من در ابتدا خداوند را يك ناظر ؛ مانند يك
رئيس يا يك قاضي ميدانستم كه دنبال شناسائي خطاها ئي است كه من انجام داده
ام و بدين طريق خداوند ميداند وقتي كه من مردم ؛ شايسته بهشت هستم و يا
مستحق جهنم .
وقتي قدرت فهم من بيشتر شد؛ به نظرم رسيد كه گويا
زندگي تقريبا مانند دوچرخه سواري با يك دوچرخه دو نفره است و دريافتم كه
خدا در صندلي عقب در پا زدن به من كمك ميكند.
نميدانم چه زماني
بود كه خدا به من پيشنهاد داد جايمان را عوض كنيم؛ از آن موقع زندگي ام
بسيار فرق كرد؛ زندگي ام با نيروي افزوده شده او خيلي بهتر شد؛ وقتي كنترل
زندگي دست من بود من راه را مي دانستم و تقريبا برايم خسته كننده بود ولي
تكراري و قابل پيش بيني و معمولا فاصله ها را از كوتاهترين مسير مي رفتم.
اما
وقتي خدا هدايت زندگي مرا در دست گرفت؛ او بلد بود از ميانبرهاي هيجان
انگيز و از بالاي كوهها و از ميان صخره ها و با سرعت بسيار زياد حركت كند
و به من پيوسته مي گفت : « تو فقط پا بزن ».
من نگران و مظطرب بودم پرسيدم « مرا به كجا مي بري ؟ » او فقط خنديد و جواب نداد و من كم كم به او اطمينان كردم !
وقتي مي گفتم : « ميترسم » . او به عقب بر ميگشت و دستانم را مي گرفت و من آرام مي شدم .
او مرا نزد
مردمي ميبرد و آنها نياز مرا بصورت هديه ميدادند و اين سفر ما، يعني من وخدا ادامه داشت تا از آن مردم دور شديم .
خدا
گفت : هديه را به كساني ديگر بده و آنها بار اضافي سفر زندگي است و وزنشان
خيلي زياد است؛ بنابراين من بار ديگر هديهها را به مردماني ديگر بخشيدم و
فهميدم « دريافت هديه ها بخاطر بخشيدن هاي قبلي من بوده است » و با اين
وجود بار ما در سفر سبك تر است .
من در ابتدا در كنترل زندگي ام به
خدا اعتماد نكردم؛ فكر ميكردم او زندگي ام را متلاشي ميكند؛ اما او اسرار
دوچرخه سواري « زندگي » را به من نشان داد و خدا ميدانست چگونه از راههاي
باريك مرا رد كند و از جاهاي پر از سنگلاخ به جاهاي تميز ببرد و براي عبور
از معبرهاي ترسناك پرواز كند.
ومن
دارم ياد مي گيرم كه ساكت باشم و در عجيب ترين جاها فقط پا بزنم و من دارم
ازديدن مناظر و برخورد نسيم خنك به صورتم در كنار همراه دائمي خود « خدا »
لذت ميبرم و من هر وقتي نميتوانم از موانع بگذرم؛ او فقط لبخند ميزند و
مي گويد : « پابزن »
نام نویسنده و منبع مطلب:
غذاي روح - مارك ويكتور هانس و جك كنفيلد
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 9:7 توسط یه قصه گو
|
خيلي خسته ام، خيلي !
الان حدود سال است که خيلي خسته ام واين هفته آخرهم که ديگه دارم ازپا مي افتم. چرا ؟
هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم. ببينيد ما توي ايران ۷۲
ميليون جمعيت داريم که۱۳ميليون اونها بازنشسته هستند.پس مي مونه ۵۹ميليون نفر اما از اين تعداد، ۲۴ ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط ۳۵ ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور ۱۰ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خبعملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها ۲۵ ميليون نفر باقي مي مونند. از اين ۲۵ ميليون نفر هم تقريبا ۴ ميليون نفرنماينده مجلس و ساير وابستگان حكومت هستند پس فقط ۲۱ ميليون باقي مي مونن و اگربدونيم که تقريبا ۱۷ ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو ۴ميليون نفر دارن انجام مي دن. اما حدود ۲ ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط ۲ميليون نفرنيروي کار باقي مي مونن. از بين اين دو ميليون نفر، ۶۴۶.۹۰۰عضو پليس هستند پس کلا ميمونه۱.۳۵۳.۱۰۰. حالا اين وسط ۶۴۹.۸۷۶نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند. پس بار کارهاي کشورافتاده روي دوش ۸۰۶.۲۰۰ نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود ۸۰۶.۱۸۶نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و … داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش ۱۴نفر! از اين چهار ده نفر ۱۲ تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پسمتوجه مي شيم که کل کارهاي کشورافتاده روي دوش دو نفر: من و تو! وتو هم که داري این متنو می خونی ..........!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 8:59 توسط یه قصه گو
|
زندگي شمابازتاب افكارتان است؛اگرافكارتان راتغييردهيد،زندگي شمادگرگون مي شود. (برايان تريسي)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:2 توسط یه قصه گو
|
چنانچه با درك وضعيت اقتصادي
حال حاضرجهان مشكل داريد ، متن زير را بخوانيد ؛به شما كمك خواهد كرد .
