تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic واسه تو مینویسم
تبليغات......

http://www.geocities.com/m_azimaie/Paul_Martin4.jpg


یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامیکه از درب سنا خارج شد، بایک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سنپیتر از او استقبال کرد.
«خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما بهندرت سیاستمداران بلند پایهو مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات میکنیم. به هر شما هم درک میکنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده اینیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده،من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستوردیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشتزندگی کنید. آنگاه خودتان بینبهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الانتصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستورداریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایینرفتند. پایین ... پایین...پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهءجالبی روبرو شد. زمین چمن بسیارسرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و درکنار آن یک ساختمان بسیاربزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری ازدوستان قدیمی سناتور منتظر اوبودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنهااو را دوره کردند و با شادیو خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلیتعریف کردند. سپس برای بازیبسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرمشدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شامبسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند.
شیطان هم در جمع آنها حاضر شدو همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمیدیک روز او چطور گذشت.. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد واو را تا بهشت اسکورت کرد.
در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق وخونگرم آشنا شد، به کنسرتهای موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال اوآمد و از او پرسید که آیاتصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسورکرد و آن پایین تحویل شیطانداد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتوربیابانی خشک و بی آب و علف رادید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردندهم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و
کثیف بودند. سناتور با تعجب ازشیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهءدیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...امروز دیگر تو رای دادی  »

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:23 توسط یه قصه گو |