تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic واسه تو مینویسم
به نقل از "وبلاگ "خط سوم"
http://i17.tinypic.com/4l73hhh.jpg

خداوند نه تنها در هر زمان و مكاني صداي آفريده‌هاي خود را مي‌شنود بلكه شاهد و ناظر بر اعمال مخلوقات خود نيز هست.
   
حاج امير نويسنده وبلاگ "خط سوم" در جديد‌ترين پست وبلاگ خود مطلبي را تحت عنوان "درخواست نابجا از خدا" منتشر كرده است.

برپايه اين گزارش در بخشي از اين مطلب آمده است:

مردي در حال عبادت خدا بود كه گفت؛ اي خداي من؟

مرد صدايي شنيد كه گفت: بله؟

سپس مرد آب دهانش را قورت داد و گفت: خداوندا آيا مي‌توانم سؤالي از شما بپرسم؟

خداوند پاسخ داد: آري بپرس.

مرد گفت: خداوندا يك ميليون سال براي شما چگونه است؟

خداوند گفت: يك ميليون سال براي من فقط يك ثانيه است.

مرد شگفت زده شد و گفت: خداوندا يك ميليون دلار براي شما چگونه است؟

خداوند پاسخ داد: يك ميليون دلار براي من مثل يك ريال است.

مرد به سرعت گفت: خداوندا مي تونم يك ريال داشته باشم؟

خداوند با خوشرويي پاسخ داد: حتماً ... يك ثانيه صبركن تا در اختيارت قرار گيرد!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:35 توسط یه قصه گو |

سلام آقا!


دختر
: سلام آقا ، ببخشيد قيمت اين مانتو چنده ؟

فروشنده : سلام خانوم ، قابلي نداره ، ای وای ! چقدر قيافه شما برام آشناست ! من قبلا شما رو جايي نديدم ؟!

دختر : فکر نمي کنم !

فروشنده : چرا من مطمئنم که شما رو قبلا يه جایی ديدم ! شما بازيگر نيستيد ؟!

دختر : نخير ، من ۲۰ سالمه و دانشجو هستم !

فروشنده : نمي دونم شايد شما رو با نيکول کيدمن يا جنيفر لوپز يا آنجلينا جولي و شايدم مهناز افشار اشتباه گرفتم !

دختر : جدا ؟! البته دوستام هم بهم مي گن که خيلي شبيه اينايي که شما گفتيد هستم ! به نظر من شما هم نیم رختون کپی غلامرضا گلزاره ! راستی شما هم مثل من مجرديد ؟!!!

فروشنده : آره ، چطور مگه ؟!

دختر : هيچي ، همينجوري پرسيدم !!!

فروشنده : ولي من هنوزم مطمئنم که شما رو یه جایی ديدم ! آها شايد شما رو با يکي از شخصيت هاي کارتوني اشتباه گرفتم مثل سيندرلا يا سفيد برفي و يا زيباي خفته !!!

دختر : شما خيلي نسبت به من لطف داريد ! من منظور شما رو از این سوالات فهمیدم ! بهتر نيست با پدر و مادرتون هم در اينباره صحبت کنيد ؟!  بالاخره هر چیزی یه آداب و رسومی داره !

فروشنده : در چه موردي باید با پدر و مادرم صحبت کنم ؟!

دختر : وای چقدر شما خجالتی هستید ! خوب درباره همين موضوع که امروز من رو ديديد و مثل اينه که بالاخره نيمه گمشدتون رو پيدا کردين و انگار که از سالها قبل من رو مي شناسيد !

فروشنده : من کي گفتم که شما رو از سالها قبل ميشناسم ؟! من همين چند روز پيش شما رو ديدم !

آها ، حالا يادم اومد ، بالاخره يادم اومد که شما رو کجا ديدم ! چند روز پیش که مادرم داشت آلبوم عکس های قدیمیش رو بهم نشون می داد ، قیافه مادر بزرگ خدا بیامرزم قبل از اینکه در سن ۷۰ سالگی دماغش رو عمل کنه ، کاملا شبیه شما بود ! خدابیامرز رو بیهوشش کردن که دماغش رو عمل کنن ولی بعد از عمل دیگه بهوش نیومد ! انگار عمرش به دنیا نبود !

دختر : [ بیب ! ] ، [ بیب ! ] ، [ بیب ! ]  ( حرف های بی تربیتی ! ) ، شماها همتون مثل همید !
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 11:52 توسط یه قصه گو |

شنیده اید

حبیب خدا گفته:

 

کسی که مالش دزدیده شده

 اینقدر به این و آن(بی گناه) تهمت می زند که 

 گناهش از دزد بیشتر می شود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 8:55 توسط یه قصه گو |

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر....

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد

  وبلاگ اخبارجالب

در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

وبلاگ اخبار جالب

در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد

لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند

در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد

در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد

وبلاگ اخبار جالب




+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 8:23 توسط یه قصه گو |

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 8:50 توسط یه قصه گو |

شنیده اید

شنیده اید

حبیب خدا گفته:

 

هر کس از خدا چیزی نخواهد

خدا از دست او عصبانی می شود.

 

پس از او بخواهید و فقط از او بخواهید

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 10:41 توسط یه قصه گو |

نکته های کوچک برای زندگی بهتر
http://i19.tinypic.com/5394wm1.gif
1- هر گز زمان را برای استفاده از گردش های بدون هزینه از دست نده.

2- اگر از کسی خواتی کاری برایت انجام دهد ، بگذار به شیوه خود آن را انجام دهد .