روزي روزگاري دردهكده اي در
هند ، مردي به اهالي دهكده اعلام كرد كه هر ميمون را به قيمت 10دلار خريدار است .
اهالي دهكده كه مي ديدند ميمون
هاي زياد ي دراطراف دهكده وجود دارد ، به جنگل رفتند و به شكار آنها مشغول شدند
مرد 1000 ميمون را به قيمت .1
دلار خريد ، اما هنگامي كه به نظر مي رسيد ديگر ميموني براي شكار وجود ندارد ،
اهالي دهكده دست از تلاش براي
گرفتن ميمون ها برداشتند . سپس مرد اعلام كرد كه هر ميمون ر ا به قيمت .2 دلار
خريداري مي كند . اين امر سبب دادن جان تازه اي به اهالي دهكده براي ادامه تلاش
هايشان به منظور شكار ميمون داد
و آنها دوباره شروع به شكار
ميمون كردند .
به زودي ميمون ها ناپديد شدند
و اهالي دهكده به مزارع خود بازگشتند . پيشنهاد قیمتی به 30دلار افزايش پيدا كرد ،
اما تعداد ميمون ها آنقدر
ناچيز بود كه بتوان يكي از آنها راديد،چه رسد به اينكه آن را شكار كرد.
اكنون مرد اعلام كرد هر ميمون
را به قيمت 50 دلار مي خرد . اما از آنجائيكه او مجبور بود براي برخي امور شغلي به
شهر برود ، به جاي اودستيارش كار او را ادامه مي داد .
دستياردرغياب مرد به اهالي
دهكده گفت ، " به همه ميمون هايي كه مرد در اين قفس بزرگ جمع آوري كرده است
نگاه كنيد . من اينها را به قيمت35 دلار به شما مي فروشم و وقتي كه او از شهر
بازگشت شما مي توانيد آنها را به او بفروشيد" .
اهالي دهكده پس اندازهاي خود
را جمع كردند و همه ميمون ها را خريدند .
بعد ازآن ماجرا ، آنها ديگر نه
مرد و نه دستيارش راديدند ، تنها چيزي كه همه جا به چشم مي خورد ميمون بود !
به STREET WALL خوش
آمديد .
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:39 توسط یه قصه گو
|
تبليغات......
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامیکه از درب سنا خارج شد، بایک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.
روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سنپیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما بهندرت سیاستمداران بلند پایهو مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات میکنیم. به هر شما هم درک میکنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده اینیست»
سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده،من خودم بقیه اش رو حل می کنم»
سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستوردیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشتزندگی کنید. آنگاه خودتان بینبهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»
سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الانتصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»
سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستورداریم. ماموریم و معذور»
و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایینرفتند. پایین ... پایین...پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.
در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهءجالبی روبرو شد. زمین چمن بسیارسرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و درکنار آن یک ساختمان بسیاربزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری ازدوستان قدیمی سناتور منتظر اوبودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنهااو را دوره کردند و با شادیو خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلیتعریف کردند. سپس برای بازیبسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرمشدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شامبسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شدو همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمیدیک روز او چطور گذشت.. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد واو را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق وخونگرم آشنا شد، به کنسرتهای موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.
بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال اوآمد و از او پرسید که آیاتصمیمش را گرفته؟
سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسورکرد و آن پایین تحویل شیطانداد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتوربیابانی خشک و بی آب و علف رادید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردندهم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب ازشیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهءدیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»
شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...امروز دیگر تو رای دادی »
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:23 توسط یه قصه گو
|
سعی کنید بیشتر دقت کنید!
