طرف وی هستند اما وی باید آرام باشد! بسیار ساده در
روزهای بعد موقع دعوا اعلام می کنند که تو انتظار داری که مردم بدانند تو
چه هستی ولی تو خودت هنوز نمی دانی که چه هستی و چه می خواهی! من اما می
دانم که تو فلان و فلان هستی.غر میزنی ، فکر می کنی خیلی می فهمی و و و و
.... وی از خود دفاع خواهد کرد و خواهد گقت که من فکر می کردم تو به من
اطمینان داری! و شما هم می خواهید گندتان را درست کنید و می گویید البته
که دارم اما فلان و فلان! بعد از کلمه اما دیگر توضیح شما معنی نخواهد
داشت! شما کار را خراب کرده اید! کسی نیست که بشما حالی کند که شما قرار
نیست منشی وی باشید بلکه قرار است همسر وی باشید.قرار نیست چون زندگی کاری
وی بشما هم ربط دارد در آن دخالت کنید و مسولیتی که با وی است را بررسی
کنید!
هرگز به وی نگویید از وی طلاق خواهید گرفت مگر اینکه فلان کار را انجام دهد!
مثل احمقها مدام همسر خود را تهدید به طلاق نکنید . به وی به اشتباه نخورانید که یک پای شما همیشه بیرون در است! ساک شما همیشه بسته است! خانه مادر شما همیشه هست! و بدتر اینکه بدانید دارید بلوف میزنید و یک لحظه بدون وی زنده نمی مانید! دفعه بعد که خواستید فریاد بزنید از جلوی چشم من دور شو ! دیگه نمی خواهم ببینمت! یک لحظه خود را کنترل کنید و کلمه را در دهانتان بخشکانید. اگر این کار را نکردید البته ممکن است جواب بشنوید که وی جایی نمی رود و این دیوونه بازی هاچیست ، اما این دست رو تو دادن خاصیت همیشگی مردان نیست. بی جهت زندگی را با دری وری مشوش نکنید.مردی که بداند همیشه احتمالی وجود دارد که به خانه بیاید و شما در آن نباشید هرگز بشما واقعا لطف نمی کند!
هرگز نگویید که شما بیشتر از وی حقوق میگیرید !
چه می خواهید بکنید؟ چطور است اصلا دریل را برداریم و مغزش را سوراخ کنیم؟ ها ؟!
یادتان باشد 3 اصل مهم در مورد پول و مسائل مالی اینهاست :
پول شما و پول وی ندارد - اما پول شما و وی از هم جدا باشد!
پول " من " در کلمات بکار نبرید
نگویید "اگه پول کم داری من دارم! " " می خواهد ماشین بخرد یا فرضا خونه .
بعد راه می افتید دور میزنید دور ماشین حسابش و فضولی میکنید و آخرش می
گویید این مقدار بهش می دید! این غلطه! برید و وقتی میبینین که داره موهاش
رو می کشه و فکر میکنه با فنجان چای خودتان ریلکس بشنین کنارش و بگید که "
منم یه مقدار پس انداز دارم - نمی دونم چقدر دقیقا - ولی شماره کارتم رو
بهت میدم ببین میتونه اینم کمکی کنه ؟ " اما کاری نکنین برعکس این هم!
یعنی اینقدر بی خیال نشون بدید که نتیجه بدتر داشته باشه! سعی کنید لحظه
را دریابید !
به عشقهای جوانی خود اعتراف نکنید!
ساده و روشن ! می دانید چرا ؟
مقاله از : بابک
رفتار دختران امروز چگونه بايد باشد

زن در اوستا به لقب «ریتهسیهبانو» یا «اَشَهبانو» خوانده شده، که به معنی دارنده فروغ راستی و پارسایی است. امروز واژه نخستین در زبان پارسی حذف شده و فقط بانو که، به معنی فروغ و روشنایی است برای زنان به کار میبریم. باز واژه مادر در اوستا و سنسکرت «ماتری» است که به معنی پرورش دهنده میباشد و خواهر را «سواسری» یعنی وجود مقدس و خیرخواه مینامد و زن شوهردار به صفت «نمانوپنتی» یا نگهبان خانه، نامزد شده است.
زن درایران باستان (درمتون پهلوی) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد. زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است. این را کشف سنگنبشتههای گلی در تخت جمشید به اثبات میرساند. جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشتهاند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداشهای گران بها نیر داده میشد. در برخی از سنگ نبشتهها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار میکنند و ریاست کارها به زنان است و نیز میبینیم که زنانی معرفی شدهاند که املاک وسیع و کارگاههای بزرگی داشتهاند، همچنین زنان دوره هخامنشی میتوانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و داراییهای خودهرگونه تصرفی که مایل بودند، بنمایند.
در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری میکرد. بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان میتوانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی میتوانستند درا وقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردین یشت و دیگریشتها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسههای باستانی این سرزمین، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید، درآمدهاند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده میشود. در ایران باستان زنان همچون مردان میتوانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند (مانند: بانو آرتمیس که فرمانده سپاهیان ایران در برابر یونانیان بود، و گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد).
زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشترآشکار میشود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و میتوانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنشیند. بنابه گفته کتاب هزار دستان (هزار ماده قانون) زنان دانشمند و باسواد به پیشه قضاوت مشغول بوده اند. این زیبایی تمدن دیدن چهرههایی درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زدهاند نمایان تر میشود. چهرههایی همچون «هما»، «آذرمیدخت»، «پوراندخت»، «دنیاک» و نیز چهرههایی مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشتهاند: همچون آرتمیس، کردیه، بانوگشسب، گردآفرید و... نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند، زنانی چون: آتوسا (همسرکورش بزرگ)، شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات، آتوسا (همسرسیاستمدارو هوشمند اردشیر دوم)، پانتهآ، کتایون، سیندخت، فرنگیس، فرانک، شیرین، منیژه، ارنواز، شهرناز، رودابه، تهمینه، دوغدو، پورچیستا (چیستا دخترکوچک آشوزرتشت).
*** الهام مظاهری