3- گه گاهی در قبر ستان های قدیمی قدم بزن و نوشته های روی سنگ قبر آنها را بخوان.

4- شور و شوق هایت را در برابر منفی بافی های دیگران حفظ کن.

5- همیشه آمادگی آن را داشته باش تا اگر کسی در مورد مکان های دیدنی زادگاهت از تو بپرسد ، بتوانی سه یا چهار جای بسیار دیدنی را به او معرفی کنی.

6- به محض این که از سفر طولانی برگشتی به والدینت تلفن کن.

7- اگر کسی را می شناسی که ورشکسته شده و تنها مانده است ، هر مبلغی که می توانی در پاکت بگذار و بدون نام و امضا برایش پست کن.

8- وقتی چیزی را از ظرفی به ظرف دیگر انتقال می دهی این کار را روی ظرف شویی انجام بده.

9- یک بار در سال رئیست را به نهار دعوت کن.

10- برای لو کو موتیو ران ها دست تکان بده .

11- پارو زدن و هدایت قایق های پارویی را یاد بگیر.

12- تا آنجا که می توانی کمترین زمان را با زن و شوهر هایی که دایما از یکدیگر انتقاد می کنند بگذران.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:41 توسط یه قصه گو |

یک داستان زیبا
http://www.cinemaema.com/parameters/jahan/images/albums/postman/Post_Man.jpg
يك روز كارمند پستي كه به نامه هايي كه آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي كرد متوجه نامه اي شد كه روي پاكت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه اي به خدا !
با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود :
خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم كه زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي گذرد . ديروز يك نفر كيف مرا كه صد دلار در آن بود دزديد . اين تمام پولي بود كه تا پايان ماه بايد خرج مي كردم . يكشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت كرده ام . اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم . هيچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من كمك كن ...
كارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همكارانش نشان داد . نتيجه اين شد كه همه آنها جيب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاري روي ميز گذاشتند . در پايان 96 دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند ...
همه كارمندان اداره پست از اينكه توانسته بودند كار خوبي انجام دهند خوشحال بودند . عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت ، تا اين كه نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد كه روي آن نوشته شده بود : نامه اي به خدا !
همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند . مضمون نامه چنين بود :
خداي عزيزم ، چگونه مي توانم از كاري كه برايم انجام دادي تشكر كنم . با لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا كرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم . من به آنها گفتم كه چه هديه خوبي برايم فرستادي ... البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان اداره پست آن را برداشته اند ... !!!
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 13:32 توسط یه قصه گو |

تقدیم به ناهیدم........اولین نگاه.
 


http://xs122.xs.to/xs122/07495/5234048.jpg

از اولین باری که دیدم تو رو ای وای
ریشه زدی تو قلبم عاشق شدم انگار
من میدونم که خوب میدونی با تو هستم
دوست دارم عاشقتم تو رو می پرستم
ای عشق زیبای من بیا به دنیای من
بیا بشو همسفر با قلب تنهای من
ای گل رعنای من بشو تو همراه من
بیا بشو مرهم این دل تنهای من
اگر بگی باهام بخون باهات می خونم
اما بدون تا آخرش باهات می مونم
دلم می خواد تو زندگیم فقط تو باشی
عاشق قلب و مرهم دلم تو باشی
ای عشق زیبای من بیا به دنیای من
بیا بشو همسفر با قلب تنهای من
ای گل رعنای من بشو تو همراه من
بیا بشو مرهم این دل تنهای من
خوب میدونی تو زندگیم فقط تو هستی
پیمان شادی رو به قلب من تو بستی
از اول قلبم گشتم تا به هر جا
مث تو ندیدم ولی من دختر زیبا
ای عشق زیبای من بیا به دنیای من
بیا بشو همسفر با قلب تنهای من
ای گل رعنای من بشو تو همراه من
بیا بشو مرهم این دل تنهای من
قصر طلا از عشقمون برات می سازم
دوست دارم عزیز من ای عشق نازم
دوست دارم دوست دارم برای همیشه
زندگی کردن که بدون تو نمی شه
ای عشق زیبای من بیا به دنیای من
بیا بشو همسفر با قلب تنهای من
ای گل رعنای من بشو تو همراه من
بیا بشو مرهم این دل تنهای من
از اولین باری که دیدم تو رو ای وای
ریشه زدی تو قلبم عاشق شدم انگار
من میدونم که خوب میدونی با تو هستم
دوست دارم عاشقتم تو رو می پرستم
ای عشق زیبای من بیا به دنیای من
بیا بشو همسفر با قلب تنهای من
ای گل رعنای من بشو تو همراه من
بیا بشو مرهم این دل تنهای من
فقط می خوام برای تو آواز بخونم
تا آخر زندگی ای عزیز جونم
این رو بدون که زنده ام من به هوایت
یه روز میام این رو می گم من با شهامت
ای عشق زیبای من بیا به دنیای من
بیا بشو همسفر با قلب تنهای من
ای گل رعنای من بشو تو همراه من
بیا بشو مرهم این دل تنهای من
از اولین باری که دیدم تو رو ای وای
ریشه زدی تو قلبم عاشق شدم انگار
این رو بدون که زنده ام من به هوایت
یه روز میام این رو می گم من با شهامت
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:11 توسط یه قصه گو |

تقدیم به ناهیدم

http://omidmusic.persiangig.ir/image/gol%20e%20goldoon.jpgtora-dooost-midaram.gif (3173 bytes)


+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:25 توسط یه قصه گو |