در
اولین ساعت درس کلاس تشریح و کالبد شکافی دانشکده پزشکی یزد استاد به
دانشجویان سال اول میگوید: به شما تبریک میگویم که در کنکور قبول شده و
الان رسما دانشجوی پزشکی هستید. ولی برای فارغ التحصیل شدن و پزشک شدن
هم باید "دقت عمل" داشته باشید و هم "رقت عمل". همه شما باید این کار که
من الان میکنم را انجام بدهید اگر نه به درد این رشته نمی خورید و اخراج
هسید!! سپس یک جسد وارد کلاس میکند و ناگهان انگشتش را تا ته در ماتحت
جسد فرو میکند می گذارد توی دهانش و می مکد. و می گوید حالا شما هم باید
همین کار را بکنید!! دانشجوها شوکه می شوند و اعتراض می کنند ولی استاد
می گوید الا و بلا باید بکنید وگرنه اخراج هستید. چند تا دخترها غش می
کنند، پسرها بالا می اورند، ولی با هر بدبختی هست همه دانشجوها آخرش
انگشت در ماتحت جسد می کنند و می گذارند در دهنشان و می مکند استاد
میگوید: هان. شما همه رقت عمل تان خوب بود ولی دقت عمل نداشتید. شما
همگی انگشت اشاره را در ماتحت کردید و مکیدید ولی من انگشت اشاره را در
ماتحت کردم و انگشت وسط را مکیدم. سعی کنید بیشتر دقت کنید!
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:5 توسط یه قصه گو
|
تقديم به همه مهندسين
گرفتم بعد عمری مدرکی چند و اینجانب شدم حالا مهندس ! ندانستم که ریزد از چپ و راست
ز پایین و از آن بالا مهندس ! غضنفر گاری اش را هول نمیداد : د ِ یالا هول بده یالا مهندس ! تقی هم چونه میزد کنج بازار
نمی ارزه واسم والا مهندس !
*** به مرد قهوه چی میگفت اصغر :
دو تا چایی قند پهلو مهندس ! شنیدم کودکی میگفت در ده به مردی با چپق خالو مهندس ز جنب دکه ای بگذشت مردی! صدا آمد " آب آلبالو
مهندس " ! خلاصه میخورد خون جماعت همیشه بدتر از زالو مهندس !
***
شنیدم با تشر میگفت معمار ! به آن وردست حمالش مهندس همین مانده که از فردا بگویند به گوساله و امثالش مهندس !
یهو یاد سکینه کردم ای داد فدای آن لب و خالش مهندس! شنیدم که عمل کرده دماغش خبر داری از احوالش مهندس؟!
*** شنیدم بعد تنظیمات بینی بهش میگن همه خانوم مهندس ! شنیدم بچه زاییده دوباره بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟ ... سرت رو درد آوردم من مهندس !
سخن از هر دری اومد مهندس ! یکی سیگار میخواد اون سمت دکه برو که مشتری اومد مهندس !
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:59 توسط یه قصه گو
|
بر گرفته از کتاب بهترين نکته ها و قطعه ها
در پشت هر مرد بزرگ ، زني بزرگ ايستاده است
توماس هيلر ،
مدير اجرايي شرکت بيمه عمر ماساچوست ، ميو چوال و همسرش در بزرگراهي بين ايالتي در
حال رانندگي بودند که او متوجه شد بنزين اتومبيلش کم است. هيلر به خروجي بعدي
پيچيد و از بزرگراه خارج شد و خيلي زود يک پمپ بنزين مخروبه که فقط يک پمپ داشت
پيدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزين را پر و روغن اتومبيل را بازرسي
کند..سپس براي رفع خستگي پاهايش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزين پرداخت.
او هنگامي که به سوي اتومبيل خود باز مي گشت ، ديد که متصدي
پمپ بنزين و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتي او به داخل اتومبيل برگشت ، ديد که متصدي
پمپ بنزين دست تکان مي دهد و شنيد که مي گويد :" گفتگوي خيلي خوبي بود."
پس از خروج از جايگاه ، هيلر از زنش پرسيد که آيا آن مرد را
مي شناسد.او بي درنگ پاسخ داد که مي شناسد..آنان در دوران تحصيل به يک دبيرستان مي
رفتند و يک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هيلر با لحني آکنده از غرور گفت :" هي خانم ، شانس
آوردي که من پيدا شدم . اگر با اون ازدواج مي کردي به جاي زن مدير کل، همسر يک
کارگر پمپ بنزين شده بودي.
" زنش پاسخ داد :" عزيزم ، اگر من با او ازدواج
مي کردم ، اون مدير کل بود و تو کارگر پمپ بنزين ."