|
|
||
|
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: | ||

یك پسر كوچك از مادرش پرسید: چرا گریه می كنی
مادرش به او گفت : زیرا من یك زن هستم .پسر بچه گفت: من نمی فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هیچگاه نخواهی فهمید
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسید : چرا مادر بی دلیل گریه می كند
پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زن ها برای هیچ چیز گریه می كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به یك مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن ها بی دلیل گریه می كنند
بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را می داند .او از خدا پرسید : خدایا چرا زن ها به آسانی گریه می كنند؟
خدا گفت زمانی كه زن را خلق كردم می خواستم كه او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او راآن قدر قوی آفریدم تا بار همه دنیا را به دوش بكشد. و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد كه به بقیه آرامش بدهد
من به او یك نیروی دورنی قوی دادم تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش راداشته باشد ووقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آن ها را نیز داشته باشد
به او توانایی دادم كه در جایی كه همه از جلو رفتن ناامید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود . به او توانایی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی كه مریض یا پیر شده است بدون این كه شكایتی بكند
به او عشقی داده ام كه در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آن ها به او آسیبی برسانند. به او توانایی دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش كند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد.به او این شعور را دادم كه درك كند یك شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسر ش را آزمایش می كند وبه او این توانایی را دادم كه تمامی این مشكلات را حل كرده و با وفاداری كامل در كنار شوهرش با قی بماند
و در آخر به او اشك هایی دادم كه بریزد .این اشك ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی كه به آن ها نیاز داشته باشد. او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشك می ریزد
خدا گفت : زیبایی یك زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست ، ودر قلب او جایی كه عشق او به دیگران در آن قرار دارد
نتیجهء اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین!
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند
بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته
بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما
همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای
هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و
گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته
چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور
مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو
كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیكه. ولی چنین بخت و
شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم…
آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه!
زن
و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده
بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد!
نتیجه اخلاقی :مردها ممكنه زرنگ یا بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!