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:29 توسط یه قصه گو
|
Think about it درباره این ها فکر کنید
Today before you think of saying an unkind word Think of someone who can't speak امروز قبل از اینکه به گفتن حرفهای ناخوشایند فکر کنی به کسی فکر کن که نمیتواند حرف بزند
Before you complain about the taste of your food Think of someone who has nothing to eat قبل از اینکه از طعم یک غذا شکایت کنی به کسی فکر کن که هیچ چیزی برای خوردن ندارد
Before you complain about your husband or wife Think of someone who's crying out to God for a companion قبل از اینکه از همسرت گله کنی به کسی فکر کن که با گریه از خدا یک همراه و همدم میخواهد
Today before you complain about life Think of someone who went too early to heaven امروز قبل از اینکه از زندگی شکوه کنی به کسی فکر کن که خیلی زود از دنیا رفته
Before you complain about your children Think of someone who desires children but they're barren قبل از اینکه از بچه هایت گله کنی به کسی فکر کن که آرزوی بچه دار شدن دارد
Before you argue about your dirty house; someone didn't clean or sweep Think of the people who are living in the streets قبل از اینکه به خاطر خانه ی به هم ریخته و نامرتب با کسی که آن را تمیز نکرده دعوا کنی به کسانی فکر کن که در خیابان زندگی میکنند
Before whining about the distance you drive Think of someone who walks the same distance with their feet قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که داری با ماشین طی میکنی بنالی به کسی فکر کن که همین مسیر را مجبور است پیاده طی کند
And when you are tired and complain about your job Think of the unemployed, the disabled and those who wished they had your job و
زمانی که خسته ای و از شغلت ناراضی و گله مندی به کسانی فکر کن که بیکار
هستند، به ناتوان ها و اونهایی که آرزو میکنند شغل تو را داشتند.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:48 توسط یه قصه گو
|
عکس : قبر لاله و لادن " دو قلو های بهم چسبیده"
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 14:9 توسط یه قصه گو
|
در سال 1388:
زندگی
شما میتواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که
میتوانید کارهای سادهای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که
میتوانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، آورده شده است.
هر روز آنها را به کار بگیرید و از زندگی خود در این سال لذت ببرید.
سلامتی:
1- آب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4-بااین 3 تا Eزندگی کنید:Energy(انرژی)، Enthusiasm(شور و اشتیاق)، Empathy(دلسوزی و همدلی).
5- از مدیتیشن، یوگا، نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیادهروی کنید و در حین پیادهروی، لبخند بزنید.
شخصیت:
11-زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید: شما نمیدانید که بین آنها چه میگذرد.
12-افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13-بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیالپردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18-گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار آرامش زمان حال شما را از بین میبرد.
19- زندگی کوتاهتر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20-با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی مدرسهای میماند که باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر میباشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد.
جامعه:
25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری میکنند، به شما مربوط نیست.
31-زمان بیماری شغل شما به کمک شما نمیآید، بلکه دوستان شما به شما مدد میرسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
زندگی:
32-کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- خداوند درمانگر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37-حتی بهترین هم میآید.
38- همین که صبح از خواب بیدار میشوید، باید از خداوند تشکر کنید.
39-بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
آخرین اما نه کماهمیتترین:
40- لطفا این موارد را به هر کسی که دوست دارید، بفرستید و یاد اوری کنید.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:49 توسط یه قصه گو
|
نقش ارتش در جنگ هشت ساله...*سرتيپ دو بازنشسته سعيد پورداراب
اینو اینجا نوشتم تا یادمون باشه کیا با دست خالی واسه این مملکت جنگیدن که حالا ما در رفاه باشیم
از ارتشم مطلب گذاشتم تا رو حس ناسیونالیسمم بیشتر از مذهبی بودنم تاکید کرده باشیم.هر چند همه اونایی که واسه این اب و خاک جونشونو گذاشتنو از زن و بچه اشون گذشتن و رفتنو جنگیدن واسه من و ما عزیزند
نهایت درودمم به همه اون کسایی تقدیم میکنم که همین هفته پیش دیدم تو نقطه صفر مرزی تو شلمچه تو اون گرماوکنار کانال بغل مزار شهدای گمنام شلمچه چه جوری پاس میدنو هوایه مرزهامونو دارند
...........................................
براى
تشريح نقش نيروى زمينى در روزهاى نخست دفاع مقدس ابتدا ضرورى است نگاهى به
وضعيت ارتش جمهورى اسلامى، پس از پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى در كشور تا
شروع جنگ تحميلى داشته باشيم.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى حوادث و
رويدادهاى متعددى سبب گرديد كه مشكلات فراوانى به وجود آيد كه در نتيجه آن
به تدريج توان رزمى يگان ها كاهش يافت.
درچنين شرايطى توطئه هاى
گسترده و فراگير در خارج از مرزها و با دست هاى پنهان در داخل كشور عليه
جمهورى اسلامى قوت گرفت و به تدريج جنبه عملى به خود گرفت كه در رأس همه
اين توطئه گران امريكا قرار داشت زيرا منافع حياتى خود را در ايران از دست
داده و ضربه سختى در موضوع اشغال لانه جاسوسى توسط دانشجويان پيرو خط امام
متحمل شده بود. تا جايى كه استراتژى امريكا كه به تصويب كارتر رئيس جمهور
هم رسيده بود اين هدف را دنبال مى كرد كه به هر شيوه ممكن اعم از تحريكات
عشاير و تقويت گروه هاى چپ و راست و تشديد اختلاف هاى كشورهايى كه با
ايران اختلاف مرزى دارند سعى شود ايران را به زانو درآورند.
از
طرفى خائنين به وطن و دست هاى پنهان در داخل كشور بحرانى عظيم در گنبد و
تركمن صحرا و به طور گسترده در منطقه شمال غرب و غرب و حتى شرق كشور به
وجود آوردند و مناطق فوق را ناامن كردندو به آشوب كشيدند.
نيروى
زمينى ارتش جمهورى اسلامى ايران با ايمان و اعتقاد راسخ به سوگند وفادارى
به مقام رفيع ولايت و نظام مقدس جمهورى اسلامى تحت رهبرى حضرت امام
خمينى(ره) و با داشتن انگيزه و حس بسيار قوى ميهن دوستى با اتكاى به الله
و برخوردارى از حمايت هاى خردمندانه و آشكار حضرت امام(ره) با وجود همه
مشكلات و كاستى ها با تمام قدرت در مقابل دسيسه ها و توطئه ها و درگيرى
هاى داخل، مردانه ايستادگى كرد و براى برقرارى امنيت داخلى و استقرار كامل
حاكميت جمهورى اسلامى در شمال غرب بخصوص پس از صدور فرمان حضرت امام(ره)
در مورد غائله پاوه و مهاباد و سنندج يگان هاى زيادى از جمله لشكر ۶۴ و ۲۸
پياده و تيپ ۳۰ و در حدود دو تيپ از لشكر ۱۶ زرهى و يك تيپ از لشكر ۸۱
زرهى و چندين گردان و آتشبارهاى توپخانه از لشكر ۲۱ و ۷۷ با بكارگيرى توان
عمده هوانيروز در مناطق يادشده مشغول نبرد با گروهك هاى ضدانقلاب و وابسته
به بيگانگان شد و لذا استعداد رزمى يگان هاى آن كه تا حدود ۵۰ درصد كاهش
يافته بود نيمى از توان موجود خود را نيز در شمال غرب و شرق كشور به كار
گرفت و در اين راه صدها شهيد و جانباز در درگيرى هاى داخلى تقديم انقلاب و
اين امت به پا خاسته نمود تا درخت استقلال، آزادى و امنيت و وحدت ملى در
كشور بارور و پايدار بماند.
از آنجا كه دشمنان اين مرز و بوم قادر
نشدند در درگيرى هاى داخلى نظام جمهورى اسلامى را به زانو درآورند با
حمايت هاى همه جانبه و تحريك صدام با ادعاهاى واهى و بى اساس به تدريج
زمينه تهاجم گسترده ارتش عراق به مرزهاى غرب و جنوب را فراهم نمودند تا
جايى كه طارق عزيز وزير امورخارجه عراق طى سخنانى در تابستان سال ۵۹
اظهارنمود كه ارتش ايران اينك از هم پاشيده شده است و زمان گرفتن حقوق خود
از ايران فرا رسيده است.
ضمن درگيرى هاى داخلى درگيرى هاى مرزى و
حملات محدود عراقى ها در مناطق مرزى در نيمه اول سال ۵۹ به اوج خود رسيد و
ارتش عراق به تدريج در مرزهاى غرب و جنوب متمركز گرديد.
ادامه
بحران در شمال غرب و غرب از يك سو و نبود باور عمومى مسئولان در حمله همه
جانبه عراق از سوى ديگر موجب شد تا نيروى قابل توجهى در غرب و جنوب متمركز
نشود و نيروى زمينى با تصور اين كه حملات گسترده اى از سوى عراق صورت
نخواهد گرفت مبادرت به تهيه طرح دفاعى ابوذر در غرب و جنوب با بهره گيرى
از لشكر ۸۱ زرهى در غرب و لشكر ۹۲ زرهى در جنوب و تعداد اندكى از گردان
هاى لشكر ۲۱ و لشكر ۷۷ و تيپ ۵۵ هوابرد نمود كه به هيچوجه اين نيرو تكافوى
دفاع از مناطق گسترده در غرب و جنوب (متجاوز از ۱۲۰۰ كيلومتر) را نمى نمود.
در
چنين شرايط سردرگمى و نابرابر و نامتعادل سرانجام عراق حمله سنگين خود را
از هوا و زمين در روز سى و يكم شهريور سال ۵۹ به مرزهاى ميهن اسلامى مان
شروع نمود كه سرآغاز نبردهاى خونبار، ويرانگر، طولانى و تحميل يك جنگ
ناخواسته عليه ما گرديد و روزهاى اول جنگ را بايد روزهاى آتش و خون ناميد.