در
دوران جنگ جهانی دوم بیشتر از 3000 سرباز لهستانی نزدیک شهر هاتن در کنار
مرز اسکاتلند مستقر بودند که در میان این سربازها یکی شان بیشتر مورد توجه
قرار داشت، او "وویتک"، خرس ایرانی بود. | کاوشگر
روباتیک روح در واپسین روزهای سال 2007 تصاویری را از بیابانهای سرخ سیاره مریخ به زمین فرستاد که شگفتی دانشمندان ناسا را برانگیخت. در این تصاویر به نظر می رسد انسانی روی تپه ای نشسته است. |
|
به گزارش خبرگزاری مهر،کاوشگر مریخ نوردروح درروزهای پایانی سال گذشته تصاویری را به زمین ارسال کرد که به تازگی در سایتهای مختلف منتشر شده و تعجب محافل علمی و کیهان شناسی را برانگیخته است. در این تصاویر که احتمالا حاصل یک بازتابش نوری است به نظر می رسد زنی با لباس سبز رنگ در حالی که دست خود را بلند کرده است، روی تپه ای در دور دست نشسته است.
ناسا دو کاوشگر دوقلوی "روح" و "فرصت" را در سال 2004 در راستای دستیابی به اهداف ماموریت "مارس اکسپلورر" به مریخ فرستاد. این دو کاوشگر از آن زمان تاکنون در خاک سیاره سرخ به کاوش می پردازند و تصاویر 360 درجه ای را در تائید کاوشهای خود به زمین ارسال می کنند و به همین منظور در روزهای آخر سال گذشته، کاوشگر روح این تصاویر شگفت انگیز را به زمین فرستاد. بحثها و اختلاف نظرهای زیادی در خصوص این تصاویر در سایتهای مختلف منتشر شده است که هریک از آنها در تلاشند تا توضیحی منطقی برای تصویر زن سبز رنگی که روی تپه ای نشسته است، پیدا کنند. این درحالی است که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، این تصاویر در اثر یک تاثیر ساده بصری است که برپایه سایه روشن استوار شده است. در حقیقت کاوشگر اروپایی مارس اکسپرس که از مدار مریخ به کاوش در این سیاره می پردازد نیز سال گذشته توانسته بود، روی صخره های یکی از کوههای سطح سیاره سرخ، تصویر چهره زنی را پیدا کند. تفاسیر سایتهای خبری و روزنامه ها در این خصوص در شرایطی انجام می شود که تاکنون آژانس فضایی آمریکا هیچ اظهار نظری در توضیح این تصاویر ارائه نکرده است.
به اعتقاد دانشمندان ناسا، کاوشگر روح تغییراتی را روی صخره هایی پیدا کرده است که نشان می دهند هنوز در سیاره سرخ آب وجود دارد. در حقیقت این تصاویر می توانند حاصل انعکاس نور روی آب باشد. براساس اطلاعات جمع آوری شده در سالهای اخیر، آب می تواند ترکیبات سنگهای مریخ را تغییر داده باشد. به گزارش مهر ، اولین روباتهایی که به مریخ اعزام شدند Viking 1 و Viking 2 بودند که در سال 1976 قدم به خاک مریخ گذاشتند و برای اولین بار به دنبال اشکال حیات ابتدایی روی این سیاره گشتند که این کاوش تاکنون بدون موفقیت بوده است. اما اکنون با انتشار این تصاویر این سوال در ذهن بسیاری از مردم دنیا شکل می گیرد که "آیا واقعا انسانهای سبز رنگ مریخی وجود دارند؟!" |
ما ياد نمي گيريم
و همچنان ادامه دارد ...
اصرار اين استاد صبور
و سماجت اين شاگرد تنبل !

و تنها زماني
شاگرد ثمره سماجتش را مي بيند
كه كارنامه اي در دست اوست
و ديگر
جاي هيچ اعتراضي نيست .
ما در زنگ هاي تفريح
آنقدر مشغوليم
كه فراموش مي كنيم
بايد در كلاس حاضر باشيم !
اين جا زمين
كلاس اول و آخر ...
کلاغي روی درختي نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد...
خرگوشي جوان از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟
کلاغ جواب داد: البته که می تونی!...
خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد...
ناگهان روباهي پرید خرگوش را گرفت و خورد!
به
گزارش پارسينه، سينه برنادت دختري از روستاهاي فرانسه و از خانواده اي
فقير بود كه مدعي شد مريم مادر مسيح را مي بيند و با او گفتگو مي كند. عده
اي به او ايمان آورده و عده اي ديگر او را دروغگو خواندند ولي حرف هاي
برنادت كه از طرف مريم مقدس بيان مي كرد و به همه مردم روي زمين پيامهاي
خوب زيستن را ابلاغ مي نمود حتي اسقف كليساي آن جا را نيز بر آن داشت تا
به برنادت ايمان آورد.
برنادت در طول زندگيش معجزات بسياري از
جمله شفاي بيماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در سال ۱۸۷۹ درگذشت. و حالا
پس از ۱۲۷ سال مقامات كليسايي كه وي در آنجا دفن شده بود بدن او را بيرون
آوردند و ديدند كه جنازه اش نپوسيده است و اين محل امروز محل زيارت
مسيحيان شده است.
بله، حيوانات بيشتر فريب مي خورند، بخاطر توانايي فيزيكي بدنشان. اما گاه و بي گاه بعضي از آنها مي توانند عشقي را كه ما در خيابانهاي شلوغمان فراموش كرده ايم به ما نشان دهند. مانند اين داستان.
اين واقعاً تأثيرگزاره
يك سگ با يك ماشين تصادف مي كنه و وسط خيابون مي ميره. بعد از مدتي يك سگ ديگه كنار جسدش ديده ميشه، اون سعي مي كنه با پاش دوستش رو بيدار كنه.
وقتي تلاشش براي بيدار كردن دوستش به نتيجه نميرسه، سعي مي كنه اون رو به كنار جاده هل بده. اما وزن دوستش براي اون زياده.
با اينكه ترافيك سنگين و خطرناكه، اون از پيش دوستش نميره. فقط همونجا كنارش واميسته و زوزه مي كشه و گريه مي كنه.
افراد زيادي اين رويداد رو ديدن و تحت تأثير قرار گرفتن. چطور حتي يك سگ مي تونه وفاداري و عشقش رو به دوستش نشون بده.
منبع : سايت گوناگون