روزهاى بسيار سخت و طاقت فرسا در نبردهاى نابرابر و ماه اول جنگ را مى
توان ماه ايثار و مقاومت و پايدارى با نيروى اندك در برابر موج عظيم
نيروهاى دشمن ناميد و صدام و ارتش تا دندان مسلح عراق مى آمدند تا خوزستان
را سه روزه فتح و نظام جمهورى اسلامى را متلاشى كنند اما با ايثار و
مقاومت همين نيروى اندك در مرزها عملاً رؤياى قادسيه صدام به كابوسى
وحشتناك مبدل گشت و اولين پاسخ قاطعى كه فراتر از مرزها عراق دريافت كرد
حملات متقابل نيروى هوايى ارتش در روز يكم مهرماه سال ۵۹ با ۱۴۰ فروند
هواپيما به عمق خاك عراق و تأسيسات حياتى و حساس آن كشور بود و در جبهه
زمينى نيز نيروى زمينى ارتش كه تنها سازمان مقتدر و كارآمد در مرزها بود
به نبرد با دشمن ادامه داد.
در اين جا لازم است گوشه هايى از مقاومت و پايدارى نيروها در مرزها را در ماه اول جنگ براى شما بيان نماييم.
مهرماه
سال ۵۹ كه بايد ماه خون و آتش و غرش توپ ها ناميد داراى حوادث بى شمارى
است و نشانه عزم پولادين رزمندگان نيروى زمينى در دفاع از مرزها مى باشد
كه در اين جا ضمن برشمارى توان متقابل نيروها به چند مورد مهم آن اشاره مى
گردد.
همانگونه كه آمد هدف اصلى عراق تصرف سريع خوزستان بود. دشمن
در جبهه خوزستان در محور شلمچه به خرمشهر با لشكر ۳ زرهى و تيپ نيروى
مخصوص و لشكر ۱۱ پياده عراق و در جبهه جنوب كوشك طلاييه به سمت سوسنگرد و
اهواز با لشكر ۵ مكانيزه و ۶ زرهى و در جبهه بستان با لشكر ۹ زرهى و در
محور فكه با يك لشكر مكانيزه و در محور موسيان به دشت عباس و غرب كرخه با
لشكر ۱۰ زرهى و چند تيپ مستقل و با توپخانه سنگين به خوزستان حمله نمود كه
تنها لشكر ۹۲ زرهى با استعداد ۵۰ درصد در مقابل اين نيروى عظيم قرار داشت.
در
جبهه غرب لشكر ۸ پياده كوهستان و بخشى از لشكر۶ زرهى در منطقه قصرشيرين و
لشكر ۱۲ زرهى در منطقه نفت شهر و گيلان غرب و لشكر ۲ پياده كوهستانى تقويت
شده در منطقه مهران قرار داشتند كه در مقابل اين لشكرها تنها لشكر ۸۱ زرهى
با استعدادى در حدود ۵۰درصد قرار داشت.
در محور شلمچه به خرمشهر در
روز اول جنگ ضمن بمباران و گلوله باران شديد خرمشهر و آبادان كه موجب
خسارت هاى زياد و ۵۰ شهيد و ۸۷ مجروح در اين دو شهر شد، گردان۱۵۱ دژ و
گردان ۲۳۲ تانك و ۱۶۵ مكانيزه و پاسگاه هاى مرزى بشدت با دشمن به نبرد
پرداختند و با مقاومت دليرانه، نيروهاى موجود دشمن مجبور به تغيير در
گسترش شد لكن در روز دوم نبرد تلفات سنگين به يگان هاى مستقر در محور وارد
شدو ۱۲ دستگاه تانك گردان ۲۳۲ به آتش كشيده شد.
در مجموع در تمامى
محورهاى ياد شده در جنوب نبرد نابرابر با دشمن ادامه يافت اما در همه
محورها حركات دشمن كند و تلفات سنگينى به آنان وارد شد در محور فكه موسيان
گردان ۱۳۸پياده و گروه رزمى زرهى شيراز در نبردى سنگين ۲۶ دستگاه تانك
دشمن را منهدم نمودند و در محور موسيان و دويرج با وجود انهدام تعدادى از
تانك هاى تيپ۲ زرهى دزفول مستقر در پاسگاه هاى ژاندارمرى و به شهادت رسيدن
تعداد زيادى از پرسنل از جمله شهيد ستوان وحدانى پيشروى دشمن در حوالى مرز
و رودخانه دويرج متوقف گرديد. دشمن تمركز بمباران و گلوله باران خود را در
خرمشهر و آبادان قرار داده بود و پالايشگاه آبادان در آتش مى سوخت.
در
منطقه غرب يگان هاى موجود لشكر ۸۱ زرهى كه در طول ۶۰۰ كيلومتر مرز گسترش
يافته بودند توانستند با ايثار و مقاومت جلوى پيشروى سريع دشمن را بگيرند
و ضمن وارد كردن تلفات به دشمن حركات آنان را محدود و كند و يا متوقف
كنند. حملات دشمن در ۸ محور در غرب در روزهاى نخست بيشتر به پاسگاه هاى
مرزى و نفوذ به داخل با ستون هاى زرهى سنگين متمركز گرديده بود اما رزم
آوران شجاع نيروى زمينى تحت شرايط كاملاً نابرابر با ايثار و مقاومت
دليرانه از شرف و حيثيت ملى و ميهنى و مكتب خود دفاع مى نمودند ليكن در
بعضى محورها نسبت دشمن به خودى ۱۰ بر يك بود. همزمان با نبرد زمينى، دشمن
شهرهاى مرزى را بشدت بمباران مى نمود به نحوى كه در روز دوم جنگ تنها در
اسلام آباد تعداد ۲۰۰نفر از هم ميهنانمان شهيد و يا مجروح شدند.
روز
سوم وچهارم مهرماه يكى از خونين ترين روزهاى نبرد ۸سال دفاع مقدس بود. در
اين دو روز حملات دشمن بسيار سنگين بود و تلفات زيادى به نيروهاى خودى از
جمله تيپ ۲ زرهى دزفول و ساير نيروهاى مستقر در مرز وارد گرديد ولى در
مجموع دشمن قادر به دسترسى سريع به اهداف خود نگرديد. درخرمشهر ۲۰۰ نفر به
شهادت رسيدند و تلفات سنگينى به گردان ۱۵۱ دژ و ۱۶۵ مكانيزه وارد شد و
نبرد به پيرامون شهر كشيده شد- در غرب در روزهاى چهارم و پنجم نبرد نيروها
همچنان به مقاومت و پايدارى مشغول بودند و در ميمك و صالح آباد شدت بيشترى
داشت و در منطقه ايلام نيروهاى موجود با همكارى نيروهاى شجاع مردمى و با
پشتيبانى هوانيروز درسى فراموش نشدنى به دشمن دادند و خلبانان هوانيروز با
شجاعت بى نظير و به صورت مداوم در محورهاى مختلف غرب به دشمن حمله مى
نمودند و آنان را مجبور به تغيير در گسترش و يا توقف مى كردند.
در
روز پنجم نبرد جوانان شجاع خرمشهر حماسه آفريدند و دوشادوش سربازان و
دانشجويان دانشكده افسرى و تكاوران دريايى و گردان ۱۵۱ دژ و نيروهاى موجود
سپاه پاسداران با دشمن به نبرد پرداختند. در شمال غرب در منطقه مهاباد و
پاوه و سردشت و سنندج درگيرى و نبرد ادامه داشت و بخش قابل توجهى از
نيروهاى زمينى جذب اين مناطق شده بودند.
با وجودى كه در روز ششم
نبرد، نبرد در تمامى محورها بشدت ادامه داشت و در اثر نابرابر بودن نيروها
تلفات سنگينى به نيروهاى خودى وارد و در آبادان ۳۱ شهيد و ۹۳ مجروح و در
خرمشهر وضعيت بحرانى و شهرهاى كرمانشاه و ايلام بشدت بمباران و در تمامى
محورها برترى كامل با دشمن بود اما خبرى از اعزام نيروهاى كمكى و حركت
گروه هاى توپخانه و لشكرهاى ۲۱ و ۷۷ و ۸۸ و ۱۶ زرهى به جبهه ها نبود و به
نوعى سردرگمى در تصميم گيرندگان وجود داشت. صدام اين خون آشام ترين فرد
و جانى بالفطره كه پس از ۶ روز نبرد سنگين به اهداف اصلى خود نرسيده بود
در روز ششم مهر اعلام آتش بس نمود تا به خيال واهى خود مناطق تصرف شده را
حفظ و امتيازات زيادى بگيرد.
در روز ششم نبرد دشمن در غرب كرخه و
شوش متوقف و قادر به ادامه پيشروى به سمت دزفول نگرديد. در ساير محورها
وضع به همين منوال بود اما در خرمشهر نبرد بسيار سخت و دشوار بشدت ادامه
داشت و به داخل شهر كشيده شده بود.
نيروى هوايى ارتش به پشتيبانى
از نيروى زمينى در نبرد با تانك ها در خوزستان و با كمك خلبانان شجاع
هوانيروز عرصه را بر دشمن تنگ نموده و يكى از عوامل بازدارنده عليه دشمن
بودند و نگذاشتند رؤياى قادسيه صدام تحقق يابد.
در روز دهم مهرماه
جبهه نبرد در حدود ۲۰ كيلومترى جنوب غرب اهواز و در خط شمالى غربى جنوب
شرقى آبادان دب حردان تثبيت گرديد و استفاده از آب و هدايت آن در اطراف
سوسنگرد وضع را براى دشمن بسيار مشكل و مخاطره آميز نمود و نيروهاى دشمن
با به جا گذاشتن وسايل و تجهيزات به سمت هويزه و بستان عقب نشينى و تعدادى
نيز به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. در خرمشهر از روز دهم به مدت ۲۴
شبانه روز نبرد خانه به خانه ادامه داشت و با محاصره آبادان از شمال
رودخانه بهمن شير مشكلات دفاع از اين شهر دوچندان شد.
در دوازدهمين
روز جنگ تكاوران دريايى با كمك نيروهاى مردمى توانستند دشمن را وادار به
عقب نشينى به شش كيلومترى شمال غرب خرمشهر نموده و ۲۰ دستگاه تانك آنان را
منهدم و چهار نفر را به اسارت بگيرند.
در روزهاى دوازدهم و سيزدهم
مهرماه باقيمانده تيپ دو زرهى دزفول با يك طرح ريزى دقيق موفق شدند منطقه
ارتفاعى غرب پل نادرى كرخه تا حوالى ارتفاع سپتون را در كنترل گرفته و
سرپل خود را توسعه دادند.
حضرت آيت الله خامنه اى امام جمعه وقت
تهران و يكى از مشاوران نظامى حضرت امام كه در روز سيزدهم عازم جبهه ها
بودند فرمودند: «ما به مرز مى رويم تا خط مرز كشور را با خون دشمنان
انقلاب اسلامى رنگين كنيم و به بعثى ها بگوييم كه نيروهاى مسلح جمهورى
اسلامى ايران هر گردن كشى را كه بخواهد به خاك ما تجاوز كند نابود خواهد
كرد و اين روحيه والا به رزمندگان ما روحيه و اقتدار مى داد و پايدارى و
مقاومت را دوچندان مى نمود.»
در روز پانزدهم مهرماه حركت يگان هاى
عمده نيروى زمينى به جبهه ها تشديد شد و به تدريج خطوط دفاعى ما در مناطق
غرب و جنوب تقويت و قابل اطمينان گرديد و بدين ترتيب عراق نتوانست به
اهواز و سوسنگرد و آبادان و شوش و دزفول در جنوب و شهرهاى مهم در غرب دست
يابد و ارتش عراق در باتلاق جنگ گرفتار و روز به روز بر تلفات و ضايعاتش
افزوده مى شد، هر چند در روزهاى اوليه جنگ به دليل برترى مطلق، نيروهاى
عراقى بخشى از خاك ما در جنوب و غرب را به تصرف خود درآوردند اما قادر به
ادامه عمليات و رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده نشدند و اولين ماه جنگ در
حالى به پايان رسيد كه يگان هاى عمده نيروى زمينى با قدرت در مقابل دشمن
ايستادگى نموده و خطوط دفاعى مستحكمى ايجاد كردند و با اجراى عمليات هاى
پى در پى و حمله به دشمن به تدريج زمينه تضعيف روحيه و توان دشمن را فراهم
نمودند.
در روز بيست و سوم مهر در شرايطى كه هنوز توپخانه هاى لشكر
۲۱ به طور كامل به منطقه نرسيده بود و شناسايى ها و اطلاعات از دشمن در
غرب كرخه كافى نبود، به دستور رده هاى بالا لشكر ۲۱ حمزه عملياتى را در
غرب كرخه اجرا نمود كه موفقيتى نداشت و ۱۰۲ نفر شهيد و ۱۶۱ نفر مجروح اين
عمليات بود. هر چند اين عمليات موفقيت آميز نبود اما دشمن را در غرب كرخه
تثبيت نمود و سرانجام يك ماه جنگ و آتش و خون در جبهه ها ادامه يافت اما
با پايمردى و مقاومت دليرانه يگان هاى نيروى زمينى مستقر در مرزها در
شرايطى كاملاً نابرابر دشمن قادر به رسيدن به اهداف خود نگرديد.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 12:18 توسط یه قصه گو
|
کارهای نیک
این
مطلب، نوشته ای کوتاه و در عین حال جذاب است. بخوانید و سرخوش گردید.
مطالبی است که دالایی لاما برای سال 2008 افاده کرده است. خواندن و
اندیشیدن در آن بیشتر از یکی دو دقیقه وقت نمی گیرد. این پیام را وانگذار.
1ـ به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجند.
2ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3ـ این سه میم را از همواره دنبال کن:
-4 محبت و احترام به خود را
-5 محبت به همگان را
-6 و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای
-7 به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می جویی گاه یک شانس بزرگ است.
8ـ اگر می خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز.
9ـ به خاطر یک مشاجرۀ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.
10ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده ای، گامهایی را پیاپی برای رفع آن خطا بردار.
11ـبخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.
12ـچشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.
13ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.
14ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی..
15ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.
16ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه های قدیم نگیر.
17ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.
18ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.
19ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته ای.
20ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.
21ـ وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده ای که چنین را به دست آورده ای.
22ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.
+
نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:49 توسط یه قصه گو
|